همشهری آنلاین - گروه سیاسی: کمتر از یک ماه پس از امضای یادداشت تفاهم میان تهران و واشنگتن، توافقی که قرار بود تنگه هرمز را بازگشایی کند عملا در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. اکونومیست در تحلیلی مینویسد دونالد ترامپ برای باز کردن این آبراه راهبردی گزینه نظامی یا سیاسی موثری در اختیار ندارد؛ همانگونه که ایران نیز از ادامه بنبست و بسته ماندن هرمز سود پایداری نخواهد برد.
گزیده گزارش هفتهنامه اکونومیست با عنوان «ترامپ بدون برنامه برای ایران» را میخوانید:
وقتی دونالد ترامپ ماه گذشته توافق مقدماتی صلح با ایران را امضا کرد، با افتخار گفت این توافق «همه اهدافی را که برای آنها وارد این ماجرا شده بودیم محقق میکند.» قرار بود جنگ خلیج فارس پایان یابد و تنگه هرمز بازگشایی شود. اما کمتر از یک ماه بعد، این توافق در آستانه فروپاشی قرار گرفته است؛ درگیریها از سر گرفته شده و تردد کشتیها در تنگه هرمز به شدت کاهش یافته است.
بامداد ۱۵ ژوئیه (۲۴ تیر ۱۴۰۵)، ایران همزمان با ادامه حملات آمریکا به اهدافی در جنوب ایران و اطراف تنگه هرمز، تاسیسات نظامی آمریکا در بحرین و کویت را هدف قرار داد. این هفتمین شب از حملات تلافیجویانه متقابل از ۷ ژوئیه بود؛ زمانی که ایران با حمله به ۳ کشتی در تنگه هرمز دور تازه درگیریها را آغاز کرد.
فعلا هر ۲ طرف دامنه حملات خود را محدود نگه داشتهاند. آمریکا عمدتا جنوب ایران را هدف قرار میدهد و ایران نیز هنوز زیرساختهای غیرنظامی کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف نگرفته است. به نظر نمیرسد هیچیک از طرفین خواهان بازگشت به جنگی تمامعیار باشند.
با این حال، بخش عمده یادداشت تفاهم اکنون عملا بیاعتبار شده است. آمریکا معافیت تحریمی فروش نفت ایران را لغو کرده و ترامپ نیز ۱۳ ژوئیه (۲۲ تیر ۱۴۰۵) اعلام کرد محاصره دریایی صادرات ایران را از سر خواهد گرفت. او یک روز بعد نیز تهدید کرد اگر ایران به مذاکرات بازنگردد، پلها و نیروگاههای این کشور هدف حمله قرار خواهند گرفت. رئیسجمهور آمریکا میخواهد تنگه هرمز باز شود، اما راه مناسبی برای تحقق این هدف در اختیار ندارد.
هسته اصلی اختلاف، برداشت متفاوت ۲ طرف از یادداشت تفاهم است. در بند پنجم این توافق آمده است که ایران «تمهیدات لازم برای عبور امن کشتیهای تجاری» را فراهم خواهد کرد. همانند بسیاری از بخشهای توافق، این بند نیز مبهم نوشته شده است. آمریکا معتقد است این عبارت به معنای جمعآوری مینهای دریایی و بازگشایی تنگه است، اما ایران میگوید این بند همچنین حق مدیریت و کنترل تردد دریایی را به این کشور واگذار میکند.
مسیر اصلی عبور کشتیها در تنگه هرمز که «طرح جداسازی ترافیک دریایی» نام دارد، کریدوری به عرض حدود ۶ مایل دریایی در عمیقترین بخش آبراه است. وجود مینهای دریایی در این مسیر، کشتیها را ناچار کرده از مسیرهای جایگزین عبور کنند؛ یا از آبهای ایران در شمال یا از آبهای عمان در جنوب. در هفتههای اخیر، نیروی دریایی آمریکا نفتکشها را در مسیر جنوبی اسکورت کرده و سازمان ملل نیز شرکتهای کشتیرانی را به استفاده از این مسیر تشویق کرده است.
ایران این اقدام را تهدیدی علیه کنترل خود بر تنگه میداند و اکنون اعلام کرده مسیر عمان نیز بسته است. آمریکا اما تاکید دارد که این مسیر همچنان باز است.
با این حال، آنچه اهمیت دارد، نه جنگ لفظی، بلکه واقعیت میدانی است. اگر مالکان کشتیها احساس کنند احتمال حمله وجود دارد، عملا تنگه هرمز را بسته تلقی خواهند کرد. بر اساس دادههای شرکت رهگیری کشتی کپلر، تردد نفتکشها به پایینترین سطح خود از ۲۵ مه (۴ خرداد ۱۴۰۵) رسیده است. همچنین شرکت ویندوارد (Windward) اعلام کرده تنها ۱۱ کشتی در ۱۲ ژوئیه (۲۱ تیر ۱۴۰۵) از تنگه عبور کردند؛ در حالی که این رقم یک هفته قبل ۳۶ فروند بود.
بازار نفت در ابتدا نسبت به درگیریها بیتفاوت بود، اما اکنون نگرانیها افزایش یافته است. قیمت نفت برنت ۱۴ ژوئیه تا ۸۷ دلار در هر بشکه بالا رفت و سپس هنگام انتشار این گزارش به ۸۴.۵ دلار کاهش یافت؛ رقمی که همچنان ۱۷.۲ درصد بیشتر از ۶ ژوئیه (۵ تیر ۱۴۰۵) است.
ترامپ هنگام امضای یادداشت تفاهم امیدوار بود وعده کاهش تحریمها، ایران را به بازگشایی تنگه هرمز ترغیب کند.
در نتیجه، آمریکا بار دیگر به سیاست فشار روی آورده است. یکی از گزینههای ترامپ ادامه حملات محدود به مواضع و تجهیزات نظامی ایران است، اما مشکل اینجاست که بیش از ۳۰۰ حمله طی ۷ شب گذشته هیچ تغییری در رفتار ایران ایجاد نکرده است. دلیلی وجود ندارد که شب هشتم یا حتی هشتادم نتیجه متفاوتی به همراه داشته باشد.
پس از ۶ هفته بمباران شدید آمریکا و اسرائیل، تاثیر حملات پراکنده کنونی احتمالا بسیار محدود است. حتی اگر آمریکا تمام پرتابگرهای ساحلی ایران را منهدم کند، ایران همچنان میتواند از عمق خاک خود کشتیها را هدف قرار دهد، زیرا بسیاری از موشکها و پهپادهایش بردی بیش از هزار کیلومتر دارند.
گزینه دوم، تشدید جنگ است؛ اما این مسیر نیز پرریسک و فاقد تضمین موفقیت است. حمله به زیرساختهای حیاتی ایران میتواند حملات متقابل علیه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را در پی داشته باشد و حتی از منظر حقوق بینالملل مصداق جنایت جنگی تلقی شود. اعزام نیروی زمینی نیز تقریبا در واشنگتن غیرقابل تصور است.
ترامپ ۸ ژوئیه (۱۷ تیر ۱۴۰۵) بار دیگر تهدید کرد جزیره خارک، محل اصلی صادرات نفت ایران، را «تصرف» خواهد کرد؛ اما این جزیره بیش از ۶۰۰ کیلومتر با تنگه هرمز فاصله دارد و چنین اقدامی کمکی به بازگشایی این آبراه نخواهد کرد.
از سرگیری محاصره دریایی شاید گزینه کمهزینهتری به نظر برسد. این اقدام، وضعیت را به شرایط میان اوایل آوریل، زمانی که آتشبس اولیه اعلام شد، و ۱۷ ژوئن، زمان امضای یادداشت تفاهم، بازمیگرداند؛ دورهای که عملا به یک جنگ فرسایشی اقتصادی تبدیل شده بود تا مشخص شود کدام طرف زودتر عقبنشینی میکند.
اما نتیجه آن رویارویی، توافقی بود که اکنون در حال فروپاشی است. علاوه بر این، هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران بار دیگر محاصره دریایی را بپذیرد. اگر تهران حملات گستردهتری علیه کشورهای خلیج فارس آغاز کند، ترامپ ناچار خواهد شد میان ورود به جنگی تمامعیار یا عقبنشینی یکی را انتخاب کند.
گزینه سوم ترامپ، جلب حمایت دیگر کشورهاست؛ اما امید چندانی به موفقیت آن وجود ندارد. اگرچه ماموریتی چندجانبه برای تامین امنیت تنگه هرمز روی کاغذ وجود دارد و بریتانیا و فرانسه نیز آمادگی همکاری با عمان برای پاکسازی مینها را دارند، اما از سرگیری درگیریها بسیاری از کشورها را از اعزام ناوهای جنگی منصرف کرده است.
پارلمان آلمان پیش از تعطیلات تابستانی فرصت بررسی این موضوع را پیدا نکرد. ژاپن هنوز تصمیمی نگرفته و کشورهای عربی خلیج فارس نیز از بیم واکنش ایران تمایلی به مشارکت ندارند؛ ضمن آنکه توان دریایی آنها نیز محدود است. چین نیز صرفا از ایران خواسته تنگه را بازگشایی کند، اما اقدام عملی دیگری انجام نداده است.
ترامپ اکنون به همان نقطهای بازگشته که ۳ ماه پیش در آن قرار داشت؛ نه مشوقهای اقتصادی و نه ابزار فشار، هیچکدام ایران را به بازگشایی تنگه هرمز وادار نکردهاند.
اکنون که تحریمها بازگشته و محاصره دریایی نیز در حال از سرگیری است، ایران عملا منافع فوری ناشی از یادداشت تفاهم را از دست داده است. همچنین این کشور نمیتواند در زمان صلح از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند، مگر آنکه عمان نیز با چنین اقدامی موافقت کند.
از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از نفتی که ایران در هفتههای نخست اجرای توافق صادر کرده بود، هنوز بدون مشتری باقی مانده است، زیرا پالایشگاههای چینی به جای نفت ایران، نفت کشورهای عربی را خریداری میکنند که با تخفیف بیشتری عرضه شده است.
در نهایت، هیچیک از ۲ طرف مسیر نظامی موثری برای دستیابی به اهداف خود در اختیار ندارند. ترامپ نمیتواند با بمباران تنگه هرمز را باز کند و ایران نیز از بسته ماندن آن سودی نخواهد برد. در نتیجه، کمهزینهترین گزینه برای هر ۲ طرف همان توافقی است که اکنون با ادامه درگیریها، خود در حال نابود کردن آن هستند.









