جنگ فقط شهرها را ویران نمیکند؛ گاهی حافظه انسانها را نیز دگرگون میسازد. بسیاری از زخمهای جنگ، سالها پس از خاموش شدن سلاحها باقی میمانند و در سکوت، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری با نوعی جنگ ممتد روانی و رسانهای مواجه است؛ جنگی که حتی در نبود درگیری مستقیم نیز میتواند ذهن و احساسات مردم را تحت تأثیر قرار دهد. در این میان، کودکان آسیبپذیرترین قربانیاناند، زیرا حافظه عاطفی آنان هنوز در حال شکلگیری است. کودکی، فقط دورهای کوتاه از زندگی نیست؛ بنیان حافظه احساسی انسان است. آنچه کودک در سالهای نخست زندگی تجربه میکند، بعدها به بخشی از نگاه او به جهان تبدیل میشود. اگر این سالها با ترس، اضطراب و احساس ناامنی همراه باشد، ذهن کودک جهان را مکانی بیثبات و تهدیدآمیز خواهد دید. این مسئله زمانی خطرناکتر میشود که جامعهای سالها زیر سایه تهدید، تحریم و احتمال جنگ زندگی کند.
تهدیدهای مکرر آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، فقط بر فضای سیاسی و اقتصادی اثر نگذاشته، بلکه آرامآرام وارد حافظه عاطفی جامعه شده است. کودکان ایرانی، حتی اگر معنای دقیق تحولات سیاسی را درک نکنند، اضطراب را از محیط پیرامون خود جذب میکنند. آنان ترس را در سکوت شبانه خانواده، در نگاه نگران والدین و در اخبار روزمره احساس میکنند. این تجربههای پراکنده، در کنار هم، حافظهای جمعی از ناامنی میسازد. یکی از مهمترین ویژگیهای حافظه نسلی آن است که همیشه بهصورت مستقیم منتقل نمیشود. گاهی کودکان، ترس را نه از خلال تجربه مستقیم جنگ، بلکه از طریق رفتار والدین، روایتهای خانوادگی و فضای روانی جامعه دریافت میکنند. مادری که دائماً نگران آینده است، پدری که درباره ناامنی سخن میگوید و جامعهای که مدام در انتظار بحران است، همگی بخشی از این حافظه اضطرابآلود را به نسل بعد منتقل میکنند.
ملتها باید حافظه عاطفی نسلهای خود را نیز ترمیم کنند
خطر بزرگ آنجاست که ترس، آرامآرام به بخشی عادی از هویت اجتماعی تبدیل شود. کودکانی که در چنین فضایی رشد میکنند، ممکن است در بزرگسالی نیز احساس ناامنی دائمی داشته باشند. آنان شاید همیشه تصور کنند که آرامش موقتی است و بحران هر لحظه ممکن است بازگردد. این نگاه، بر روابط انسانی، اعتماد اجتماعی و حتی امید به آینده تأثیر عمیقی میگذارد. در بسیاری از جوامع پساجنگ، پژوهشگران دریافتهاند که آثار روانی بحران، گاه دههها باقی میماند. کودکانی که در فضای تهدید رشد کردهاند، در بزرگسالی اضطراب بیشتری تجربه میکنند و نسبت به آینده بیاعتمادترند. این مساله فقط یک مشکل فردی نیست؛ بلکه بر روح جمعی یک ملت اثر میگذارد.
امروز جامعه ایران با چالشی روبهروست که کمتر درباره آن سخن گفته میشود: چگونه میتوان از انتقال دائمی ترس به نسل آینده جلوگیری کرد؟ چگونه میتوان اجازه نداد حافظه کودکان، فقط از بحران و ناامنی پر شود؟ پاسخ این پرسش، صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه فرهنگی، آموزشی و انسانی است. ادبیات کودک، آموزش، هنر و خانواده میتوانند در بازسازی حافظه عاطفی جامعه نقش مهمی داشته باشند. کودکان نیاز دارند در کنار واقعیتهای تلخ جهان، روایتهایی از امید، آرامش و انسانیت نیز بشنوند. اگر حافظه جمعی یک ملت فقط بر ترس استوار شود، آن جامعه آرامآرام بخشی از توان زیستن و امید خود را از دست خواهد داد. شاید بزرگترین مسئولیت نسل امروز آن باشد که اجازه ندهد کودکان فردا، ترسهای دیروز را به ارث ببرند. زیرا ملتها فقط با بازسازی شهرها زنده نمیمانند؛ آنان باید حافظه عاطفی نسلهای خود را نیز ترمیم کنند.
حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان










