ادعاهای تازه دونالد ترامپ مبنی بر اینکه «ایران عملاً خلع هستهای شده است» پرسش مهمی را درباره اهداف و دستاوردهای جنگ اخیر مطرح کرده است. اگر بهگفته ترامپ زیرساخت هستهای ایران از بین رفته و دیگر تهدیدی وجود ندارد، چرا واشنگتن همچنان اصرار دارد که برای دستیابی به یک توافق هستهای جدید با تهران مذاکره کند؟
سیانان در ادامه نوشته: دونالد ترامپ پس از حملات به تأسیسات هستهای ایران بارها ادعا کرده که این عملیات موفقیتی کامل بوده و برنامه هستهای تهران را نابود کرده است. اما همزمان، مقامهای دولت او مذاکرات برای دستیابی به توافقی تازه را ضروری میدانند؛ موضوعی که این پرسش را ایجاد میکند که اگر تهدید هستهای از میان رفته، اساساً هدف ادامه مذاکرات چیست؟
تحلیلگران معتقدند پاسخ در این واقعیت نهفته است که حملات نظامی، حتی اگر بخشی از زیرساختهای هستهای ایران را تخریب کرده باشد، الزاماً به معنای پایان توانمندی هستهای این کشور نیست. دانش فنی، نیروی انسانی متخصص و ظرفیت بازسازی، مؤلفههایی هستند که با حملات نظامی از بین نمیروند. از همین رو، دولت ترامپ همچنان به دنبال توافقی است که بتواند فعالیتهای آینده ایران را نیز محدود کند.
دولت ترامپ اکنون با یک دوگانگی سیاسی روبهرو است. اگر ادعای «خلع هستهای شدن ایران» درست باشد، توجیه ادامه فشارها و مذاکرات دشوار خواهد بود؛ اما اگر این ادعا بیش از آنکه بازتاب واقعیت میدانی باشد، یک پیام سیاسی برای نمایش موفقیت عملیات نظامی باشد، آنگاه روشن میشود که جنگ نتوانسته مسئله هستهای ایران را بهطور کامل حل کند.
بر همین اساس، بسیاری از کارشناسان معتقدند هدف واقعی جنگ نه نابودی کامل برنامه هستهای ایران، بلکه خرید زمان، افزایش اهرم فشار در مذاکرات و تغییر موازنه سیاسی به نفع واشنگتن بوده است. از این منظر، ادامه تلاش آمریکا برای دستیابی به یک توافق جدید، خود نشانهای است از اینکه حتی پس از عملیات نظامی، پرونده هستهای ایران همچنان بسته نشده و دیپلماسی، برخلاف ادعاهای اولیه، هنوز اجتنابناپذیر است.










