به گزارش ایرنا، سپیده هنوز بهطور کامل بر دامنههای تفتان ننشسته که جاده خاش، مسافر را به سوی جنوب فرا میخواند؛ هرچه از خاش دورتر میشوی، کوهها آرامآرام جای خود را به دشتهای پهناور میدهند. نسیم جنوب، پیش از آنکه دریا دیده شود، بوی نمک و رطوبت را با خود میآورد؛ گویی اقیانوس از کیلومترها دورتر، آمدن مهمانش را احساس کرده است.
ایرانشهر، چهارراه بزرگ بلوچستان، نخستین ایستگاه این روایت است؛ شهری که جاده در آن دو مسیر را پیش روی مسافر میگذارد، اما هر دو راه سرانجام به آغوش مَکُران میرسند.
راه نیکشهر را در پیش میگیریم. نخلستانها در دو سوی جاده قد کشیدهاند و روستاهای کوچک، آرام و صمیمی، همچنان اصالت جنوب شرق ایران را در خود حفظ کردهاند. هر پیچ جاده، منظرهای تازه پیش چشم میگشاید و هر کیلومتر، بوی دریا را نزدیکتر میکند.
نخستین سلام اقیانوس را در کنارک میتوان شنید؛ شهری که زندگی در آن با صیادی معنا میشود. هنوز خورشید به میانه آسمان نرسیده، لنجها و قایقهای صیادی یکی پس از دیگری به اسکله بازمیگردند.
صیادانی که شب را با موجهای دریای عمان سپری کردهاند، تورهای سنگین خود را بر دوش میکشند و بازار ماهیفروشان، با برق ماهیان تازه، صدای چانهزدن خریداران و بوی دریا، نبض زندگی را به تصویر میکشد.
چند کیلومتر آنسوتر، گلفشان تنگ، آرام اما پرشکوه، از دل زمین میجوشد؛ پدیدهای شگفتانگیز که نشان میدهد مَکُران تنها به دریا خلاصه نمیشود و زمین نیز در این سرزمین، روایت خاص خود را دارد. جاده، زرآباد را در آغوش میگیرد؛ جایی که موزستانهای سرسبز، در کنار نخلستانهای بلند، تصویری متفاوت از جنوب ایران میآفرینند. خوشههای موز در میان برگهای پهن میدرخشند و نسیمی که از سوی اقیانوس میوزد، عطر خاک، نخل و دریا را در هم میآمیزد.
اندکی بعد، ساحل شنی درک رخ مینماید؛ ساحلی که ماسههای طلایی و آبی بیکران دریای عمان، یکی از کمنظیرترین چشماندازهای ایران را خلق کردهاند.
اینجا، سکوت تنها با صدای موجهایی شکسته میشود که آرام بر ساحل میغلتند و افق، چنان دور است که گویی آسمان و اقیانوس به هم رسیدهاند. از درک تا چابهار، جاده همچنان در امتداد مَکُران پیش میرود؛ جادهای که هر پیچ آن، پنجرهای تازه به سوی اقیانوس میگشاید.
چابهار را نمیتوان تنها دید؛ باید زندگیاش کرد، در فرهنگ مردم این بندر، دریا دو چهره بزرگ و کوچک دارد؛ دریای بزرگ، با ساحل صخرهای و موجهای خروشانش، شکوه بیپایان دریای عمان را به نمایش میگذارد. موجها با قدرت بر صخرهها میکوبند و قطرههای آب، در زیر نور خورشید، همچون مروارید در هوا پراکنده میشوند، ایستادن بر فراز این ساحل، یکی از زیباترین لحظههای سفر به مَکُران است.
در امتداد ساحل، شترها آرام بر ماسهها گام برمیدارند و گردشگران را در کنار اقیانوس همراهی میکنند؛ تصویری که گویی کویر و دریا را در یک قاب کنار هم نشانده است. با همه این زیبایی، دریای بزرگ، دریایی پرصلابت و گاه خشن بوده و جریانهای نیرومند آب، امواج بلند و صخرههای ساحلی، شنا را در بیشتر نقاط آن خطرناک میکند.
هرچند گاهی برخی خانوادهها در بخشهایی که آرامتر به نظر میرسد، دل به آب میزنند، اما احترام به قدرت اقیانوس، نخستین شرط لذت بردن از این ساحل است.
چند دقیقه آنسوتر، دریای کوچک و پلاژ ساحلی تیس، چهرهای دیگر از مَکُران را پیش روی مسافران میگشاید، آب آرامتر است و قایقها و لنجهای کوچک در ساحل پهلو گرفتهاند. خانوادهها زیر آلاچیقها و سایهبانها گرد هم میآیند، بساط نهار و شام محلی را برپا میکنند، عطر ماهی و میگوی تازه کبابشده در هوا میپیچد، کودکان در آبهای کمعمق بازی میکنند و جوانترها شنا و آبتنی را تجربه میکنند. قایقهای تفریحی نیز گردشگران را برای گشتی کوتاه بر پهنه آرام دریا با خود همراه میکنند؛ سفری کوتاه اما خاطرهانگیز بر آبهای نیلگون مَکُران.
اندکی دورتر، تالاب صورتی لیپار، با رنگ شگفتانگیز خود، جلوهای دیگر از هنرنمایی طبیعت را به نمایش میگذارد؛ جایی که هر تغییر نور، رنگ تازهای بر سطح آب مینشاند. در بازار سنتی و بلُّکبازار چابهار، فرهنگ بلوچستان نفس میکشد؛ سوزندوزیهای ظریف زنان بلوچ، حصیربافی، پارچههای محلی، ادویههای رنگارنگ، خرما، صنایعدستی و لبخند گرم فروشندگان، بازار را به موزهای زنده از هنر و هویت این سرزمین تبدیل کردهاند.
در منطقه آزاد تجاری ـ صنعتی چابهار، چهرهای دیگر از این بندر دیده میشود؛ جایی که تجارت، گردشگری و اقتصاد، در کنار طبیعت، آیندهای روشن را برای تنها بندر اقیانوسی ایران رقم زدهاند.
شب که بر چابهار سایه میافکند، شهر همچنان بیدار است؛ نور چراغها بر آبهای آرام میرقصد، نسیم خنک اقیانوس گرمای روز را با خود میبرد، غرفههای صنایعدستی و ادویهجات تا پاسی از شب پذیرای مسافراناند و صدای خنده خانوادهها در امتداد ساحل، با آواز مرغان دریایی درهم میآمیزد.
اما هر سفری، روایت بازگشتی هم دارد؛ این بار مسیر را از چابهار به سوی دشتیاری در پیش میگیریم؛ سرزمینی که دشتهای پهناور، نخلستانها و روستاهایش، اصالت بلوچستان را در سکوتی دلنشین روایت میکنند. جاده از پُلان و دشتیاری میگذرد، به راسک میرسد و در امتداد رودخانه سرباز، طبیعتی متفاوت را پیش چشم میگذارد. درختان، رودخانه، کوهستان و مردمانی مهماننواز، نشان میدهند که بلوچستان تنها سرزمین دریا نیست؛ سرزمین هزار رنگ طبیعت است.
سرانجام دوباره به ایرانشهر و خاش میرسیم؛ اما این بار، کولهبار سفر تنها پر از تصویر نیست. بخشی از دل، همانجا در مَکُران جا مانده است؛ میان موجهایی که هرگز از خروش بازنمیایستند، در ساحلهایی که هر غروب، خورشید را با شکوهی تماشایی بدرقه میکنند، در نگاه صیادانی که امید را از دل اقیانوس صید میکنند و در لبخند مردمانی که مهماننوازی را نه یک رسم، بلکه بخشی از هویت خود میدانند.
مَکُران را نمیتوان تنها در قاب دوربین یا سطرهای یک یادداشت خلاصه کرد؛ این سرزمین را باید با تمام وجود تجربه کرد؛ باید صدای موجهایش را شنید، عطر ادویههایش را استشمام کرد، در بازارهایش قدم زد، کنار صیادان ایستاد، غروب خورشید را بر ساحلهایش به تماشا نشست و با مردمانش همسفر شد.
آنگاه خواهی دانست که سواحل مَکُران، تنها یک مقصد گردشگری نیست؛ روایتی زنده از شکوه طبیعت، فرهنگ، دریا و زندگی در جنوبیترین کرانههای ایران است.
محمدامین میربلوچزهی















