حدیث روشنی
روزنامه اعتماد
پرونده هستهای به عنوان محور اصلی رقابت ایران و امریکا، نه صرفا یک موضوع فنی بلکه ابزار بازتعریف موازنه امنیتی میان دوطرف دیده میشود. در این چارچوب، توافق احتمالی بیشتر به سمت مدیریت تدریجی تحریمها و احیای محدود صادرات انرژی ایران پیش میرود تا یک توافق جامع و این روند به شدت تحتتاثیر رقابت قدرتهای بزرگ و محدودیتهای ساختاری بازار انرژی قرار دارد. درنهایت، به دلیل چندلایه بودن رژیم تحریمها، محدودیتهای حقوقی غرب و بیاعتمادی نهادی (به ویژه در پرونده نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی)، هرگونه توافق بالقوه شکننده، زمانبر و وابسته به موازنه متغیر ژئوپلیتیک باقی خواهد ماند.
درحالی که تنها چند روز از امضای یادداشت تفاهم میان ایران و امریکا و برگزاری نخستین دور از مذاکرات شصت روزه میگذرد، تنشها در تنگه هرمز بار دیگر به صدر تحولات منطقه بازگشته است. دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا نخست با ادعای اینکه ایران دستکم چهار پهپاد انتحاری به سمت کشتیهای عبوری از تنگه هرمز شلیک کرده و این اقدام «نقض توافق آتشبس» است، از سرنگونی سه پهپاد و آسیب دیدن یک کشتی تجاری خبر داد. ساعاتی بعد نیز سنتکام مدعی شد در پاسخ به این حمله، چند مرکز ذخیره موشکی، پهپادی و راداری ایران را هدف قرار داده است. در مقابل، روابط عمومی سپاه پاسداران با تایید حمله امریکا به سواحل ایران اعلام کرد نیروی دریایی سپاه در پاسخ، «نقاط استقرار ارتش تروریستی امریکا در منطقه» را هدف قرار داده و هشدار داد هرگونه تجاوز مجدد با پاسخی گستردهتر روبهرو خواهد شد.
این حملات در شرایطی صورت گرفت که مقامات امریکایی مدعی شده بودند خط ارتباط مستقیمی میان تهران و واشنگتن در موضوع تنگه هرمز برقرار شده است، ادعایی که با بیانیه صریح سپاه پاسداران مبنی بر «دروغ محض» بودن آن رد شد. این تحولات در شرایطی رخ میدهد که همزمان منابع عربی از برگزاری دور جدید مذاکرات فنی ایران و امریکا در روزهای ۲۸ و ۲۹ ژوئن در سوییس خبر دادهاند. این درحالی است که ازسوی دیگر انتشار متن توافق چارچوبی لبنان و اسراییل با میانجیگری امریکا و سفر مارکو روبیو به منطقه و بالاخص سه کشور کویت، امارات و بحرین در مقطع کنونی نشان میدهد واشنگتن در حال پیشبرد همزمان چند پرونده امنیتی در منطقه به موازات پیشبرد مذاکرات با ایران است.
به باور برخی تحلیلگران در چنین فضایی، تفاهم اخیر تهران و واشنگتن، با وجود آنکه توانسته مسیر گفتوگوها را باز نگه دارد، اما همچنان تفاهمی شکننده است که در ادامه با آزمونهای دشوار امنیتی و سیاسی روبهرو خواهد بود؛ آزمونهایی که میتواند از نحوه مدیریت تنشها در تنگه هرمز تا سرنوشت مذاکرات پیشرو و حتی تحولات جبهه لبنان، بر دوام یا تزلزل این تفاهم اثرگذار باشد. به همین بهانه روزنامه اعتماد با هدف بررسی همزمان این تحولات و ارزیابی چشمانداز مذاکرات ایران و امریکا در سایه رخدادهای اخیر با نوذر شفیعی، عضو هیات علمی دانشگاه تهران گفتوگو کرده است.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
نوذر شفیعی، استاد دانشگاه تهران در پاسخ به تحولات تنگه هرمز و مساله مشارکت تهران و مسقط در رژیم حقوقی این آبراه استراتژیک به «اعتماد» گفت: البته که بحث تنگه هرمز شاید پس از پرونده هستهای ایران، مهمترین مساله برای امریکا باشد و در مقابل، برای ایران نیز احتمالا بعد از موضوع رفع تحریمها، مهمترین موضوع در دستور کار محسوب میشود، به همین دلیل آنچه امروز درباره تنگه هرمز در حال شکلگیری است، صرفا یک اختلاف بر سر مسیر کشتیرانی نیست، بلکه نوعی «رژیمسازی» برای نحوه اداره این آبراه راهبردی است. به عبارت دیگر، هنجارها و قواعد جدیدی درباره چگونگی مدیریت و استفاده از تنگه هرمز در حال شکلگیری است که میتواند وضعیت این گذرگاه را نسبت به دوره پیش از جنگ تغییر دهد.
به باور شفیعی این هنجارسازی یا از طریق یک فرآیند مذاکراتی و توافق میان طرفهای ذینفع شکل میگیرد یا در پرتو موازنه قدرت و تحولات نظامی ایجاد میشود. ایران در عمل هر دو مسیر را دنبال کرده است؛ هم تلاش کرده از طریق مذاکره دیدگاههای خود را پیش ببرد و هم با اتکا به مولفههای قدرت، بر حقوق و منافع خود در این منطقه تاکید کند. در این رابطه تمایل ایران این است که مسیر شمالی تنگه هرمز، که به آبهای ساحلی و سرزمینی ایران نزدیکتر است، به عنوان گذرگاه اصلی و مهم کشتیرانی مورد توجه قرار گیرد. اما آنچه اکنون در عمل مشاهده میشود این است که کشتیها همچنان عمدتا از مسیری عبور میکنند که به سواحل عمان نزدیکتر است. حتی مسیر جایگزینی که پیشنهاد شده و گفته میشود با حمایت سازمان ملل نیز مطرح شده، از نزدیکی آبهای سرزمینی عمان عبور میکند. در نتیجه، گذرگاه شمالی تنگه هرمز که در مجاورت آبهای سرزمینی ایران قرار دارد، همچنان کمتر مورد استفاده قرار میگیرد. همین مساله سبب شده است که در یکی، دو روز اخیر بار دیگر شاهد افزایش تنشها در حوزه تنگه هرمز باشیم.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه خاطرنشان کرد: ریشه این تنشها، از یک سو به کشتیهایی بازمیگردد که از نگاه ایران از دستورالعملها و الزامات تعیین شده تبعیت نمیکنند و ازسوی دیگر، به عبور برخی شناورها از مسیرهایی مربوط میشود که ایران آنها را به رسمیت نمیشناسد یا مورد تایید خود نمیداند. با این همه به نظر میرسد تنگه هرمز بار دیگر در حال تبدیل شدن به یک چالش مهم است؛ چالشی که تنها به روابط ایران و امریکا محدود نمیشود، بلکه روابط ایران و عمان را نیز تحتتاثیر قرار میدهد و در عین حال به یک مساله مهم در سطح بینالمللی تبدیل شده است. با این حال، به نظر میرسد ایران در کنار تاکید بر حقوق و منافع خود در تنگه هرمز، باید مراقب باشد که اقداماتش به گونهای نباشد که بار دیگر شرایط به سمت یک رویارویی نظامی و فضای جنگی سوق پیدا کند، زیرا در صورت بروز مجدد جنگ، این احتمال وجود دارد که درگیری به یک جنگ طولانیمدت تبدیل شود و هزینههایی را به ایران تحمیل کند که جبران آنها بسیار دشوار باشد. از این رو، به نظر میرسد بهترین مسیر آن است که ایران ضمن حفظ حقوق خود، از طریق مذاکره، به ویژه با کشور عمان و با درجهای از انعطاف، سیاستهای خود را در قبال تنگه هرمز دنبال کند تا هم منافع ملی حفظ شود و هم از تشدید تنشها جلوگیری به عمل آید.
شفیعی در ادامه و در رابطه با سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا به سه کشور کویت، امارات و بحرین آنهم در شرایطی که قطر و عربستان جزو مقاصد او نبوده است، گفت: متحدان همواره یکی از پایههای اصلی سیاست خارجی کشورها، چه در دوران صلح و چه در شرایط جنگ، به شمار میروند. در شرایط کنونی نیز نکته مهم این است که متحدان امریکا در منطقه، در نتیجه جنگ، متحمل خسارت و آسیب شدهاند. درست است که ممکن است این کشورها این موضوع را بهصورت مستقیم با امریکا مطرح نکنند، اما انگاره ذهنی آنها این است که جنگ علیه ایران با ابتکار و نقشآفرینی امریکا آغاز شد، درحالیکه هزینهها و پیامدهای آن را کشورهای منطقه پرداخت کردند.
به باور شفیعی از نگاه این کشورها، مساله تنها خسارتهای ناشی از جنگ نیست، بلکه آنها معتقدند در هیچ یک از مراحل تصمیمگیری نیز نقشی نداشتهاند. نه در آغاز جنگ در جریان تصمیمات قرار گرفتند، نه در شروع مذاکرات میان ایران و امریکا مشارکتی داشتند و نه در روند مذاکرات نقش موثری ایفا کردند؛ با این حال، بیشترین آسیبهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی متوجه آنها شده است. طبیعی است که چنین برداشتی میتواند بر نگاه این کشورها نسبت به امریکا تاثیر بگذارد. لذا در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد که برخی متحدان منطقهای امریکا برای تامین منافع و موازنه روابط خارجی خود، بیش از گذشته به سمت سایر قدرتهای بینالمللی ازجمله چین، روسیه، هند و حتی اتحادیه اروپا گرایش پیدا کنند، به همین دلیل واشنگتن تلاش میکند مانع شکلگیری چنین روندی شود.
به گفته این استاد دانشگاه به نظر میرسد ماموریت اصلی روبیو از این سفر نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی باشد، چراکه او تلاش میکند با برگزاری نشست و گفتوگو با متحدان منطقهای امریکا، آنها را نسبت به آنچه در روابط و مذاکرات میان ایران و امریکا در جریان است، توجیه و اقناع کند و نگرانیهای آنها را کاهش دهد، زیرا اگر چنین اقدامی صورت نگیرد، این احتمال وجود دارد که هم در روابط این کشورها با امریکا و هم در روابط آنها با اسراییل، اختلالها و شکافهای جدی ایجاد شود. البته اینکه این سفر تا چه اندازه توانسته بر ذهنیت متحدان امریکا در منطقه تاثیر بگذارد، نگرش آنها را نسبت به سیاستهای واشنگتن اصلاح کند یا تمایل آنها را برای حفظ و تقویت روابط با امریکا افزایش دهد، هنوز چندان روشن نیست و برای قضاوت درباره نتایج آن باید منتظر تحولات بعدی بود.
شفیعی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با رویکرد احتمالی چین و روسیه در قبال رفع تحریمهای فروش نفت بالاخص گزاره فروش نفت به واشنگتن گفت: واقعیت این است که این موضوع نیز یکی از پایههای اصلی تفاهم میان ایران و امریکا به شمار میرود. همانگونه که برای امریکا جلوگیری از حرکت برنامه هستهای ایران به سمت ابعاد نظامی اهمیت اساسی دارد، برای ایران نیز فراهم شدن امکان بهرهبرداری از ظرفیتهای اقتصادی و رفع محدودیتهای تجاری، یکی از مهمترین مطالبات در روند مذاکرات بوده است. در این میان، امکان فروش نفت، گاز، میعانات گازی و سایر فرآوردههای مرتبط با بخش انرژی، بخش مهمی از خواستههای ایران را تشکیل میدهد.
به باور شفیعی این موضوع در یادداشت تفاهم به صورت صریح مورد توجه قرار گرفته و درباره آن توافقهای مهمی نیز حاصل شده است، به همین دلیل، میتوان گفت یکی از ارکان اصلی هرگونه تفاهم میان دوطرف، عادیسازی صادرات انرژی ایران و بازگشت این کشور به بازارهای جهانی است.
این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: اما در ارتباط با رویکرد احتمالی چین در قبال رفع تحریمهای ایران باید توجه داشت که ایران همچنان نفت و سایر محصولات مرتبط با بخش انرژی خود را، عمدتا با تخفیف، به بازارهای جهانی و به ویژه چین عرضه میکند. بنابراین، روابط انرژی ایران و چین اکنون عملا به شرایط پیش از جنگ بازگشته و روند صادرات نفت در همان چارچوب سابق ادامه دارد. درباره روسیه نیز وضعیت تقریبا به همین شکل است. درست است که جنگ فرصت مناسبی برای روسیه ایجاد کرد تا بتواند انرژی خود را با قیمتهای بالاتر در بازارهای جهانی عرضه کند، اما اکنون شرایط به وضعیت پیش از جنگ بازگشته است. از این منظر، افزایش دوباره صادرات نفت ایران نسبت به دوره جنگ ممکن است تا حدی به زیان منافع اقتصادی روسیه باشد، اما اگر این وضعیت را با دوره پیش از جنگ مقایسه کنیم، برای مسکو یک شرایط عادی تلقی میشود و موضوع جدید یا غیرمنتظرهای به شمار نمیرود.
شفیعی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» در رابطه با احتمال بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به کشورمان و نقش نهاد پادمانی در روند مذاکرات ایران و امریکا گفت: مساله هستهای ایران برای امریکا مهمترین موضوع است؛ حتی از نگاه واشنگتن، هدف اصلی جنگ ۳۹ روزه نیز پرونده هستهای ایران بوده است. بنابراین، برنامه هستهای ایران همچنان اصلیترین موضوع مورد توجه ایالاتمتحده به شمار میرود. آنچه برای امریکا اهمیت دارد، این است که ایران به سمت تولید سلاح هستهای حرکت نکند.
در مقابل، ایران به اشکال مختلف این تعهد را نه تنها به امریکا، بلکه به جامعه بینالمللی نیز داده است. به باور شفیعی نخست، فتوای رهبری شهیدمان درباره حرمت تولید و استفاده از سلاح هستهای است. دوم، ایران به دلایل انسانی اعلام کرده که به سمت ساخت بمب اتم نخواهد رفت. سوم اینکه اساسا بازدارندگی ایران نه بر پایه سلاح هستهای، بلکه بر توان موشکی آن استوار است. بنابراین، باتوجه به این مولفهها، ایران اساسا به دنبال دستیابی به تسلیحات اتمی نیست. این استاد دانشگاه در ادامه به «اعتماد» گفت: در چنین شرایطی، ایران آمادگی دارد زمینه لازم را برای اطمینانبخشی به جامعه بینالمللی فراهم کند. یکی از این اقدامات، اجازه بازرسی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. آژانس نیز در چارچوبهای مختلف بر فعالیتهای هستهای ایران نظارت میکند. یکی از این چارچوبها، توافق پادمانی میان ایران و آژانس است، مورد دیگر همکاریهای داوطلبانهای است که تهران با این نهاد انجام میدهد.
به گفته شفیعی مشکل امروز ایران این است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در شرایطی که باید به وظیفه فنی خود عمل میکرد، چنین نکرد. ازجمله اینکه حمله به تاسیسات هستهای ایران را محکوم نکرد، درحالیکه همین نهاد پس از حمله به تاسیسات هستهای امارات، بلافاصله آن اقدام را محکوم کرد. بنابراین، امروز مساله صرفا بیاعتمادی میان ایران و امریکا نیست، بلکه بیاعتمادی میان ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز وجود دارد. با این حال، درنهایت باید سازوکاری فراهم شود که این نهاد بتواند فعالیتهای هستهای ایران را تحت نظارت قرار دهد. اگر چنین سازوکاری ایجاد نشود، اختلافات درباره پرونده هستهای ایران همچنان ادامه خواهد یافت و این موضوع میتواند زمینهساز تحولات بعدی باشد.
شفیعی در ادامه و در رابطه با بحث آزادسازی اموال بلوکه شده به عنوان دیگر بند هم یادداشت تفاهم تهران و واشنگتن به «اعتماد» گفت: درباره آزادسازی اموال بلوکه شده ایران باید گفت این موضوع یکی از مهمترین مفاد تفاهمنامه است. البته در اینجا باید میان دو موضوع تفکیک قائل شد؛ یکی اموال بلوکهشده ایران و دیگری تحریمها. درست است که بخش قابلتوجهی از اموال بلوکه شده ناشی از اعمال تحریمهاست، اما این دو الزاما یک موضوع واحد نیستند. در برخی موارد، حتی پیش از این نیز گامهایی برای آزادسازی بخشی از این داراییها برداشته شده بود؛ ازجمله آنچه در ارتباط با منابع مالی ایران در کرهجنوبی اتفاق افتاد. به گفته این استاد دانشگاه اما اگر بحث تحریمها را بهطور مشخص در نظر بگیریم، باید توجه داشت که تحریمهای اعمال شده علیه ایران اشکال مختلفی دارند. بخشی از آنها تحریمهای سازمان ملل متحد است، بخشی دیگر به تحریمهای اتحادیه اروپا مربوط میشود و دسته سوم، تحریمهای امریکاست که خود به دو بخش تقسیم میشود؛ تحریمهایی که براساس مصوبات کنگره وضع شدهاند و تحریمهایی که برمبنای فرمان اجرایی رییسجمهور امریکا اعمال شدهاند. به نظر میرسد امریکاییها در تفاهمنامه متعهد شدهاند که همه تحریمها لغو شود.
شفیعی در ادامه یادآور شد: اما واقعیت این است که رییسجمهور امریکا تنها اختیار رفع تحریمهایی را دارد که براساس فرمان اجرایی رییسجمهور وضع شدهاند. در مقابل، لغو تحریمهای کنگره مستلزم طی شدن روندهای قانونی و تصویب در این نهاد است. البته اگر اراده سیاسی برای این کار وجود داشته باشد، باتوجه به اینکه اکثریت کنگره دراختیار جمهوریخواهان است، امکان انجام آن وجود دارد، اما این فرآیند نیازمند طی شدن سازوکارهای حقوقی و سیاسی است و طبیعتا زمانبر خواهد بود.
این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی در ادامه به «اعتماد» گفت: اما در ارتباط با تحریمهای سازمان ملل متحد و همچنین تحریمهای اعمالشده ازسوی سایر کشورها نیز شرایط به همین سادگی نیست و رفع آنها با پیچیدگیهای قابلتوجهی روبهرو است. در این زمینه، به نظر من مهمترین موضع را رییسجمهور فرانسه مطرح کرد؛ آنجا که اعلام کرد درباره تحریمهای سازمان ملل و تحریمهای اتحادیه اروپا، فرانسه اجازه نخواهد داد این تحریمها لغو شوند. در مجموع، به نظر میرسد لغو تحریمها، با وجود اینکه یکی از مهمترین محورهای تفاهمنامه محسوب میشود و اهمیت آن در حدی است که در کنار محدودسازی فعالیتهای هستهای ایران قرار میگیرد، با این حال اجرای آن با دشواریهای فراوانی همراه خواهد بود. بنابراین، اگرچه در تفاهمنامه بهصراحت درباره این موضوع صحبت شده، اما عملیاتی شدن آن بسیار پیچیده و زمانبر است.
شفیعی در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با گمانهزنیها پیرامون صندوق سرمایهگذاری سیصدمیلیارد دلاری به منظور بازسازی کشورمان گفت: به نظر میرسد برداشتی که در افکار عمومی درباره این موضوع شکل گرفته، لزوما برداشت دقیقی نباشد. بسیاری تصور میکنند قرار است مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار به صورت یکجا دراختیار ایران قرار گیرد، درحالی که اساسا چنین برداشتی با سازوکار پیشبینی شده برای این صندوق همخوانی ندارد. در واقع، این صندوق صرفا یک سازوکار سرمایهگذاری است و هر کشوری براساس علاقه، ظرفیت، ملاحظات اقتصادی و میزان تمایل خود میتواند در آن مشارکت و سرمایهگذاری کند.
به عبارت دیگر، هیچ الزامی برای کشورها به منظور تامین سهم مشخصی از این صندوق وجود ندارد و میزان مشارکت هر کشور تابع تصمیم و اراده خود آن کشور خواهد بود. به گفته این استاد دانشگاه ازسوی دیگر، درمورد کارکرد این صندوق نیز بدان معنا نیست که منابع مالی در آن تجمیع شود و سپس ایران بتواند آزادانه آن را در هر حوزهای که مایل باشد هزینه کند.
فلسفه تشکیل این صندوق آن است که کشورهای سرمایهگذار، خودشان در پروژهها و بخشهای مشخصی از اقتصاد ایران که برای سرمایهگذاری مناسب تشخیص میدهند، منابع مالی را به کار بگیرند. بنابراین، نحوه تخصیص سرمایه نیز براساس پروژهها و حوزههای مورد توافق انجام خواهد شد، نه اینکه منابع مالی به صورت نقدی و بدون محدودیت دراختیار ایران قرار گیرد. درنتیجه، اصل تشکیل چنین صندوقی موضوع مهم و قابلتوجهی است و میتواند یکی از ظرفیتهای اقتصادی تفاهمنامه محسوب شود، اما نحوه اجرای آن، میزان مشارکت کشورها و چگونگی سرمایهگذاری در قالب این سازوکار، همگی تابع شرایط، توافقات و ملاحظات خاص خود خواهد بود.