عصر ایران ؛ نهال موسوی - سه بازی اخیر آرژانتین در جام جهانی ۲۰۲۶ روایتی است که هیچ فیلمنامهنویسی جرات نوشتنش را نداشت، چرا که بهقدری تکرارشونده و در عین حال باورنکردنی است که منطق درام را به سخره میگیرد.
مقابل مصر، تا دقیقه هفتاد و نهم دو گل عقب بودند و لیونل مسی پنالتیاش را هم از دست داده بود، مقابل سوئیس، تا آخرین ثانیههای وقت اضافه در تعلیق ماندند، مقابل انگلیس، در نیمهنهایی، باز هم عقب افتادند و باز هم در همان دقایقی که تماشاگر آماده پذیرفتن شکست شده بود، بازگشتند.
این الگوی سهگانه، اگر آن را از دریچه سینما نگاه کنیم، دقیقاً ساختار کلاسیک روایت قهرمانی است، همان الگویی که جوزف کمبل آن را «سفر قهرمان» نامید: فرورفتن به اعماق تاریکترین نقطه، مواجهه با مرگ نمادین، و بازگشتی که تنها بهواسطه ایستادگی در همان نقطه پایانی ممکن میشود.
در میان قهرمانان تاریخ سینما، شاید هیچکدام بهاندازه چند چهره مشخص نتوانند آنچه مسی در این دوره از جام جهانی از سر گذرانده را توضیح دهند.
آنچه او انجام داده، به راکی بالبوا در فیلم راکی میماند، مردی که با وجود ضربات پیاپی هرگز از پا نمیافتد، به ماکسیموس در فیلم گلادیاتور شبیه است، سرداری که در واپسین لحظه نبرد، آخرین ضربه را میزند.

یادآور فرودو بگینز در ارباب حلقههاست، آنجا که خستهترین قدمها، تعیینکنندهترین قدمها از آب درمیآیند، رگهای از نئو در فیلم ماتریکس هم دارد، لحظهای که باور به بازگشت، خودِ بازگشت را ممکن میسازد.
چیزی از ویلیام والاس در فیلم شجاعدل در او هست، ایستادگیای که حتی در برابر شکست محتوم، تسلیم نمیشود، صحنههای او را میتوان با لوک اسکایواکر در جنگ ستارگان مقایسه کرد، جایی که یک ضربه غیرمنتظره سرنوشت نبرد را عوض میکند.
در نهایت، پایداری او یادآور آندی دوفرین در فیلم رستگاری در شاوشنک است، مردی که صبر و ایمانش، پس از سالها انتظار، سرانجام به آزادی میرسد.
مسی در این جام جهانی، ترکیبی از همه این قهرمانان است، نه یک ابرقهرمان بینقص، بلکه مردی که هر بار زخمی میشود و هر بار، دقیقاً در لحظهای که همه امید را از دست دادهاند، بازمیگردد.
مسی در این روایت، نقشی شبیه به راکی بالبوا دارد، نه راکی پیروز فیلم اول، بلکه راکی فیلمهای میانی مجموعه، مردی که دیگر جوانترین و سریعترین نیست، ضرباتی میخورد که بدنش را به یاد میآورد، پنالتیها را از دست میدهد، اما هیچگاه از روی زمین محو نمیشود.
لحظه گل او مقابل مصر، درست بعد از یک پنالتی از دسترفته، شبیه همان صحنهای است که راکی در حالی که صورتش خونآلود است، دوباره دستکشهایش را بالا میآورد؛ شکست موقت او مقدمهای برای رستاخیزی میشود که تماشاگر تا لحظه آخر باورش نمیکند.
اما در بازی با سوئیس، که به وقتهای اضافه کشیده شد و آرژانتین تا دقیقه صد و دوازده منتظر ماند، تصویر دیگری به ذهن میآید: ماکسیموس در گلادیاتور، مردی که در آخرین نبرد، وقتی همه گمان میکنند دیگر توانی برایش نمانده، با آخرین ذره نیرو ضربه نهایی را میزند.
آن سکوت طولانی میان دقیقه شصت و هفتم که سوئیس گل تساوی را زد و دقیقه صد و دوازدهم که آلوارز دروازه را باز کرد، دقیقاً همان سکوتی است که در سالن کولوسئوم پیش از ضربه پایانی حاکم میشود، تعلیقی که کارگردان عمدا کش میدهد تا رهایی نهایی، شیرینتر جلوه کند.

و بازی با انگلیس، شاید نزدیکترین شباهت را به ساختار فیلمهایی داشته باشد که قهرمان در پرده سوم، وقتی همهچیز از دست رفته به نظر میرسد، ناگهان دوباره برمیخیزد؛ شبیه به لحظهای در ارباب حلقهها که فرودو در پای کوه هلاکت، خسته و درمانده، هنوز یک قدم دیگر برمیدارد.
گل تساوی انزو فرناندز در دقیقه هشتاد و پنجم و گل پیروزی لائوتارو مارتینز با پاس مسی در وقتهای اضافه، دقیقا همان لحظهای است که در سینما آن را «نقطه بازگشتناپذیر» مینامند، جایی که قهرمان دیگر گزینهای جز پیروزی یا نابودی کامل ندارد.
نکته جالب این است که در هر سه روایت، عنصر مشترکی وجود دارد که آن را از یک ملودرام ساده به یک تراژدی-حماسه واقعی تبدیل میکند: حریف.
مصر با محمد صلاح، سوئیس با نظمی که کمتر کسی از آن انتظار داشت، و انگلیس با غروری تاریخی که از سال ۱۹۶۶ روی دوشش سنگینی میکند، هرکدام نقش «آنتاگونیست شریف» را ایفا کردند، حریفی که شکستش نه از سر ضعف، که از سر یک چرخش سرنوشت رخ میدهد.
مصر تا آستانه یکی از بزرگترین شگفتیهای تاریخ جام جهانی پیش رفت و تنها در آخرین نفسها بازنده شد، این دقیقا همان کیفیتی است که یک آنتاگونیست خوب در سینما باید داشته باشد، نه شرور، بلکه شایسته احترام حتی در باخت.

اگر بخواهیم این سهگانه را در قامت یک اثر سینمایی واحد تصور کنیم، شاید نزدیکترین قیاس، نه یک فیلم اکشن ساده، که حماسهای در سنت اسطوره بازگشت اولیس باشد، مردی که مدام از مرگ میگریزد، هر بار در آستانه نابودی قرار میگیرد، و هر بار با ترکیبی از زیرکی و اراده به خانه نزدیکتر میشود.
تفاوت مسی امروز با مسی سالهای جوانیاش دقیقاً همین است؛ او دیگر قهرمانی نیست که از ابتدا تا انتها بر زمین مسلط باشد، بلکه قهرمانی است که باید هر بار از دل بحران بیرون بیاید، و شاید همین ویژگی است که روایت او را برای نسل تازهای از تماشاگران، ماندگارتر از هر چیزی میکند.