امروز با سعدی: چه خوش بود... به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن

عصر ایران یکشنبه 24 خرداد 1405 - 07:44
چه شکر گویمت ای باد مشک‌بوی وصال / که بوستان امیدم بخواست پژمردن

چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
به هم نشستن و حلوای آشتی خوردن

به روزگار عزیزان که روزگار عزیز
دریغ باشد بی‌دوستان به سر بردن

اگر هزار جفا سروقامتی بکند
چو خود بیاید عذرش بباید آوردن

چه شکر گویمت ای باد مشک‌بوی وصال
که بوستان امیدم بخواست پژمردن

فراق روی تو هر روز نفس کشتن بود
نظر به شخص تو امروز روح پروردن

کسی که قیمت ایام وصل نشناسد
ببایدش دو سه روزی مفارقت کردن

اگر سری برود بی‌گناه در پایی
به خرده‌ای ز بزرگان نشاید آزردن

به تازیانه گرفتم که بی‌دلی بزنی
کجا تواند رفتن کمند در گردن

کمال شوق ندارند عاشقان صبور
که احتمال ندارد بر آتش افسردن

گر آدمی صفتی سعدیا به عشق بمیر
که مذهب حیوان است همچنین مردن

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.