مولانا - سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

بیتوته دوشنبه 09 آبان 1401 - 00:23

مولانا - سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش



شعر مولانا,اشعار عاشقانه,اشعار عاشقانه مولانا

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش   

مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش

گه می فتد از اين سو گه می فتد از آن سو

آن کس که مست گردد خود اين بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان

من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه

برجه بگير زلفش درکش در اين ميانش

انديشه ای که آيد در دل ز يار گويد

جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بيانش

وان شيوه هاش يا رب تا با کيست آنش

اين صورتش بهانه ست او نور آسمانست

بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد

پس اين جهان مرده زنده ست از آن جهانش

منبع خبر "بیتوته" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.