عصر ایران؛ لیلا احمدی- ماجرای هدیۀ نظامیِ اردوغان به ترامپ که بهظاهر رخدادی تشریفاتی در حاشیهٔ نشستی بینالمللیست، اهمیتی نمادین دارد. اقدامِ بحثبرانگیزِ او، شمایی کوچک از راهبردی بزرگ است؛ راهبردی که در دو دههٔ گذشته، سیاست خارجیِ ترکیه را مزین کرده است.
اردوغان، نه متحدِ تمامعیار غرب است و نه مخالفِ سرسختش. او سیاستمداریست که از شکافِ قدرتها، قدرت میسازد و تلاش کرده ترکیه را از جایگاه متحد سنتی و قابل پیشبینیِ غرب، به بازیگری مستقلتر تبدیل کند؛ کشوری که همچنان عضو ناتوست، اما حاضر نیست سیاستهایش را با اولویتهای واشنگتن یا بروکسل تطبیق دهد. این همان نقطهای است که باعث شده ارزیابیها دربارهٔ او تا اینحد ضدونقیض باشد.
این سیاست برای هواداران اردوغان، نشانهٔ وزنِ ژئوپلیتیکِ ترکیه است. آنها معتقدند کشوری مانند ترکیه، با موقعیت جغرافیاییِ منحصربهفرد، نباید صرفاً دنبالهرو قدرتهای بزرگ باشد. از این منظر، مذاکرۀ همزمان با آمریکا، روسیه، کشورهای عربی و بازیگران منطقهای، مشکلی ندارد و نشانهٔ استقلال در سیاست خارجی است.
اما منتقدان، همین رویکرد را سیاستِ نوسانی و فرصتطلبانه میدانند. آنها معتقدند آنکارا گاهی از ارزشها و نهادهای غربی فاصله میگیرد، اما همچنان از مزایای عضویت در ساختارهای غربی مانند ناتو بهره میبرد و از همکاری با روسیه برای افزایش قدرتِ چانهزنی در برابر غرب استفاده میکند.
واقعیت احتمالاً چیزی بین این دو نگاه است. سیاست خارجیِ اردوغان لزوماً تابعِ اتحادهای ایدئولوژیک نیست و بر منطقِ موازنۀ قدرت و کسب حداکثر امتیاز بنا شده است. او تلاش میکند از اهمیت ژئوپلیتیکِ ترکیه بهعنوان اهرمی برای مذاکره با همهٔ طرفها استفاده کند. این رویکرد در پروندههای مختلف نمایان است:
ترکیه در قبال آمریکا، کماکان متحد استراتژیکِ ناتوست که برای استقلالِ تصمیمگیری، خطوط قرمزی تعریف کرده است.
در قبال روسیه، رقیب مسکو در سوریه و قفقاز است و شریکِ اقتصادی و انرژی.
در قبال ایران، همسایه و شریکِ تجاری است، اما در پروندههای منطقهایِ متعدد با تهران رقابت میکند.
در قبال اسرائیل، یکی از مهمترین منتقدانِ دولت نتانیاهوست که سیاستِ منطقهایاش با محاسبات اقتصادی و امنیتی همراه است.
به همین دلیل، شاید دقیقترین توصیفِ سیاست اردوغان این باشد: «سیاست خارجیِاش چندبُرداری است.» او نمیخواهد بین شرق و غرب یکی را برگزیند و تلاش میکند از رقابتِ میان آنها برای افزایشِ قدرت ترکیه بهره ببرد.
چنین راهبردی، پرمخاطره است. هرچه کشوری بیشتر بین قدرتهای رقیب مانور دهد، احتمالِ بیاعتمادیِ همهٔ طرفها افزایش مییابد. متحدان غربی ممکن است ترکیه را کمتر قابل پیشبینی بدانند و شرکای شرقی تصور کنند آنکارا عاقبت منافع خود را بر هر ائتلافی ترجیح میدهد.
اهمیت آن هدیه نیز، در تصویری نهفته است که از ترکیۀ امروز ارائه میدهد: «کشوری که میخواهد دیده شود، مذاکره کند، امتیاز بگیرد و در نظم جهانیِ نوین، جایگاهی فراتر از وزن سنتیاش داشته باشد.»
اردوغان یکی از رهبرانِ برجستهٔ قرن بیستویکم است که در دورهٔ افولِ نظمهای قدیمی، نمیخواهد به اردوگاهی واحد، تعلقِ کامل داشته باشد. او میکوشد از رقابتِ میان قدرتها، فضای مانور بسازد.

رئیسجمهور ترکیه در پایان نشستِ سران ناتو در آنکارا، هدیهای عجیب و غیرمعمول به رهبرانِ کشورهای عضوِ ائتلاف اهدا کرد: «هفتتیری مزین به نام هر رهبر، به انضمامِ شش گلوله.» این اقدام که در نگاه نخست، هدیهای تشریفاتی به نظر میرسید، خیلی زود به چالشِ حقوقی و امنیتی برای برخی دولتها تبدیل شد.
شماری از رهبران، به دلیلِ قوانین سختگیرانۀ حمل و نگهداریِ سلاح در کشورهایشان، نتوانستند این هدیه را با خود ببرند. کییر استارمر (نخستوزیر بریتانیا)، هفتتیر را در ترکیه باقی گذاشت، چون ورود سلاحِ گرمِ جنگی به بریتانیا ممنوع است. فریدریش مرتس (صدراعظم آلمان) و دیک اسخوف (نخستوزیر هلند) هم از بردن هدیه امتناع کردند. مارک کارنی (نخستوزیر کانادا) هفتتیر را با خود برد ولی گلولهها را در ترکیه جا گذاشت.
این هدیه حتی بعضی رهبران را غافلگیر کرد. برای نمونه، نخستوزیر بلژیک پس از فرود هواپیمایش در بروکسل از ماهیتِ هدیۀ رمزآلودِ اردوغان مطلع شد و بنا به اعلامِ مقامهای بلژیکی، سلاح را بلافاصله به پلیسِ فرودگاه تحویل داد. این اتفاق، علاوه بر جلب توجه رسانهها، به بحثهایی دربارهٔ پروتکلهای دیپلماتیک، قوانینِ حمل سلاح و استفاده از نمادهای نظامی در روابط بینالملل دامن زد.
دربارهٔ دونالد ترامپ، تاکنون گزارش رسمی یا موضع علنی منتشر نشده که نشان دهد با هفتتیر اهداییِ اردوغان چهکرده و واکنشش چه بوده است؟ کاخ سفید به پرسش رسانهها دربارهٔ اینکه آیا ترامپ این هدیه را دریافت کرده و آن را با خود به آمریکا برده، پاسخی نداده و با این حال، تصاویر رسمی اجلاس نشان میدهند ترامپ در مراسمِ اهدای هدایا حضور داشته و مانند دیگر رهبران، هدیۀ اردوغان را دریافت کرده است. برخلاف رهبران بریتانیا، آلمان یا بلژیک که بهدلیل قوانین داخلی دربارهٔ سلاح با مشکلات حقوقی مواجه شدهاند، تاکنون هیچ گزارشی مبنی بر توقیف، بازگرداندن یا نگهداری هفتتیر ترامپ منتشر نشده و سرنوشت این هدیه نامشخص است.
در سیاست بینالملل، هر اقدام سیاسی میتواند معنایی نمادین و تأملبرانگیز داشته باشد. پیشکشکردنِ هفتتیر ساختِ ترکیه به دونالد ترامپ در حاشیهٔ نشست ناتو نیز چنین بود و توجه رسانههای بینالمللی را برانگیخت. این اقدام در برههای رخ داده که ترکیه میکوشد جایگاهش را در ساختار امنیتی غرب حفظ کند و بهعنوان قدرتِ مستقلِ منطقهای شناخته شود.
واشنگتنپست، آسوشیتدپرس و رویترز، این هدیه را دیپلماسی بهسیاقِ خاصِ رجب طیب اردوغان قلمداد کردهاند؛ دیپلماسی با بهکارگیریِ نمادها، روابطِ شخصی و نمایشِ توانمندیهای ملی در پیشبرد اهدافِ ژئوپلیتیک.
فایننشالتایمز در تحلیل این اقدام نوشته است: "اهدای سلاح، معنایی فراتر از تشریفاتِ دیپلماتیک و هدایای مرسوم دارد. به هفتتیر اردوغان باید در چارچوبِ رشد صنعت دفاعی ترکیه نگریست." آنکارا در سالهای اخیر کوشیده وابستگی به تجهیزات نظامیِ خارجی را کاهش دهد و خود را بهعنوان تولیدکنندۀ مهمِ سلاح در بازار دفاعی بنمایاند. توسعهٔ پهپادهای نظامی، شناورهای جنگی و تجهیزاتِ بومی، بخشی از پروژهای هستند که دولت اردوغان آن را نشانهٔ «استقلال راهبردی ترکیه» میداند.
از نظر نشریۀ اکونومیست و بنیاد کارنگی، ترکیه در دورهٔ اردوغان، صنعت دفاعی را به ابزاری برای پیشبردِ سیاست خارجی یدل کرده است. موفقیتِ پهپادهای ترکیه در جنگ اوکراین، لیبی و قرهباغ، به افزایش نفوذ سیاسی آنکارا کمک میکند. ازاینرو سلاحِ ساخت ترکیه در قالبِ هدیۀ دیپلماتیک، میتواند تلاشی نمادین برای نمایشِ قدرتِ نرم و سختِ این کشور باشد.

رابطهٔ اردوغان و ترامپ، یکی از نمونههای مهمِ دیپلماسیِ شخصی در سیاست معاصر است. بهرغم بسیاری از رهبران غربی که عموماً بر کانالهای نهادی و بوروکراتیک تکیه دارند، ترامپ بارها نشان داده، روابطِ مستقیمِ رهبران، عامل مهمی در سیاستِ خارجیست. اردوغان هم بر همین ویژگی تمرکز دارد و تلاش میکند اختلافاتِ واشنگتن و آنکارا را بهمددِ رابطهٔ شخصی مدیریت کند. (والاستریتژورنال، پالتیکو)
با این حال، رابطهٔ ترامپ و اردوغان را نباید اتحادِ کامل قلمداد کرد. میان دو کشور اختلافهای جدی وجود دارد. موضوعاتی مثل خرید سامانۀ دفاعیِ S-400 از روسیه، اختلاف بر سر نیروهای کردِ سوریه، سیاستِ ترکیه در شرقِ مدیترانه و مسائل حقوق بشری، همیشه تنشزا بودهاند، اما اهمیتِ ژئوپلیتیک ترکیه باعث شده واشنگتن حتی در دورههای اختلاف، کانال ارتباطی با آنکارا را حفظ کند.
رابطهٔ ترکیه با ناتو یکی از پیچیدهترین روابطِ این ائتلافِ نظامیست. ترکیه از سال ۱۹۵۲ عضو ناتوست و بهدلیل موقعیتِ جغرافیاییاش که خطِ رابطِ اروپا، خاورمیانه، دریای سیاه و قفقاز است، از دیرباز اهمیت ویژهای برای این سازمان داشته است. عواملی مثل کنترلِ تنگههای بسفر و داردانل، هممرزی با مناطق بحرانی مانند سوریه و همجواری با روسیه، ترکیه را در راهبرد امنیتیِ غرب به شریکی غیرقابل اجتناب بدل کردهاند.
با این حال، در سالهای اخیر، ترکیه بارها سیاستهایی اتخاذ کرده که متحدان غربی را با پرسشهایی در بابِ میزان همسوییِ آنکارا با ناتو مواجه کرده است. خرید سامانۀ دفاع موشکی S-400 از روسیه، مخالفت اولیه با عضویت سوئد در ناتو و سیاست مستقلِ ترکیه در سوریه، نمونههایی هستند که نشان دادهاند اردوغان حاضر نیست همیشه مطابق اولویتهای واشنگتن و بروکسل عمل کند. (چتمهاوس، رویترز)
بسیاری از تحلیلگران غربی، رفتار ترکیه را تلاش برای تغییر جایگاه در این ائتلاف ارزیابی میکنند. اردوغان میخواهد ترکیه از عضوِ صرفاً پیرو به بازیگرِ دارای حق چانهزنی تبدیل شود. از این منظر، آنکارا از عضویت در ناتو بهمثابۀ تضمین امنیتی استفاده میکند و همزمان میکوشد آزادیِ عملش را در رابطه با روسیه، چین، ایران و کشورهای خاورمیانه حفظ کند.
به این رویکرد در ادبیاتِ روابط بینالملل، «خودمختاریِ راهبردی» میگویند؛ یعنی کشوری بدون ترکِ ائتلاف، تلاش میکند وابستگی کامل به دیگران نداشته باشد. (فارینافرز، کارنگی)

یکی از پرسشهای اصلیِ تحلیلگران غربی این است که چرا با وجودِ اختلافهای جدی بین اردوغان و دولتهای غربی، ترکیه همچنان جایگاه مهمی در محاسبات آمریکا و اروپا دارد؟
پاسخ در گرو توجه به موقعیتِ ژئوپلیتیکِ ترکیه است. این کشور در مسیر انتقال انرژی قرار دارد، دروازۀ ورود به خاورمیانه و همسایۀ دریای سیاه است و یکی از بازیگرانِ اصلیِ پروندۀ مهاجرت به اروپا محسوب میشود. پس از آغاز جنگ اوکراین، اهمیت ترکیه برای غرب افزایش یافت؛ چراکه آنکارا رابطه با کییف را حفظ کرد و کانالِ ارتباطی با مسکو را نبست. (فایننشالتایمز، اکونومیست، رویترز)
ترکیه در جنگ اوکراین، سیاستِ چندلایۀ اردوغان را پیش برد. آنکارا ازسویی پهپادهای «بیرقدار» در اختیار اوکراین قرار داد و از تمامیتِ ارضیِ این کشور حمایت کرد و ازسویدیگر به تحریمهای غرب علیه روسیه نپیوست و روابط اقتصادی با مسکو را ادامه داد.
منتقدان این سیاست را فرصتطلبی، بازی دوگانه و سیاست یک بام و دو هوا میدانند؛ اما حامیان اردوغان معتقدند ترکیه با نقش میانجیگرانهاش، نفوذ بیشتری در معادلات جهانی به دست آورده است. (بیبیسی، لوموند، کارنگی)
یکی از مهمترین ویژگیهای سیاستِ منطقهای اردوغان، حفظ روابطِ همزمان با رقبای متضاد است. ترکیه و ایران در پروندههای سوریه، قفقاز و نفوذ منطقهای، رقیب یکدیگرند؛ اما در حوزهٔ انرژی، تجارت و برخی مسائلِ امنیتی همکاری دارند.
ترکیه و ایران در سوریه، بازیگران اصلی محسوب میشدند، ولی اهدافِ متفاوتی را دنبال کردند. ایران تلاش کرد نفوذ خود و متحدانش را حفظ کند؛ ترکیه اما بر جلوگیری از گسترشِ نفوذِ کردهای مسلح در مرزها و افزایشِ نقش سیاسی در سوریه تمرکز داشت. (کارنگی و گروه بحران بینالملل)
سیاست اردوغان در قبال اسرائیل هم آمیزهای از تقابلِ سیاسی و محاسبۀ عملی است. اردوغان پس از جنگ غزه، یکی از جدیترین منتقدانِ دولت نتانیاهو بود و بهشدت به اسرائیل حملهور شد. با این حال، نباید از خاطر برد که رابطهٔ ترکیه و اسرائیل، مسبوق به سابقه است و دو کشور حتی در اوج تنش، به مدیریت منافع اقتصادی و امنیتی پرداختهاند.
تحلیلگران معتقدند اختلاف اردوغان با نتانیاهو بیشتر حول سیاستهای دولتِ فعلی اسرائیل، مسئلۀ فلسطین و نقش منطقهای دو کشور است و الزاماً بهمعنای قطع رابطهٔ دیپلماتیک نیست. (فایننشالتایمز، بیبیسی، اکونومیست)
رابطهٔ رجب طیب اردوغان، دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو نمونهای از پیچیدگیهای سیاستِ خاورمیانه است و نشان میدهد رفاقتهای شخصی، اختلافات ایدئولوژیک و منافع راهبردی دائماً در حال تغییرند. شاید در نگاه نخست، این پرسش مطرح شود که اردوغان چگونه میتواند با ترامپ رابطهٔ نزدیک داشته باشد و همزمان با نتانیاهو وارد شدیدترین جدالهای لفظی شود؟ پاسخ در تفاوتِ «روابط شخصی رهبران» و «منافع دولتها» نهفته است.
ترامپ و اردوغان، سبک رهبریِ مبتنی بر سیاست شخصی، نمایش قدرت و مذاکرۀ مستقیم دارند. آنها کمتر به سنتهای دیپلماتیکِ کلاسیک تکیه میکنند و بیشتر بر ارتباط مستقیم با رهبران متمرکزند. همین وجه اشتراک باعث شده حتی در دورههایی که روابطِ آمریکا و ترکیه با بحران مواجه است، کانال ارتباطیِ دو رهبر حفظ شود. (واشنگتنپست، والاستریتژورنال، پالتیکو)
اما رابطهٔ اردوغان با نتانیاهو متأثر از عوامل متفاوتیست. مسئلهٔ فلسطین و بهویژه جنگِ غزه، به یکی از اصلیترین محورهای تقابلِ سیاسیِ آنکارا و تلآویو بدل شده است. اردوغان تلاش کرده خود را در جهان اسلام بهعنوان یکی از مدافعان اصلی فلسطینیها معرفی کند و از این موضوع برای افزایشِ نفوذ منطقهایِ ترکیه بهره ببرد.
در مقابل، دولت نتانیاهو، ترکیه را به دلیل مواضع شدیدِ اردوغان علیه اسرائیل و حمایتِ سیاسی از فلسطینیها، یکی از منتقدان و چهبسا دشمنان اصلی قلمداد میکند. با این حال، تحلیلگران یادآوری میکنند که در سیاستِ خارجی، حتی دشمنیهای لفظی هم معمولاً با محاسبات عملی همراهند و کشورها در کنار اختلافات، گاهی کانالهای ارتباطی را حفظ میکنند. (فایننشالتایمز، لوموند)

یکی از ویژگیهای اصلیِ سیاست خارجیِ اردوغان، تکیه بر روابطِ مستقیم با رهبرانِ قدرتمند است. او با ولادیمیر پوتین رابطهٔ مبتنی بر رقابت و همکاری دارد. دو کشور در سوریه و لیبی، بر سر موارد متعدد اختلافنظر دارند، اما در حوزههای انرژی، تجارت و مذاکرات منطقهای همکاری میکنند.
همین الگو در رابطه با ترامپ هم دیده میشود. اردوغان تلاش کرده اختلافاتِ ساختاری آمریکا و ترکیه را بهمدد ارتباط شخصی با رئیسجمهور آمریکا مدیریت کند. این رویکرد برای برخی تحلیلگران نشانهٔ مهارتِ دیپلماتیک است؛ زیرا ترکیه توانسته در شرایط دشوار، فضای مانور را حفظ کند. منتقدان میگویند اتکای بیش از حد به روابط شخصی، سیاست خارجی را آسیبپذیر میکند؛ چون با تغییر افراد، روابط هم دچار نوسان میشوند. (رویترز، فارینافرز ، کارنگی)
در واقع، اردوغان تلاش میکند ترکیه را در موقعیتی قرار دهد که هیچ قدرت بزرگی نتواند آن را نادیده بگیرد. او نمیخواهد از غرب فاصله بگیرد و حاضر نیست نقشِ متحدِ تابع را بپذیرد. این راهبرد برای ترکیه، امکان چانهزنی بیشتر مهیا کرده و هزینههایی داشته است؛ از بیاعتمادیِ برخی متحدان غربی گرفته تا نگرانی دربارهٔ جهتگیریِ بلندمدتِ سیاست خارجیِ آنکارا.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران از سیاست خارجیِ اردوغان با عنوانِ «موازنهگری فعال» یاد میکنند؛ رویکردی که در آن، از رقابتِ قدرتهای بزرگ برای افزایش نفوذ استفاده میشود. (چتمهاوس، اکونومیست)
رسانههای بینالمللی، هدیۀ اردوغان را نمادی از سیاست کلانِ اردوغان قلمداد کردهاند. در نگاه آنها، چنین اقدامی، ادامهٔ تلاشهای ترکیه برای نمایش استقلال، پیشبرد قدرت دفاعی و تثبیتِ جایگاه در نظم امنیتیِ جدید است. از منظر گستردهتر، این ماجرا مصداقِ تحولی بزرگتر است و نشاندهندۀ ظهور قدرتهای میانیست که دیگر نمیخواهند صرفاً بخشی از یک بلوک باشند. ترکیه تلاش میکند همزمان عضو ناتو، بازیگر خاورمیانه، شریک اقتصادیِ روسیه و رقیب منطقهایِ ایران باشد.
این چندلایه بودن، سیاست خارجیِ اردوغان را برای متحدان و منتقدانش دشوار کرده است؛ برخی آن را نشانهٔ واقعگرایی و مهارت در بازیِ قدرت میدانند و برخی دیگر متناقض و فرصتطلبانه ارزیابی میکنند.
هرچه باشد، یک نکته را نمیتوان انکار کرد. اردوغان در دو دههٔ گذشته، ترکیه را به بازیگری مبدل کرده که تقریباً هیچ بحران مهم منطقهای، بدون در نظر گرفتنِ منافع و نقش آن، قابل مدیریت نیست. او همزمان عضو ناتو باقی مانده، با روسیه همکاری کرده، با اوکراین روابط راهبردی داشته، با ایران در برخی پروندهها همکاری و در برخی دیگر رقابت کرده، با اسرائیل دورههایی از تنش شدید و سپس عادیسازیِ روابط را تجربه کرده و در عین حال، خود را مدافعِ آرمان فلسطین معرفی کرده است. هرچند این انعطافپذیری، به اتهاماتی مثل تناقضگویی و عملگراییِ افراطی انجامیده، اما در عمل، قدرت چانهزنیِ آنکارا در معادلات بینالمللی را افزایش داده است.
(فارینافرز، اکونومیست، چتمهاوس)