یادی از عباس زریاب

خبرگزاری ایسنا دوشنبه 22 تیر 1405 - 19:15
ایرج افشار درباره کلاس درس عباس زریاب خویی گفته بود: او توانایی داشت که مطالب تاریخی را به چاشنی ذوق، حکایت و شعر بیاراید و غوامض و مشکلات لغوی و ادبی را در متون تاریخی روشن کند.

به گزارش ایسنا، عباس زریاب خویی - مورخ، ادیب، نسخه‌شناس، نویسنده و مترجم ایرانی - متولد ۲۲ تیر ۱۲۹۷ بود و روایتی از تاریخ تولدش در مقاله «زندگانی من» گفته است: «من در ۱۵ ذی قعده ۱۳۳۷ هجری قمری به دنیا آمده‌ام. این تاریخ را دایی مرحوم من که تنها فرد باسواد در میان اقوام نزدیک ما بود در پشت قرآن خانوادگی نوشته بود و مطابق است تقریبا با بیست و دوم تیرماه ۱۲۹۸ هجری شمسی و سیزدهم ژوئن ۱۹۱۹ مسیحی. هنگامی که ۱۰ سال پس از آن اداره ثبت احوال به شهر خوی آمد و گرفتن شناسنامه برای همه الزامی شد، پدر من هم سن تقریبی خود و اعضای خانواده خود را به یکی از کارمندان ثبت احوال گفت و او برای من سال ۱۲۹۷ شمسی را نوشت که البته با توجه به وضع آن زمان این اختلاف چندان مهم محسوب نمی‌شد.» 

او تحصیلات ابتدایی خود را در خوی آغاز کرد ولی به هیچ‌وجه از آموزگاران نخستین خود دلِ خوشی نداشت و با اکراه و بی‌میلی به مدرسه می‌رفت. در این دوران او خود را در میان خانواده و مدرسه و مردم شهر غریب حس می‌کند. با وجود این بی‌میلی‌ها و محدود بودن دسترسی به کتاب، آموختن خواندن و نوشتن شوقی غریب را در او برانگیخت. او درباره این دوره از زندگی خود گفته است: «روش تدریس بسیار بد بود و اصل تنبیه بدنی اصل حاکم بر آموزش و پرورش بود. اعتنایی به درس و خط کودکان نمی‌شد و هر کودکی بسته به صرافت طبع و هوش خداداد و آمادگی فطری خود درس می‌خواند. اگرچه زبان مادری مردم ترکی آذربایجانی بود اما درس به زبان فارسی بود و این اصلی مسلم و پذیرفته بود و کسی به آن اعتراض نداشت. مکاتبات و محاسبات مردم نیز به زبان فارسی بود و در بازار کاتبانی بودند که نامه‌های مردم را به فارسی می‌نوشتند و مزدی در برابر آن دریافت می‌کردند. محاسبات به صورت سیاق بود و تمام دفترها و دستک‌های بازرگانان و کسبه با سیاق نوشته می‌شد. ما هم روش سیاق را یاد می‌گرفتیم و هم روش اعداد و چهار عمل اصلی به صورت جدید را روش محاسبه و جمع و تفریق و ضرب با اعداد سیاق بسیار مشکل بود و چون اوزان و مقادیر به سیستم متری نبود مشکلات طاقت‌فرسایی برای نوآموزان پیش می‌آمد و در همان مراحل نخستین عده زیادی از ادامه تحصیل محروم می‌شدند.

من بی آنکه بخواهم قدر ناشناسی کنم به هیچ‌وجه از آموزگاران نخستین خود دل خوشی نداشتم و با اکراه و بی‌میلی و گاهی با گریه و زاری به مدرسه می‌رفتم و روزهای تعطیل و جمعه برای من عید بسیار بزرگی بود. در سال اول دبیرستان که در آن زمان متوسطه می‌گفتند برای نخستین بار معلمی پیدا کردم که حس کردم او را از صمیم قلب دوست دارم  و هرگز او را فراموش نخواهم کرد از همان زمان که خواندن و نوشتن را یاد گرفتم شوق غریبی برای خواندن دامن‌گیر من شد و این شوق به حدی زیاد بود که به مرز بیماری و جنون رسیده بود. من هر چه پول به دستم می‌افتاد به کتاب می‌دادم.»

او همچنین درباره کتاب‌ها و شخصیت‌هایی می‌گوید که بر او تأثیر گذاشته بودند: «کتاب‌هایی که در روح من اثر زیاد گذاشت یکی کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای مرحوم عباس اقبال بود که برای دبیرستان‌ها نوشته بود. دیگر کتاب «احوال و آثار رودکی» تألیف مرحوم سعید نفیسی بود که من آن را در دوازده سالگی با ولع تمام خواندم و خواندن آن شوق به تاریخ و دنیای قدیم را در من برانگیخت. کتاب «سخن و سخنوران» بدیع‌الزمان فروزانفر نیز در همان ایام به دستم افتاد و من از داوری نو و نقد نویی که در آن کتاب درباره شاعران قدیم زبان فارسی بود، شگفت‌زده شدم و مطالب زیادی از آن کتاب آموختم. من هرگز سر درس‌های مرحوم فروزانفر حاضر نشده‌ام و از این نعمت و فرصت محروم مانده‌ام اما چنانکه در حیات آن مرحوم، مکرر به خودش گفته بودم خود را شاگرد او می‌دانم و همیشه به روانش درود می‌فرستم. مطالبی که در آن کتاب در باره فردوسی، فرخی، ناصر خسرو و خاقانی خوانده‌ام، چنان ایجاد لذت معنوی در من کرده است که هرگز فراموش نمی‌کنم.

از مجلاتی که در آن زمان‌ها به دست من رسید و در روح و ذوق من اثر گذاشت، مجلات کاوه و ایرانشهر و علم و هنر و ارمغان و نوبهار بود. مقالات این مجلات در ساختمان روحی من بسیار مؤثر بوده‌اند. بعد با دیوان‌های شعرا مخصوصاً سعدی و فرخی آشنا شدم و با شاهنامه نیز مأنوس شدم. در شهر ما نقاشی بود، ملا بخشعلی نام که هنرش مایه بدبختی و فقرش شده بود و کسی او را به جای نمی‌آورد و شاید هم عده‌ای او را چندان عاقل نمی‌دانستند. او در بازار در روی صفه‌ای می‌نشست و خط می‌نوشت و کتابت می‌کرد. من گاهی نزد او می‌رفتم و از سخنانش بهره‌مند می‌شدم. او فردوسی و قاآنی را بزرگترین شعرای ایران می‌دانست و اشعار زیادی از شاهنامه و دیوان قاآنی از حفظ داشت.

از کسانی که در روح جوانی من اثر گذاشته‌اند، یکی مرحوم شیخ قاسم واعظ مهاجر ایروانی بود. او مردی نحیف و لاغر بود. در لباس روحانی بود اما لباسش مرتب نبود. مجالس وعظ او به گونه دیگر بود. او از عقب‌ماندگی و بدبختی ملل اسلامی سخن می‌گفت و روزهای عظمت اسلام را به یاد مردم می‌آورد. شیخ قاسم اهل ایروان بود و تحصیلات فقه و اصول را در تبریز انجام داده به ایروان بازگشته بود. در این میان انقلاب اکتبر در گرفته بود و مردم قفقاز از ارمنی و مسلمان به جان هم افتاده بودند، در اثر جنگ‌های خونین میان ارمنیان و مسلمانان عده زیادی از طرفین کشته شده بودند.»

پس از اتمام سه سال دوره اول دبیرستان در خوی، امکان ادامه تحصیل در دوره دوم دبیرستان در آن شهر وجود نداشت و پدر زریاب خویی نیز راضی به فرستادن او به تبریز یا ارومیه نبود. از سوی دیگر نزدیک شدن به وقت خدمت اجباری نظام و بیزاری زریاب خویی از خشونت و نظامی‌گری باعث نگرانی بیشتر  او می‌شد. سرانجام او به تشویق شیخ اعلمی تصمیم گرفت که برای ادامه درس و تحصیل در رشتۀ زبان عربی و مقدمات فقه و اصول به قم برود. زریاب خویی با اصرار تمام پدرش را به موافقت با این سفر راضی کرد و در اواخر شهریور ۱۳۱۶ به قم وارد شد. زریاب خویی در طول سال‌های اول با جعفر اشراقی هم‌حُجره شد و پس از دو سال برای حضور در درس استادان درجه اول آمادگی یافت. باقی‌مانده دوران شش‌ساله حضورش در حوزه علمیه قم به تحصیل نزد علمای تراز اول صرف شد؛ خویی در جلسه‌های درس امام خمینی (ره) بر «شرح منظومه» سبزواری و «اسفار» ملاصدرا حاضر شد.

در سال ۱۳۲۲ خبر بیماری پدر باعث شد تا زریاب خویی برای مدتی به شهر خوی بازگردد: «با پایان گرفتن اقامت من در قم و تهران، یک دوره از زندگانی من که سال‌های سازندگی روحی و معنوی من بود به پایان آمد.»

 در این زمینه بیشتر بخوانید:

سر بر آوردن ادیبی سرشناس از خوی

پس از بازگشت به خوی در ۱۳۲۲، زریاب خویی به مدت دو سال به تدریس ادبیات در دبیرستان‌های خوی مشغول بود؛ به گفته خودش این دوران «پرآشوب‌ترین و رنجبارترین ایام حیاتش» بود که با مرگ پدرش و متعهد شدن به تکفل مادر، برادران و خواهر شروع می‌شود. او می‌نویسد: «اقامت من در خوی با سخت‌ترین سال‌های آذربایجان یعنی سال‌های ۱۳۲۳ و ۱۳۲۴ مصادف شد و حوادثی بر من گذشت که شرح آن به طول می‌انجامد. در شهریور ۱۳۲۴ به ناچار به تهران پناه آوردم و دو سال را به‌سختی تمام گذراندم تا آن‌که به معرفی مرحوم آقا محمد سنگلجی و پایمردی دکتر تقی تفضلی به کتابخانه مجلس شورای ملی راه یافتم. این دوره از زندگی من تا سال ۱۳۳۴ ادامه داشت و در آن‌ سال با معرفی مرحوم سیدحسن تقی‌زاده، بورس مطالعه و تحصیل بنیاد هومبولت واقع در آلمان غربی را دریافت کردم و قریب پنج سال در ماینز و فرانکفورت و مونیخ به تحصیل و مطالعه مشغول شدم.»

زریاب خویی در سال ۱۳۳۹ از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ شهر ماینز در رشته‌های تاریخ و فلسفه درجه دکتری گرفت. عنوان رساله دکتری او «گزارش درباره جانشینان تیمور برگرفته از کتاب تاریخ کبیر جعفری تألیف ابن محمد حسینی» بود که به اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار تیمور بر اساس مندرجات تاریخ جعفری می‌پردازد. 

در کتاب «نادره‌کاران» ایرج افشار درباره این بخش از زندگی او عنوان شده است: «خویی در دورانی که در آلمان می‌زیست آرام آرام ترجمه لذات فلسفه و تاریخ فلسفه از نوشته‌های ویل دورانت را انجام می‌داد. او از این کار لذت می‌برد؛ زیرا با فلسفه اسلامی آشنایی داشت و می‌خواست فلسفه غربی را هم بیش از آنچه تا آن روزگار در زبان فارسی منتشر شده بود به ایرانیان بشناساند. کتاب‌های متنوعی را دیده بود و چون کتاب‌های دورانت را همگان‌فهم و مجموعه گویای همه عقاید فلسفی یافته بود و ضمناً مؤسسه فرانکلین علاقه‌مند به چاپ آن بود، به ترجمه آن دو کتاب دلگرم شد. هردو را به بهترین کیفیت با زبانی استوار و متناسب که همه اصطلاحات به جای خویش و موافق منظور و برگرفته از متون فلسفی پیشینیان بود و یا برخاسته ذوق والای او و مطابق مفهوم بود به فارسی ترجمه کرد.

دو کتابی که هریک چندین بار چاپ شده است. شاید گزافه نباشد اگر بگویم پس از سیر حکمت در اروپای مرحوم محمدعلی فروغی رایج‌ترین کتاب فلسفه اروپایی به زبان فارسی شده است. دو کار ممتاز زریاب یکی ترجمه کتاب ایرانی‌ها و عرب‌ها تألیف نولدکه، دانشمند بی‌مانند در تاریخ عصر ساسانی است و دیگری تصحیح متن عربی الصیدنه تألیف عالم طراز اول، ابوریحان بیرونی. زریاب هم در ترجمه کتاب نولدکه جوهر معرفت و کمال‌یابی خود را مصروف کرد و یکی از مآخذ اساسی تحلیلی درباره عهد ساسانی را به فارسی‌زبانان سپرد و هم در تصحیح الصیدنه میزان دقت و دامنه تحقیق خود را عرضه کرد. او نشان داد که در رفع اشکال یک کلمه ناشناخته و «کج و کوله»‌شده علمی چه توانایی استنباطی حیرت‌آوری داشت.»

 او پس از بازگشت به ایران مدتی در کتابخانه مجلس سنا مشغول به کار می‌شود تا آنکه به دعوت پروفسور هنینگ، ایران‌شناس بزرگ، برای تدریس زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه برکلی کالیفرنیا دعوت می‌شود و به مدت دو سال در آن دانشگاه تدریس می‌کند.

ایرج افشار همچنین درباره دوره‌ای که زریاب در آمریکا بوده نوشته است: «مرحله دیگری که بر زندگی علمی زریاب تأثیرگذار بود، سفرش به آمریکاست برای تدریس و تحقیق در دانشگاه برکلی و پرینستون. یکی در غرب و دیگری در شرق آن سرزمین. در دورانی که در دانشگاه برکلی معاشر با والتر هنینگ و دستیار او بود، فرصتی استثنایی یافت که از گنجینه دانش هنینگ دقایق برجسته‌ای درباره ایران پیش از اسلام فراگیرد و با کتاب‌های مهم این رشته آشنایی بیابد و ارزش متخصصان واقعی هریک از آنان را دریابد.

زریاب در این سفر از نشست و خاست با هنینگ و شاگردش شوارتز و ماخ و چند ده محقق برجسته برکلی و پرینستون مستفید شد. هنینگ و شوارتز متخصص پیش از اسلام بودند و ماخ متبحّر در زبان عربی و از نسخه‌شناسان قابل و مبرّز. البته نخستین دسترنج زریاب در کار پژوهندگی همان فهرستی است که برای مبلغی از نسخه‌های خطی مجموعه طباطبایی نوشت. اما ناگفته نمی‌توان گذاشت که تهیه فهرست اعلام متن شدّ الازار فی حطّ الاوزار عن زوّار المزار که به تصحیح انتقادی و حواشی عالمانه مرحوم محمّد قزوینی با همکاری عباس اقبال چاپ شده بود (۱۳۲۸)، هم از ثمرات انفاس آن دو دانشمند و نمونه‌ای از آغاز کار زریاب با روش علمی جدید است؛ زیرا تدوین اعلام برای یک کتاب تخصصی پر از نام اشخاص و اماکن و کتب، روش‌مندی استوار و ذوق پاک را توأمان لازم دارد و این هر دو صفت در زریاب از همان جوانی نهفته بود.»

 زریاب بعد از دو سال به ایران بازمی‌گردد. از سال ۱۳۴۵ استاد گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود و پس از مدتی به مدیریت گروه تاریخ آن دانشکده برگزیده شد. پس از ترک دانشگاه در دوران پس از انقلاب، هنگامی که بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دائرةالمعارف تشیع تأسیس شد، از او درخواست همکاری کردند و او در مرکز دائرةالمعارف مشغول به کار شد. 

ایرج افشار مجلس تدریس او را این‌گونه توصیف کرده بود: «مجلس تدریس او را آن‌قدر که از دانشجویانش شنیدم، جذاب بود. می‌بایست چنین باشد زیرا خوش‌صحبت و نکته‌پرداز و مناسبت‌یاب بود. استوار و متین سخن می‌گفت. توانایی آن داشت که مطالب تاریخی را به چاشنی ذوق و حکایت و شعر بیاراید و غوامض و مشکلات لغوی و ادبی را در متون تاریخی روشن کند، به‌طوری‌که بر دانشجو مطلبی پوشیده نماند. تحریری که از روضة‌الصفا تهیه و چاپ کرد به همین طور بود. گویی دو بیت لطفعلی صورتگر درباره مجلس درس اوست:
هرکس به پای کرسی درس تو می‌نشست/ جز آفرین و تحسین هرگز به لب نداشت
در مکتب تو جز سخن تازه کس نخواند/ اشعار بکر از تو شنیدن عجب نداشت»

زریاب خویی صاحب تألیفاتی مانند «اطلس تاریخی ایران»، «تاریخ ساسانیان»، «بزم‌آورد؛ شصت مقاله درباره تاریخ، فرهنگ و فلسفه»، «آئینه جام: شرح مشکلات دیوان حافظ» و «سیرت رسول‌الّٰله» و ترجمه‌هایی مانند «تاریخ فلسفه»،  «لذات فلسفه»، «دریای جان»، «تاریخْ‌بنیادی» و «تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان» است. «تصحیح و تحشیه [الصیدنه فی الطب]» ابوریحان بیرونی، و «تهذیب و تخلیص روضة الصفا» نوشته محمدبن خاوندشاه بلخی» از دیگر آثار زریابی خویی است.

او همچنین در دانشنامه‌هایی مانند دائرةالمعارف فارسی، دانشنامه جهان اسلام، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دانشنامه ایران مدخل‌های بسیاری را نوشته‌ است.

انتهای پیام

منبع خبر "خبرگزاری ایسنا" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.