خبرگزاری مهر،گروع استان ها- فاطمه زیراچی: از ارتفاع که به خیابان امام رضا(ع) نگاه میکنی، دیگر اثری از آسفالت و جدولهای خیابان دیده نمیشود؛ هرچه هست، موج انسانهایی است که دوشادوش هم ایستادهاند. پرچمهای سیاه و سرخ بر فراز دستان مردم به اهتزاز درآمده و نوای صلوات، ذکر «لبیک یا حسین(ع)» و زمزمههای دعا، فضای شهر را در بر گرفته است.
مشهد امروز تنها یک شهر نیست؛ امروز قلب تپنده ایران است. قلبی که برای وداع با مردی میتپد که سالها نامش با عزت، مقاومت، استقلال و امید گره خورده بود. پیرمردی که با عصا خود را به مراسم رسانده، نوجوانی که پرچم ایران را بر دوش انداخته، مادری که کودکش را در آغوش گرفته و جوانانی که کیلومترها مسیر را پیاده آمدهاند، همگی روایت مشترکی دارند؛ روایت دلتنگی برای مردی که او را سرمایه معنوی این سرزمین میدانستند.
گرمای ظهر، هیچ اثری بر اراده مردم نگذاشته است. خورشید بر فراز آسمان مشهد میتابد اما داغ دلهای مردم، سوزانتر از گرمای تابستان است. بطریهای آب میان جمعیت دستبهدست میشود، موکبها بیوقفه در حال خدمترسانی هستند و صدها خادم، بیادعا تلاش میکنند تا زائران و عزاداران با آرامش بیشتری در این مراسم حضور داشته باشند.
در میدان بیتالمقدس، دیگر جایی برای ایستادن نیست. موج جمعیت، میدان و خیابانهای اطراف را دربر گرفته و نوای مرثیه، صلوات، اشک و فریادهای «لبیک یا خامنهای» و «مرگ بر آمریکا» لحظهای قطع نمیشود. صدای نوحهخوانی با گریه مردم درهم آمیخته و هر بار که نام رهبر شهید بر زبان مداح جاری میشود، بغض هزاران نفر یکصدا میشکند. اینجا کسی ساکت نیست؛ هر گوشه، روایتی از دلدادگی، اشک و وداع است و مشهد در میان این همهمه عاشقانه، آخرین بدرقه خود را فریاد میزند.
در گوشهای از مسیر، خانوادهای از جنوب کشور ایستادهاند که شب گذشته خود را به مشهد رساندهاند. کمی آنطرفتر، زائرانی از استانهای مختلف ایران پرچم شهر و استان خود را در دست گرفتهاند تا بگویند این وداع، متعلق به یک شهر و یک استان نیست؛ امروز همه ایران در مشهد حضور دارد.
زائرانی از کشورهای همسایه نیز در میان جمعیت دیده میشوند؛ چهرههایی که اگرچه زبانشان متفاوت است، اما اشکهایشان یک معنا دارد. غم، زبان مشترک امروز مردم شده است.
هرچه به ساعت آغاز مراسم نزدیکتر میشویم، بر حجم جمعیت افزوده میشود. خیابان امام رضا(ع) دیگر گنجایش این سیل مشتاقان را ندارد و خیابانهای اطراف نیز مملو از مردمی است که تنها یک آرزو دارند؛ اینکه بتوانند برای لحظهای، در آخرین بدرقه رهبر شهید خود حضور داشته باشند.
این روزها مشهد، تنها میزبان زائران حرم رضوی نیست؛ میزبان دلهایی است که از دور و نزدیک آمدهاند تا عهدی دوباره با آرمانهایی ببندند که رهبر شهید عمر خود را برای آن صرف کرد. در چهره مردم، اندوه موج میزند اما در کنار این اندوه، نوعی استواری و عزم نیز دیده میشود؛ گویی این حضور، تنها یک وداع نیست، بلکه تجدید پیمانی با راهی است که به باور آنان ادامه خواهد داشت.
تصاویر هوایی از مسیر تشییع، عظمت این اجتماع را بهتر از هر واژهای روایت میکند. خیابان امام رضا(ع) از ابتدا تا انتها پوشیده از جمعیتی است که ساعتها پیش از آغاز مراسم، جای خود را یافتهاند و بیصبرانه چشم به راه رسیدن پیکر مطهر «آقای شهید ایران» هستند.
شاید سالها بعد، عکسها و فیلمهای امروز روایتگر این لحظه باشند؛ لحظهای که مشهد، یکپارچه ایستاد، اشک ریخت و بدرقه کرد. اما آنچه در قاب هیچ دوربینی ثبت نمیشود، بغضهایی است که در سینه هزاران نفر مانده، دعاهایی که آرام بر لبها جاری است و دلتنگی عمیقی که در نگاه مردم موج میزند.
امروز خیابان امام رضا(ع) تنها یک مسیر منتهی به حرم نیست؛ جادهای است که بر آن، عشق، وفاداری و اشک در کنار هم قدم برمیدارند. هر قدم مردم، گویی جملهای از یک دلنوشته ناتمام است؛ دلنوشتهای برای مردی که رفت، اما نام و یادش در حافظه این سرزمین باقی خواهد ماند.
و اکنون، درست در لحظه آغاز آیین تشییع، مشهد نفس را در سینه حبس کرده است؛ شهری که صدای گامهای میلیونها عاشق، آن را به بزرگترین مجلس وداع تاریخ معاصر بدل کرده است. وداعی که اگرچه با اشک همراه است، اما در دل خود، روایت ماندگاری از همبستگی، وفاداری و عشق مردمی را ثبت میکند که آمدهاند تا آخرین سلام را با تمام وجود زمزمه کنند.













