همشهریآنلاین - مریم شیرافکن: افراد خودشیفته معمولاً این را انکار میکنند، اما یک حقیقت ساده وجود دارد: آنها فقط به یک نوع آدم احترام میگذارند؛ کسانی که اصلاً وارد بازیشان نمیشوند. نه آدم مهربان، نه آدم منطقی، نه کسی که توضیح میدهد یا صبوری میکند.
وقتی به آنها نزدیک میشوی چه اتفاقی میافتد؟
به محض اینکه به یک خودشیفته نزدیک میشوی، او فرض میکند که تو پذیرفتهای وارد دنیای او شوی.
و از نگاه او، ورود به دنیایش یعنی:
- تحقیر شدن
- کوچک شمرده شدن
- کنترل روانی
- بیارزشسازی تدریجی
- تحمل رفتارهای آزاردهنده
افرادی با ویژگیهای خودشیفته معمولاً ادعای اعتمادبهنفس بالا و قدرت دارند، اما در عمل فقط به یک نوع انسان احترام میگذارند: کسانی که وارد تعامل عاطفی و روانی با آنها نمیشوند.
از نگاه این افراد، هرگونه نزدیکی بهمعنای پذیرش قواعد جهان آنهاست؛ جهانی که در آن کنترل، تحقیر، دستکاری روانی و بیارزشسازی رفتارهایی عادی و حتی موجه تلقی میشود. وقتی فردی اجازهی نزدیکی میدهد، فرد خودشیفته این نزدیکی را بهعنوان مجوز تسلط و آسیبزدن تفسیر میکند.
در مراحل ابتدایی ارتباط، معمولاً رفتارهایی مانند توجه افراطی، محبت شدید و وعدههای بزرگ دیده میشود. هدف این رفتارها ایجاد وابستگی روانی است، نه شکلگیری رابطهی سالم. فرد خودشیفته مهربانی طرف مقابل را نشانهی ضعف میداند و نه بلوغ عاطفی.
روشهای معمولی ارتباط سالم، مانند گفتوگو، توضیح دادن، یا تعیین حد و مرز، در برابر این افراد کارآمد نیست. آنها توضیح را تهدید تلقی میکنند، پرسش را مقابله میدانند و حد و مرز را نادیده میگیرند. در نتیجه تلاش برای اصلاح رابطه اغلب به تشدید آسیب منجر میشود.
این افراد از رفتار خود آگاهاند و میدانند که آسیبزا عمل میکنند، اما نیاز شدید به قدرت، کنترل و تأیید بیرونی باعث میشود پیامدهای اخلاقی رفتارشان برایشان بیاهمیت باشد. واکنشهای احساسی دیگران برای آنها نقش تغذیهی روانی دارد.
وقتی فرد مقابل اعتراض میکند، بهعنوان دشمن یا تهدید در نظر گرفته میشود. زمانی که حد و مرز تعیین میشود، ممکن است در ظاهر پذیرفته شود، اما در عمل دور زده شده و منابع دیگری برای ارضای نیازهای روانی جستوجو میشود.
تنها رفتاری که معمولاً باعث توقف یا کاهش رفتارهای آسیبزا میشود، قطع درگیری روانی است. فاصلهی عاطفی، پاسخهای حداقلی و ندادن واکنش احساسی، موجب میشود فرد خودشیفته احساس کنترل خود را از دست بدهد. این وضعیت تنها حالتی است که میتواند به شکل احترام تعبیر شود.
در واقع، احترام در این الگو نه از روی درک متقابل، بلکه نتیجهی عدم دسترسی است. فردی که وارد بازی روانی نمیشود، انرژی عاطفی خود را در اختیار نمیگذارد و تعامل را محدود میکند، کمترین میزان آسیب را تجربه میکند.
منبع : mediom










