عصر ایران؛ امید جهانشاهی- امروز تولد ناصرالدین شاه قاجار است؛ پادشاهی که قضاوت عمومی درباره او متاثر از روایتی بوده است که در گفتمان پهلوی برجسته و البته در جمهوری اسلامی البته تشدید شد.
بر اساس این روایت در دوران قاجار پادشاهان زنباره و عیاش و بیتوجه و بیکفایت حکومت میکردند و از این رو، ایران سراپا در فقر و فلاکت بود تا اینکه «خاندان ایرانساز پهلوی» ظاهر شدند و ایران ساخته شد.
این روایت جعلی به نوعی در عصر حاضر هم تایید و ترویج شد با این تفاوت که همین روایت را به دو پادشاه دوران پهلوی هم تسری دادند.
ضمن اینکه ایدئولوژی چپ و بویژه سویههای مارکسیستی آن که در واکنش به استبداد پهلوی به تدریج و متناسب با فرهنگ اسلامی بازسازی و محل اتکای مبارزه و مخالفتجویی با استبداد محمدرضا پهلوی شد، نگاهی را به دوران بعد از انقلاب تحمیل کرد که در آن القا میشد تاریخ پادشاهان یعنی تاریخ یک مشت زنباره، ترسو، بیتوجه به مردم و عیاش؛ تلاشی برای ضربه زدن به هویت ایرانی که از جمله خسارتهای تفکر مارکسیستی در ایران به شمار میرود.
از سوی دیگر، واقعیتهای تاریخی به روشنی نشان میدهد شعار «خاندان ایرانساز پهلوی» که برای سیاهنمایی تام و تمام قاجاریه و عهد ناصری به کار میرفت نسبتی با واقعیت و اصالت ندارد.
نگاه واقعبینانه به روندها و رویدادهای تاریخی نشان میدهد در هر دوره تاریخی، مسئولان ظالم و لایق و اقدامات سازنده و فرصتسوزیهایی وجود داشته است که در مجموع ایران را یک گام به پیش بردهاند.
ناصرالدین شاه مردی لاابالی و بیتوجه به مُلک و مملکت نبود. به ایران میاندیشید و اقدامات موثری هم انجام داد. عهد ناصری دوران سرآغازها برای ساختن ایران بود. چون آغاز آشنایی ایرانیان با مظاهر و ایدههای «تجدد» بود.
خود ناصرالدین شاه به شدت پیگیر آشنایی با تجدد اروپاییان و آباد کردن ایران بود. دارالترجمهای بزرگ در دربار ایجاد کرده بود که تمام اخبار تحولات جهانی بویژه اخبار مهم کشورهای همسایه مثل هندوستان، افغانستان، روسیه و عثمانی و همچنین نوشتههای اروپاییان درباره ایران را ترجمه کنند و با خط خوش در جزوههای چند صفحهای یک رویه بنویسند.
او با دقت این جزوهها را میخواند و تحت تاثیر همین آشنایی، نوسازیهایی صورت داد که در غبار تبلیغات دروغین هواداران «خاندان ایران ساز پهلوی» و تفکر ضد ایرانی مارکسیستی فروماندند و برجسته نشدند.
اقداماتی که در عهد ناصری صورت گرفت ایران را یک پله ارتقا داد و زمینه رسیدن به نهضت مشروطه خواهی را باعث شد؛ نهضتی که در زمان خودش در آسیا کمسابقه به شمار میرفت.
خواست عدالتخانه در مشروطه ناگهانی و دفعتی نبود. در زمان ناصرالدین شاه برای اولین بار سیستم قضایی به نام دیوانخانه شکل گرفت و در آنجا به شکایات مردم از سوی روحانیون و مجتهدین رسیدگی میشد که گروه مرجع جامعه بودند. قبل از شعار عدالتخانه که از شعارهای مشروطهخواهان بود، سیستم قضایی چندین بار در طول قاجاریه بازنگری شده بود.
ناصرالدین شاه بود که اولبار وزارت عدلیه را پایه گذاشت آنهم در اولین به اصطلاح کابینه دولت که در آن زمان «دارالشورای کبری» نام داشت. او پس از عزل میرزا آقاخان نوری تصمیم گرفت برای اداره بهتر کشور این کابینه یا دارالشورا را تشکیل دهد که در واقع اولین کابینه دولت ایران بود.
اولین وزیر عدلیه ایران در همین کابینه تعیین شد که عباس قلی خان معتمدالدوله بود. این تحولات ساختاری به همراه توسعه ارتباطات به تدریج آشنایی مردم با قانون را توسعه داد و توقع آنها را برای اداره امور مثل اسناد مالکیت و مالیاتها بر مبنای حساب و کتاب و قانون ایجاد کرد.
به تدریج هم توقع جامعه بالا رفت و هم امکان ابراز مخالفت ممکن شد و به این ترتیب جامعه به سطحی رسید که نهضت مشروطیت از دل آن جوشید.
ایدههای مشروطهخواهی بدون ارتباطات هم از جهت تحرک جمعی و هم از جهت انتقال ایدهها امکان بروز و ظهور اجتماعی و تبدیل شدن به نهضت نداشتند. مجموعۀ تحولات دوران او بود که بستر شکلگیری ایده مشروطیت و مدرنسازیهای بعد از آن را فراهم ساختند.
مثل سیمکشی تلگراف در نقاط مختلف کشور که ارتباط افراد و انتقال ایدهها را میسر ساخت. همچنین برای اول بار در عهد ناصری بود که عملیات زیرسازی راهها انجام شد و اولین راههای شوسه ایران ساخته شدند از جمله اولین جاده تهران به شمال و اولین جاده تهران به قم و ... و در پی آن کاروانسراها قوت گرفتند و بازارچههای زیادی در سراسر ایران ساخته شد، یعنی ارتباطات اجتماعی توسعه یافتند که بستر زایش تحولات اجتماعی سیاسی بعدی بودند.
تا زمان ناصرالدین شاه هنوز از غیر مسلمانان جزیه گرفته میشد. فرمان لغو جزیه برای غیر مسلمانان از سوی او زمینهای شد برای حرکت به سمت امکان شهروندی بهتر که ایدهی قانونمداری را در جامعه موجه و مطرح میساخت.
این روایت که دوره قاجار شاهان فقط دنبال عیاشی بودند و مملکت را در فقر و تباهی رها کرده بودند تا اینکه رضاشاه با اسبی سفید ظاهر شد و مملکت ناگهان با «خاندان ایرانساز پهلوی» زیر و رو و آباد شد، تنها یک دروغ مضحک تاریخی است که متاسفانه بواسطه اینستاگرام بخشی از جوانان آن را باور کردهاند. تاریخ یک پیوستار است. رضاشاه به پشتوانه بسترسازیهایی که در عهد ناصری انجام شده بود، آبادانیهای دوران خود را شکل داد.
اگر در دوران رضاشاه نظام اداری کشور توسعه یافتند، نباید فراموش کرد که ایده و بخشی از بسترسازی آن یعنی تدوین نظامنامههایی برای ایجاد سازمانهای اداری جدید در عهد ناصری انجام شده بود. اگر رضاشاه برای تقویت ارتش اقدامات موثری کرد، یادمان باشد که بستر آن یعنی ایجاد کارخانه باروت سازی و ساماندهی به نظمیه و ژاندرمری و توسعه پاسگاههای مرزی در عهد ناصری انجام شده بود. اگر رضاشاه از تحصیلکردههای از فرنگ برگشته برای مدرنسازی و توسعه نظام اداری بهره برد، پیش از آن در عهد ناصری دارالفنون ایجاد شده بود و اعزام دانشجو به خارج انجام شده بود. برنامهریزی برای پرورش انواع بذرها و ساماندهی وضعیت کشاورزی از جمله اقدامات همین تحصیلکردههای از فرنگ برگشته بود. رضاشاه این مسیر سازنده را ادامه داد. کارگزاران او از ایدههایی بهره بردند که بخشی از آنان از سوی همین تحصیلکردههای اواخر عهد ناصری مطرح شده بودند.
مدرنسازی که در خلأ و همچون انفجار نور متجلی نشد، بر شانههای اقدامات عهد ناصری بنا شد.
نکته اصلی اما دفاع از تاریخ ایران است، تاریخی خاکستری، آکنده از روزهای تلخ و روشن، تباهیها و سیاهیها و البته گامهای ارزندهی پرشمار و قلههای درخشان. عهد ناصری هم خاکستری بود: مجموعهای از غفلتها و روزهای بد و باخته و هم البته گامهای روشن و رو به جلو که برآیند آنها بیهیچ تردید ایران را به پیش برد.
تاریخ را خاکستری روایت کنیم و فراتر از مردهباد، زندهبادهایی که برساختهی گفتمانهای سیاسی هستند، به همهی بانیان و عاملان گامهای ایرانساز این تاریخ بلند احترام بگذاریم.
_________________________________________
* عصر ایران: به احترام جایگاه علمی و پژوهشی آقای دکتر جهانشاهی متن بالا بی کمو کاست و عینا منعکس شد اما برای آن که سوء تفاهمی برنخیزد شاید این یادآوری مفید باشد:
این نوشته قاعدتا قصد سفید نمایی یا سفید شویی دوران ناصرالدین شاه را ندارد بلکه برای پرهیز دادن از نگاه سفید و سیاه به تاریخ و توصیه به خاکستری بینی و ردِ نسبت دادن آغاز مدرنیسم به پهلوی اول است در حالی که خود او افسر قزاقخانه و وزیر جنگ و رییس الوزرای یک پادشاه قاجار بوده و بسیاری از مظاهر مدرن قبل از او و حتی پیش از جنبش مشروطه و در عهد ناصری وارد ایران شده بود. کما این که نخستین دانشگاه ایران نه دانشگاه تهران که دارالفنون است ( پلی تکنیک) که به همت امیرکبیر و در دوران ناصرالدین شاه پایه گذاشته و بعد از شهادت امیر افتتاح شد.
دوم این که انکار مظالم برخی از منصوبان و منسوبان ناصرالدین شاه و مشخصا ظلالسطان در اصفهان مد نظر نیست و به همین خاطر باید تأکید شود صحبت از عهد ناصری است و نه شخص ناصرالدین شاه و این دو را نباید یکسان انگاشت.
همان گونه که وقتی از نقش صفویه در یک پارچگی ایران و تفکیک اسلام ایرانیان از اسلام عثمانی می شود به منزله انکار مظالمی نیست که برخی شاهان صفویه حتی در حق نزدیک ترین کسان کردند و در آنجا هم باز عصر صفوی مد نظر است.