نقد و بررسی «وسواس»؛ اثری که عشق را به ترسناک‌ترین کابوس تبدیل می‌کند

فرارو شنبه 20 تیر 1405 - 15:49
فیلم سینمایی «وسواس»، (Obsession) اجازه می‌دهد اضطراب آهسته و خزنده در ذهن مخاطب شکل بگیرد. سکوت، مکث‌های طولانی و قاب‌بندی‌های حساب‌شده بیش از هر جلوه ویژه‌ای احساس ناامنی ایجاد می‌کنند.

فرارو- گاهی موفقیت یک فیلم مستقل بیش از آنکه حاصل یک کمپین تبلیغاتی باشد، نتیجه یافتن ایده‌ای است که اضطراب‌های زمانه را به زبان ژانر ترجمه می‌کند. فیلم سینمایی «وسواس» ساخته «کری بارکر» دقیقاً از همین جنس آثار است. این فیلم با بودجه‌ای کمتر از یک میلیون دلار ساخته شد اما با فروشی چندمیلیون دلاری خود را در میان موفق‌ترین و بحث‌برانگیزترین فیلم‌های سال قرار داد.

به گزارش فرارو، با این حال آنچه این موفقیت را معنادار می‌کند نه صرفاً آمار گیشه، بلکه توانایی فیلم در تبدیل یک ایده کهنه به تجربه‌ای معاصر و ناآرام است.

داستان در ظاهر آشناست؛ «بر» جوانی منزوی و از نظر عاطفی ناتوان، با توسل به نیرویی ماورایی آرزو می‌کند بهترین دوستش «نیکی» عاشق او شود. این طرح روایی یادآور ده‌ها داستان درباره آرزوهای نفرین‌شده است، اما «بارکر» علاقه‌ای به بازآفرینی صرف این الگو ندارد.

او جادو را نه به‌عنوان موتور اصلی روایت، بلکه به‌مثابه ابزاری برای کالبدشکافی میل انسان به کنترل، تملک و حذف اراده دیگری به کار می‌گیرد. در اینجا وحشت نه از نیروهای ناشناخته، بلکه از تحقق آرزو سرچشمه می‌گیرد.

فیلم از نخستین نماهایش جهان خود را نه با دیالوگ، بلکه با تصویر بنا می‌کند. مه غلیظی که تقریباً در سراسر فیلم بر قاب‌ها سایه انداخته، تنها عنصری برای خلق اتمسفر نیست. این مه به بخشی از زبان بصری اثر تبدیل می‌شود، مرز میان واقعیت و توهم را محو می‌کند و شخصیت‌ها را در فضایی معلق و خفه‌کننده گرفتار نگه می‌دارد.

تصویری متفاوت از عشق

فیلم‌برداری با استفاده از قاب‌های بسته، عمق میدان محدود و نورهای سرد، احساس محاصره را تشدید می‌کند. انگار شخصیت‌ها نه در خانه یا خیابان، بلکه در ذهن آشفته خود سرگردان‌اند. هرچه روایت پیش می‌رود این زبان بصری نیز آشفته‌تر می‌شود و تصویر پیش از شخصیت‌ها از فروپاشی خبر می‌دهد.

کارگردان به‌خوبی می‌داند که ترس بیش از آنکه محصول شوک باشد، نتیجه انتظار است. او از قواعد کلاسیک سینمای وحشت بهره می‌گیرد اما آن‌ها را با ریتمی سنجیده و طراحی دقیق میزانسن از نو تعریف می‌کند.

دوربین به‌ندرت برای ایجاد هیجان دست به حرکات نمایشی می‌زند. بیشتر اوقات با سکون خود مخاطب را وادار می‌کند در قاب جست‌وجو کند، گوش به سکوت بسپارد و خطر را پیش از وقوع احساس کند. نتیجه، تعلیقی است که به جای انفجارهای لحظه‌ای، آرام و خزنده در ذهن تماشاگر ریشه می‌دواند.

فیلم در ساختار روایی نیز از الگوی رایج آثار ترسناک فاصله می‌گیرد. نیمه نخست با حوصله‌ای آگاهانه شخصیت‌ها و روابطشان را بنا می‌کند و اجازه می‌دهد مخاطب پیش از ورود وحشت، منطق عاطفی داستان را بشناسد. این کندی ممکن است برای برخی تماشاگران چالش‌برانگیز باشد، اما بعدها روشن می‌شود که فیلم برای رسیدن به اوج تراژدی به همین زمان نیاز داشته است.

هنگامی که روایت وارد نیمه دوم می‌شود، دیگر مسئله صرفاً زنده ماندن شخصیت‌ها نیست. آنچه فرو می‌پاشد، خود مفهوم عشق و اختیار است.

نقدی بر مالکیت و روابط عصر دیجیتال

فیلم سینمایی وسواس 2

مهم‌ترین دستاورد فیلم، شاید شخصیت‌پردازی «بر» باشد. «وسواس» او را هرگز در جایگاه قربانی مطلق قرار نمی‌دهد؛ «بر» انسانی است که از عشق مصنوعی لذت می‌برد تا زمانی که این عشق مطابق خواسته‌هایش عمل کند.

فیلم با ظرافت نشان می‌دهد که او بیش از آنکه عاشق نیکی باشد، شیفته نسخه‌ای از اوست که هرگز مخالفت نمی‌کند، همیشه تأیید می‌کند و تمام جهانش را به یک نفر محدود ساخته است. همین پیچیدگی اخلاقی، شخصیت را از قالب‌های رایج ژانر بیرون می‌آورد و مخاطب را در موقعیتی نامطمئن قرار می‌دهد؛ در اینجا همدلی و قضاوت دائماً جای خود را به یکدیگر می‌دهند.

در مرکز این جهان فروپاشیده، بازی خیره‌کننده «ایندی ناوارته» قرار دارد. او نه یک شخصیت، بلکه سه حضور متفاوت را در کالبد یک انسان خلق می‌کند: «نیکی» واقعی، نسخه اغراق‌شده و مطیعِ حاصل از جادو، و زنی که آرام‌آرام از درون تهی می‌شود. آنچه اجرای او را متمایز می‌کند، پرهیز از نمایش‌های اغراق‌آمیز است.

تغییرات ظریف در ریتم پلک زدن، نحوه ایستادن، مکث‌های کوتاه میان جملات و نگاه‌هایی که رفته‌رفته از حیات خالی می‌شوند، بیش از هر جلوه ویژه‌ای وحشت می‌آفرینند. فیلم «وسواس» در مؤثرترین لحظاتش نیازی به نمایش هیولا ندارد. کافی است دوربین چند ثانیه بیشتر روی صورت «ناوارته» باقی بماند تا مفهوم تسخیر، بدون حتی یک کلمه منتقل شود.

«وسواس» در لایه‌ای عمیق‌تر تصویری تلخ از روابط عاطفی معاصر ارائه می‌دهد. فیلم این پرسش را پیش می‌کشد که آیا انسان امروز واقعاً به دنبال عشق است یا صرفاً در پی نسخه‌ای از معشوق که هرگز مخالفت نکند؟

همین پرسش، فیلم را به اثری فراتر از ژانر وحشت تبدیل می‌کند. نیکیِ جادویی شباهتی انکارناپذیر به هوش مصنوعی و چت‌بات‌هایی دارد که دقیقاً همان چیزی را بازتاب می‌دهند که مخاطب انتظار شنیدنش را دارد؛ همیشه تأییدکننده، همیشه در دسترس و فاقد هرگونه اراده مستقل. درواقع کارگردان بدون آنکه مستقیماً درباره فناوری سخن بگوید، آینده‌ای را ترسیم می‌کند که در آن انسان، رابطه را با بازتاب خواسته‌های خود اشتباه می‌گیرد.

شاید تنها نقطه ضعف فیلم نابرابری ریتم میان دو نیمه روایت باشد. برخی شخصیت‌های فرعی در حد ایده باقی می‌مانند و حذف یا بسط آن‌ها تفاوت چندانی در مسیر داستان ایجاد نمی‌کرد. با این حال، انسجام فرمی فیلم، دقت در طراحی میزانسن و پایان‌بندی تلخ و کنترل‌شده، این کاستی‌ها را تا حد زیادی کم‌رنگ می‌کند.

راز موفقیت «وسواس» نیز احتمالاً همین است که هرگز خود را به یک فیلم ترسناک صرف تقلیل نمی‌دهد. فیلم از دل یک افسانه قدیمی اضطراب‌های جهان امروز را بیرون می‌کشد؛ جهانی که در آن میل به دیده شدن، تأیید شدن و مالکیت عاطفی بیش از هر نیروی ماورایی توان ویران کردن انسان را دارد.

کارگردان با اتکا به زبانی بصری منسجم، اجرایی دقیق و درکی هوشمندانه از روان شخصیت‌هایش اثری خلق کرده که وحشت را نه در هیولا، بلکه در عادی‌ترین آرزوهای انسان جست‌وجو می‌کند. همین نگاه است که «وسواس» را به یکی از غافلگیری‌های بزرگ سال و نمونه‌ای موفق از احیای سینمای وحشت روان‌شناختی تبدیل می‌کند. این فیلم پس از خاموش شدن پرده، بیش از آنکه تصاویر خونینش در ذهن بماند، پرسش‌هایش مخاطب را رها نمی‌کند.

منبع خبر "فرارو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.