خبرآنلاین: اما گراهام هریسون در گزارشی برای گاردین نوشتهاست که سرنوشت سیاسی نتانیاهو به نتیجه جنگ جاری با ایران رقم خوردهاست. او در صورتی که بتواند از این جنگ سربلند بیرون بیاید، تمام مشکلات و چالشهای سیاسی و قضایی خود را در رژیم اسرائیل پشت سر خواهد گذاشت. به اعتقاد خبرنگار گاردین در قدس اشغالی بزرگترین هدف این جنگ فقط پیروزی یک فرد است و او کسی نیست جز بنیامین نتانیاهو.
برای بنیامین نتانیاهو که طولانیترین دوران نخستوزیری را در تاریخ اسرائیل به نام خود ثبت کرده است، واژه امنیت همواره به عنوان هسته اصلی تبلیغات و اعتبار سیاسیاش شناخته میشد. با این حال، حوادث هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و عبور نیروهای حماس از مرزهای غزه، این تصویر ساخته شده را به شدت تخریب کرد و او را در وضعیتی قرار داد که پیش از آن هرگز تجربه نکرده بود. اکنون با گسترش بیسابقه درگیریها به جبهه لبنان و تقابل نظامی مستقیم با جمهوری اسلامی ایران، نتانیاهو وارد قمار بزرگی شده است که نه تنها آینده منطقه، بلکه بقای شخصی او در قدرت را نیز رقم خواهد زد. بسیاری از تحلیلگران بینالمللی بر این باورند که ادامه این جنگ برای او فراتر از یک ضرورت نظامی، به یک استراتژی حیاتی برای فرار از بحرانهای داخلی تبدیل شده است. او در حالی فرماندهی این نبرد را بر عهده دارد که پروندههای سنگین فساد مالیاش در دادگاهها باز است و پیش از جنگ نیز جامعه اسرائیل به دلیل طرحهای جنجالی اصلاحات قضایی با شکافی عمیق روبرو بود، اما وضعیت جنگی فعلاً تمامی آن اعتراضات و پروندهها را به حاشیه رانده و به او فرصتی برای بازتعریف نقش خود داده است.
درون کابینه اسرائیل، نتانیاهو در یک تنگنای سیاسی پیچیده قرار دارد که او را مجبور به اتخاذ تصمیمات سختگیرانه میکند. از یک طرف خانوادههای گروگانها و اپوزیسیون میانهرو فشار میآورند تا جنگ متوقف شده و عزیزانشان به خانه بازگردند، اما از سوی دیگر، متحدان تندرو و راستگرای افراطی او مانند ایتامار بنگویر و بزالل اسموتریچ به صراحت تهدید کردهاند که هرگونه عقبنشینی یا توقف عملیات نظامی به معنای فروپاشی دولت ائتلافی خواهد بود. این فشار داخلی باعث شده است تا نتانیاهو برای حفظ صندلی نخستوزیری، مسیر تنش بیشتر را انتخاب کند. اکنون نگاههای جهانی به تهران دوخته شده است، چرا که حملات موشکی ایران و پاسخهای نظامی اسرائیل، سطح بازی را از یک درگیری منطقهای به یک تقابل مستقیم تغییر داده است. برای نتانیاهو، پیروزی قاطع در این جبهه جدید تنها راهی است که میتواند وجهه ویران شده او را پس از شکست اطلاعاتی اکتبر بازسازی کند. او به خوبی میداند که با خاموش شدن صدای غرش اسلحه، سیل سوالات دشوار درباره مسئولیت او در قبال نفوذ حماس دوباره سرازیر خواهد شد و به احتمال زیاد مسیر او را به سمت صندوقهای رأی یا حتی زندان هموار خواهد کرد.
قمار روی لبه تیغ و سرنوشت سیاسی نتانیاهو
حیات سیاسی بنیامین نتانیاهو در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری با مفهوم جنگ دائمی گره خورده است و این پیوند ناگسستنی نشاندهنده یک پارادوکس عمیق در بقای اوست. برای نتانیاهو، ادامه درگیری نه تنها یک هدف استراتژیک ملی، بلکه ابزاری برای به تأخیر انداختن سرنوشت سیاسیاش محسوب میشود. شکست سنگین امنیتی در هفتم اکتبر لکهای است که در شرایط عادی هیچ سیاستمداری نمیتوانست از آن جان سالم به در ببرد، اما او با تغییر روایت جنگ از غزه به سمت لبنان و سپس ایران، تلاش میکند ذهنیت عمومی را از شکست در برابر یک گروه شبهنظامی به سمت رهبری یک نبرد بزرگ علیه ریشه تهدیدات تغییر دهد. او با تکرار مداوم کلیدواژه پیروزی مطلق، سعی دارد خود را تنها کسی معرفی کند که توانایی مقابله با تهدیدات هستهای و منطقهای ایران را دارد و از این طریق، اعتبار از دست رفتهاش را در میان لایههای میانی جامعه اسرائیل بازیابی نماید.
از منظر ساختار قدرت در اسرائیل، نتانیاهو عملاً توسط جریانهای راست افراطی به گروگان گرفته شده است. بنگویر و اسموتریچ جنگ را فرصتی طلایی برای بازترسیم نقشههای ارضی و حتی بازگشت به شهرکسازیهای سابق میبینند و به همین دلیل هرگونه میانجیگری یا آتشبس را با فروپاشی کابینه پاسخ میدهند. نتانیاهو در این میان مجبور است بین فشارهای بینالمللی ایالات متحده برای برقراری آرامش و فشارهای داخلی شرکای تندرو خود تعادلی برقرار کند که معمولاً به نفع تداوم جنگ سنگینی میکند. در واقع او بقای دولت لرزان خود را بر منافع بلندمدت دیپلماتیک و ثبات منطقهای ترجیح داده است، چرا که سقوط دولت فعلی به معنای برگزاری انتخابات زودهنگامی است که طبق نظرسنجیها، احتمالاً پایان دوران قدرت او را رقم خواهد زد.
تقابل مستقیم با ایران برای نخستوزیر اسرائیل یک شمشیر دو لبه بسیار خطرناک است که میتواند به دو مسیر کاملاً متفاوت منتهی شود. اگر او موفق شود ضرباتی کاری به زیرساختهای نظامی ایران وارد کند بدون اینکه اسرائیل را درگیر یک جنگ فرسایشی و ویرانگر نماید، میتواند خود را به عنوان منجی ملی بازتعریف کرده و با تکیه بر این موفقیت استراتژیک، بر تمامی انتقادات داخلی پیروز شود. اما در مقابل، یک جنگ طولانی با تلفات بالای انسانی و خسارات اقتصادی گسترده که منجر به انزوای بینالمللی بیشتر اسرائیل شود، تیر خلاصی بر پیکر سیاسی او خواهد بود. در چنین سناریویی، حتی پایگاه رأی سنتی او در حزب لیکود نیز ممکن است علیه او شورش کند و او را به عنوان مقصر اصلی فروپاشی امنیت و اقتصاد کشور معرفی نماید.
عامل کلیدی دیگری که در تصمیمگیریهای نتانیاهو نقش حیاتی ایفا میکند، وضعیت حقوقی و پروندههای قضایی اوست. شرایط اضطراری و جنگی باعث شده است که جلسات دادگاههای او با کندی پیش برود و توجه افکار عمومی از جزئیات فساد مالیاش منحرف شود. او به خوبی آگاه است که به محض خروج از دفتر نخستوزیری، لایحه مصونیت یا قدرت سیاسیاش برای تأثیرگذاری بر روند قضایی از بین خواهد رفت و باید بدون هیچ سپری در برابر قضات حاضر شود. بنابراین تداوم وضعیت بحرانی بهترین پوشش برای به تأخیر انداختن این سرنوشت محتوم است. در نهایت، آینده سیاسی نتانیاهو در میان غباری از معادلات نظامی در بیروت و تهران معلق مانده است و او با شرطبندی روی نتایج جنگ، راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشته است. اگر این نبرد به یک دستاورد ملموس ختم نشود، او در تاریخ به عنوان رهبری یاد خواهد شد که منافع شخصی و بقای در قدرت را به بهای کشاندن کشورش به ورطه یک جنگ بی پایان ترجیح داد.
۴۲/۴۲











