عصر ایران؛ سوده صدری - دعوا، حسادت و رقابت میان خواهر و برادرها یکی از رایجترین دغدغههای والدین است. بسیاری از پدر و مادرها پس از تولد فرزند دوم با تغییر رفتار فرزند اول روبهرو میشوند؛ کودکی که قبلاً آرام و مهربان بوده، ممکن است لجبازتر شود، بیشتر جلب توجه کند یا نسبت به خواهر و برادر خود رفتارهای پرخاشگرانه نشان دهد.
ادل فابر و ایلین مزلیش در کتاب «خواهر و برادر بدون رقابت» توضیح میدهند که این احساسات نهتنها غیرعادی نیستند، بلکه بخشی طبیعی از رشد کودکان محسوب میشوند. آنها معتقدند مشکل اصلی، وجود حسادت میان فرزندان نیست؛ بلکه نحوه برخورد والدین با این احساسات است که میتواند رابطهای سالم یا پرتنش میان کودکان ایجاد کند.
این کتاب با ارائه راهکارهای عملی به والدین کمک میکند تا بدون مقایسه کردن فرزندان، سرزنش یا اجبار به دوست داشتن یکدیگر، محیطی امن برای بیان احساسات کودکان فراهم کنند و به آنها بیاموزند چگونه اختلافات خود را به شیوهای سالم مدیریت کنند.
در ادامه، مهمترین آموزهها و نکات کاربردی این کتاب ارزشمند را بررسی میکنیم.
کتاب «خواهر و برادر بدون رقابت» نوشته ادل فابر و ایلین مزلیش، دو نویسنده و مربی مشهور آمریکایی در حوزه فرزندپروری است. این دو نویسنده با برگزاری سالها کارگاه آموزشی برای والدین، به این نتیجه رسیدند که بسیاری از مشکلات میان فرزندان نه به دلیل بد بودن کودکان، بلکه به دلیل نحوه برخورد والدین با احساسات و اختلافات آنها ایجاد میشود.
آنها معتقدند رقابت میان خواهر و برادرها امری طبیعی است و والدین نباید انتظار داشته باشند فرزندانشان همیشه با یکدیگر مهربان و صمیمی باشند. در عوض، باید به آنها یاد داد چگونه احساسات خود را مدیریت کنند و روابط سالمتری بسازند.

بسیاری از والدین پس از تولد فرزند دوم با تغییر رفتار فرزند اول روبهرو میشوند؛ کودک ممکن است پرخاشگر شود، بیشتر لجبازی کند، دوباره رفتارهای کودکانه نشان دهد یا حتی نسبت به نوزاد حسادت کند. این واکنشها معمولاً والدین را نگران میکند.
نویسندگان تأکید میکنند که حسادت فرزند اول کاملاً طبیعی است. ورود یک عضو جدید به خانواده برای کودک شبیه این است که ناگهان مجبور شود محبت و توجه والدین را با شخص دیگری تقسیم کند.
مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که والدین احساسات کودک را انکار کنند:
«تو که برادرت را دوست داری!» «نباید به خواهرت حسودی کنی.»
کودکی که احساساتش پذیرفته نمیشود، ممکن است خشم و حسادت خود را به شکل رفتارهای نامناسب نشان دهد.
یکی از مهمترین پیامهای کتاب این است که کودکان باید احساس کنند احساساتشان دیده و درک میشود.
برای مثال اگر کودک بگوید:
«کاش برادرم نبود.»
بسیاری از والدین بلافاصله ناراحت میشوند و او را سرزنش میکنند؛ اما نویسندگان پیشنهاد میکنند ابتدا احساس او را بپذیریم:
«به نظر میرسد امروز خیلی از دست برادرت عصبانی هستی.»
پذیرش احساسات به این معنا نیست که رفتار اشتباه تأیید شود؛ بلکه به کودک کمک میکند احساسات خود را بهتر بشناسد و آرامتر شود.
کودکی که احساس میکند درک شده است، کمتر نیاز دارد با رفتارهای شدید توجه والدین را جلب کند. بسیاری از لجبازیها و پرخاشگریها در واقع فریادی برای دیده شدن هستند.
جملاتی مانند:
ببین خواهرت چقدر منظم است.
برادرت از تو بهتر غذا میخورد.
کاش تو هم مثل خواهرت بودی.
میتوانند آسیب زیادی به رابطه میان فرزندان وارد کنند.
مقایسه دو پیام خطرناک به کودک میدهد:
من به اندازه کافی خوب نیستم.
خواهر یا برادرم رقیب من است.
در نتیجه کودک برای جلب محبت والدین ممکن است به حسادت، رقابت ناسالم یا حتی دشمنی با خواهر و برادر خود روی بیاورد.
والدین گاهی ناخواسته به فرزندان خود نقش میدهند:
بچه آرام
بچه شیطان
بچه باهوش
بچه حساس
این برچسبها بهتدریج به بخشی از هویت کودک تبدیل میشوند. کودکی که همیشه «شیطان» نامیده میشود، ممکن است همان رفتار را ادامه دهد؛ زیرا احساس میکند دیگران از او چنین انتظاری دارند.
کتاب توصیه میکند هر کودک به عنوان فردی مستقل دیده شود و فرصت تجربه نقشهای مختلف را داشته باشد.

بسیاری از والدین میخواهند فرزندانشان همیشه با هم مهربان باشند و در صورت دعوا میگویند:
«همدیگر را ببوسید و آشتی کنید.»
اما نویسندگان معتقدند محبت واقعی با اجبار شکل نمیگیرد.
کودکان نیز مانند بزرگسالان گاهی از یکدیگر ناراحت میشوند. پذیرش این واقعیت باعث میشود والدین انتظارات واقعبینانهتری از فرزندان خود داشته باشند.
در زمان دعوا، والدین معمولاً تلاش میکنند مقصر را پیدا کنند.
اما کتاب پیشنهاد میکند به جای قضاوت، بر حل مسئله تمرکز شود:
«یکی ماشین را میخواهد و دیگری عروسک را. چه راهی وجود دارد که هر دو راضی باشید؟»
این روش مهارتهایی مانند مذاکره، همدلی و حل تعارض را در کودکان تقویت میکند؛ مهارتهایی که در روابط بزرگسالی نیز اهمیت زیادی دارند.
یکی از نیازهای اساسی کودکان، احساس خاص بودن است.
حتی چند دقیقه بازی یا گفتوگوی اختصاصی با هر کودک میتواند احساس امنیت و آرامش او را افزایش دهد.
بسیاری از رفتارهای حسادتآمیز زمانی کاهش پیدا میکنند که کودک مطمئن شود همچنان برای والدین مهم و دوستداشتنی است.
نویسندگان تأکید میکنند که هدف تربیت این نیست که خواهر و برادرها هرگز با یکدیگر اختلاف نداشته باشند. هدف این است که کودکان یاد بگیرند چگونه احساسات خود را بشناسند، به تفاوتهای یکدیگر احترام بگذارند و تعارضهایشان را به شیوهای سالم مدیریت کنند.
والدینی که احساسات فرزندان را میپذیرند، از مقایسه و برچسب زدن پرهیز میکنند و به هر کودک توجه کافی نشان میدهند، زمینه ایجاد روابط عمیقتر و پایدارتر میان فرزندان خود را فراهم میکنند.