به گزارش اقتصادنیوز، درحالی که ایران و آمریکا ماه گذشته تفاهم نامه ای را برای پایان جنگ و ادامه مذاکرات امضا کردند، این روزها جهان شاهد گسترش حملات هردو طرف در محدوده تنگه هرمز و جنوب ایران است. دراین میان، بسیاری ابهام در مفاد تفاهم نامه و سوء برداشت طرفین از کلمات را علت ناکامی آن می دانند.
دیوید رایکو در فارن پالیسی نوشت: آنچه امروز به فروپاشی آتشبس در تنگه هرمز انجامیده، بیش از آنکه نتیجه بدعهدی یکی از طرفین باشد، محصول یک توافقنامه ضعیف، مبهم و پر از نقص است.
کاخ سفید یا متن توافق را بهدرستی نفهمید، یا اصولا اهمیتی به جزئیات آن نداد؛ غفلتی که اکنون بحران را دوباره شعلهور کرده و آینده امنیت هرمز را با ابهام روبهرو ساخته است.
در مذاکرات صلح و آتشبس، کوچکترین واژهها اهمیت حیاتی دارند. هنگامی که دو طرف جنگ به یکدیگر اعتماد ندارند، هر ابهام یا عبارت دوپهلو میتواند به برداشتهای متفاوت و در نهایت ازسرگیری درگیریها منجر شود.
دقیقا به همین علت است که معمولا تیمهای بزرگ حقوقی و دیپلماتیک، ماهها بر سر تکتک واژهها، حتی ویرگولها و نقطهویرگولهای یک توافق مذاکره میکنند. برای نمونه، توافق صلح سودان در سال ۲۰۰۵ بیش از ۲۵۰ صفحه داشت که تنها ضمیمه مربوط به اجرای آتشبس آن، ۵۰ صفحه بود.
اما توافق اخیر آمریکا و ایران در نسخه انگلیسی، تنها کمی بیش از دو صفحه است؛ متنی که بسیارمبهم، ناقص و حتی غیرقابل فهم است.
نخستین اشکال این طرح، از همان عنوان سند آغاز میشود. این توافق «یادداشت تفاهم » نامیده شده، در حالی که چنین اسنادی معمولا الزامآور نیستند؛ اما متن امضا شده تعهدات مشخصی برای دو طرف ایجاد میکند و بنابراین اساسا با تعریف رایج یک یادداشت تفاهم همخوانی ندارد.
نویسنده در ادامه یادآور شده: البته چون سند به دو زبان انگلیسی و فارسی امضا شده است، بدون مقایسه دقیق هر دو نسخه نمیتوان با قطعیت گفت که آیا میان آنها اختلافهای مهمی وجود دارد یا خیر.
برخلاف نظر بسیاری، اتفاقا ایران از نظر حقوقی میتواند ادعا کند که دستکم در مرحله نخست، توافق را نقض نکرده است.
نویسنده در توضیح، به بند پنجم سند اشاره میکند: «ایران با بهکارگیری بهترین تلاش خود، ترتیبات لازم برای عبور ایمن کشتیهای تجاری را به مدت ۶۰ روز فراهم خواهد کرد.»
با توجه این بند، ایران لزوما قرار نبوده که اجازه عبور بدون قید و شرط به همه کشتیها بدهد؛ بلکه تنها از تهران خواسته شده تا «ترتیباتی» برای عبور ایمن ایجاد کند. متن توافق نیز مشخص نکرده این ترتیبات چه هستند، چگونه اجرا میشوند و چه محدودیتهایی دارند.
نویسنده مدعی شد: «ایران دقیقا بر همین ابهام در بند پنجم تکیه کرد و سازوکاری برای عبور کشتیها تعریف کرد که بر اساس آن، همه شناورها باید مجوز عبور از سازمان تنگه خلیج فارس دریافت میکردند و تنها از مسیرهای تعیینشده توسط ایران در آبهای سرزمینی این کشور عبور میکردند.»
هرچند این الزامات برای برخی از کشورها قابل قبول نیست، اما متن توافق نیز صراحتا چنین اقدامی را ممنوع نکرده بود.
به همین دلیل از منظر ایران، حمله به کشتیهایی که بدون مجوز یا خارج از مسیرهای تعیینشده حرکت میکردند، میتوانست بخشی از اجرای همین «ترتیبات» تلقی شود.
در سوی دیگر، واشنگتن نیز کاملا برخلاف روح و حتی متن توافق عمل کرد. نیروهای دریایی تحت رهبری آمریکا به کشتیهای تجاری توصیه کردند از مسیرهایی استفاده کنند که ایران آنها را تأیید نکرده بود. علاوه بر این، آمریکا تحریمهای مربوط به سازمان ایرانی صادرکننده مجوز عبور را لغو نکرد و حتی هشدار داد هر شرکتی که با این نهاد همکاری کند، ممکن است هدف تحریم قرار گیرد.
از سوی دیگر، در حالی که توافق استفاده از زور علیه خاک و داراییهای ایران را ممنوع کرده بود، آمریکا پس از آغاز تنشها حملات نظامی خود به اهداف داخل ایران را از سر گرفت.
در چنین شرایطی، از دید مقامات ایرانی این واشنگتن بود که بخشهای مهم توافق را نادیده گرفت و سپس خود آن را نقض کرد.
نویسنده مدعی می شود: «این تحلیل به معنای دفاع از رفتار ایران نیست، اما کل متن توافق آنقدر ضعیف نوشته شده که حتی اگر دو طرف کاملا هم به آن پایبند میماندند، باز هم احتمال ایجاد بحران وجود داشت. همچنین، برخی بندها با حقوق بینالملل نیز ناسازگارند و حتی مقامهای ایرانی نیز احتمالا بعضی از مفاد نسخه انگلیسی را درست درک نکرده بودند.»
مهمترین پیامد این توافق، از بین رفتن اعتماد به ارزش متنهای حقوقی در مذاکرات آینده است.
واقعیت این است که هیچ قدرتی نمیتواند بدون رضایت ایران تنگه هرمز را به شکلی پایدار باز نگه دارد و در نهایت همه طرفها ناچار خواهند بود دوباره پشت میز مذاکره بنشینند.
در این میان، اگر یکی از طرفین احساس کند که متن توافقها ارزش و اعتبار واقعی ندارند، حتی آغاز گفتوگوهای جدید نیز بسیار دشوار خواهد شد. به همین دلیل نخستین گام برای حل بحران، درک دقیق اشتباهات مذاکرات اخیر و پرهیز از توافقهای شتابزده و مبهم در آینده است.