آقای شهیدم تو اکنون در خانه ارباب هستی؛ در آغوش عاشورایی‌ها

ایرنا چهارشنبه 17 تیر 1405 - 23:16
کربلا- ایرنا- شب آرام بر سنگ‌فرش‌های بین‌الحرمین نشسته است؛ اما اینجا، هیچ نشانی از خواب نیست. چراغ‌ها بر گنبدها می‌درخشند، پرچم‌ها در نسیمی گرم آرام تکان می‌خورند و صدای نوحه از دور و نزدیک در هم می‌آمیزد. گرمای هوا هنوز از دل روز به یادگار مانده است؛ همان گرمایی که بر صورت‌ها می‌نشیند و بی‌اختیار، ظهر عاشورا را به خاطر می‌آورد. آقای شهیدم تو اکنون در خانه ارباب هستی.

از روز گذشته، کاروان‌های بی‌شماری از راه رسیده‌اند. خانواده‌هایی که دست در دست هم آمده‌اند، پیرمردانی که عصا تنها همراه راهشان بوده، مادرانی که کودکانشان را بر دوش گرفته‌اند، جوانانی که ساعت‌ها در راه بوده‌اند و زنانی که اشک را بی‌صدا از گونه‌هایشان پاک می‌کنند. بعضی هم فقط ایستاده‌اند؛ بی‌آنکه سخنی بگویند، انگار سکوت، رساترین زبان این شب است.

در بین‌الحرمین، دیگر فاصله‌ای میان آدم‌ها نیست. شانه‌ها به هم رسیده، نگاه‌ها در یک مسیر گره خورده و قدم‌ها، آرام و سنگین، بر سنگ‌فرش‌هایی می‌نشیند که گویی سال‌هاست روایتگر آمدن و رفتن دلدادگان‌اند. هر کس از سرزمینی آمده، با زبانی متفاوت و لهجه‌ای دیگر؛ اما اشک، ترجمه نمی‌خواهد و دلدادگی، گذرنامه نمی‌شناسد. آقای شهید ایران شما اینقدر عاشق داشتی ما نمی‌دانستیم؟

رهبر شهیدم چگونه مرزها را در نوردیدی. تو در دل عراق چه می‌کردی، در دل یمن، قلب‌های پاکستان، سوریه و لبنان را چگونه تسخیر کردی؟ آدم‌ها گاهی برای یک نام گرد هم نمی‌آیند؛ برای خاطره‌ای مشترک می‌آیند، برای احترامی که در دلشان ریشه دوانده، برای آن احساسی که نمی‌توان در واژه‌ها خلاصه‌اش کرد. چه کرده‌ای که غریبه و آشنا، ایرانی و عرب کنار هم می‌ایستند؛ نه از یک قوم‌اند، نه از یک شهر، نه حتی از یک زبان اما دل‌هایشان در یک ریتم می‌تپد.

تو چه کرده‌ای با دل‌ها که این همه راه، این همه خستگی و این همه گرما، هیچ‌کدام توان خاموش کردن اشتیاق آمدن را ندارد؟ چه رازی در مهربانی یک انسان نهفته است که مردم، فارغ از رنگ و زبان و مرز، تنها برای ادای احترام، کیلومترها راه را پشت سر می‌گذارند؟

کیمیای تو چه بود که مرزها یارای مقابله با آن ندارد؟ پدر چند ملت بودن چقدر به شما می‌آید آقای شهیدم. ببین چگونه ما را یتیم کردی؟ اما در این یتیمی ببین چقدر برادر و خواهر پیدا کردیم.

در آن سوی جمعیت، کودکی بر شانه پدر، دست تکان می‌دهد. پیرزنی تسبیحش را آرام میان انگشتان می‌گرداند. دو دوست، بی‌آنکه حرفی بزنند، فقط به روبه‌رو خیره مانده‌اند. اینجا هر چهره، داستانی دارد و هر اشک، روایتی که تنها صاحبش از آن باخبر است.

شاید بزرگی، همین باشد؛ اینکه نبودن یک انسان، این همه حضور بیافریند. اینکه نامش، آدم‌ها را از دورترین نقطه‌ها به هم برساند. اینکه در ازدحام میلیون‌ها نفر، هیچ‌کس احساس تنهایی نکند؛ چون همه، در یک حس مشترک شریک شده‌اند.

و هنوز این پرسش، آرام در دل شب تکرار می‌شود؛

تو این‌قدر خوب چرایی…؟

منبع خبر "ایرنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.