هر چه عراقچی، تکراری و ملال‌آور، ظریف تازه و هیجان‌آور!

عصر ایران جمعه 12 دی 1404 - 09:11
اگر آدم‌ها تفاوت نداشتند ظریف را در همان معاونت تشریفاتی راهبردی تحمل می‌کردند و به قول نیچه تفاوت است که تفاوت می‌آورد و اگر آدم‌ها تفاوت نداشتند چه نیاز به آمدن همتی به جای فرزین بود؟

عصر ایران؛ مهرداد خدیر- اگر از داوری دربارۀ مرحوم امیر عبداللهیان به خاطر نوع دل‌خراش از دنیا رفتن او    صرف نظر کنیم و اگر نخواهیم تعبیر "ضعیف‌ترین" را برای سید عباس عراقچی به کار ببریم او بی‌تردید خسته‌ترین و منتظرترین وزیر خارجه در تاریخ جمهوری اسلامی است و این واقعیت با سه اتفاق هر بار خود را نشان می‌دهد:

یکی هر بار که هم‌زمان با او محمد جواد ظریف هم سخن می‌گوید تا بدانیم عراقچی چقدر معمولی است و ظریف تا چه حد دیپلمات و استاندارد. خصوصا وقتی آقای عراقچی گفته باشد "تحریم، برکت است" و نداند که وقتی کیهانِ ضد دولت متبوع گفتۀ او را تیترِ یک کند چقدر سوتی داده و پرت گفته است تا جایی که جواد ظریف را وادارد به صراحت بگوید: "تحریم، مادر رانت است". البته آقای عراقچی بیش از نگاه به شرکای خارجی در داخل اصرار دارد ثابت کند خیلی خودی‌ است ولی این را فهمیده‌ایم و لازم نیست مدام تکرار کند. 

دوم هر گاه به جای سفر خارجی راهی استان‌ها می‌شود و تازگی‌ها به مسایل اقتصادی و گمرکات هم علاقه‌مند شده و سخنگوی وزارت خارجه هم در توجیه می‌گوید: "در برخی کشورها وزارت خارجه و تجارت خارجی دارند". ماشاء الله به این استدلال! بلا نسبت شما که دیگر نباید نقش سانچو برای دُن کیشوت را بازی کنی!

سوم هنگامی که تاریخ جمهوری اسلامی را مرور می‌کنیم تا بدانیم چگونه از وزیرانِ با هیجان به جناب عراقچیِ سرد و منتظر فرمان رسیده‌ایم!

اولین وزیر خارجه جمهوری اسلامی، دبیر کل جبهۀ ملی ایران بود. کسی که شاه به او پیشنهاد نخست‌وزیری داده بود و نپذیرفت. وزیر و یار دکتر محمد مصدق و نماینده کرمانشاه در مجلس شورای ملی: دکتر کریم سنجابی که چون آب او با مهندس بازرگان به یک جو نمی‌رفت کناره گرفت.

دومی دکتر ابراهیم یزدی؛ یار و همراه امام خمینی در 118 روز اقامت در نوفل لو‌شاتو که به رغم سال های طولانی اقامت در آمریکا فارسی را به زیبایی و البته با کمی لهجه مخلوط انگلیسی قزوینی صحبت می‌کرد. او متولد 1310 بود. یعنی سال 58 وقتی وزیر خارجه شد 48 ساله و وقبل از آن یک فعال سیاسی تبعیدی بود؛ بی سابقۀ سفارت و معاونت وزارت. در حالی که عباس آقای عراقچی اکنون 62 ساله است و حتی یک جمله جذاب اختصاصی هم ندارد.

سومین ابوالحسن بنی‌صدر بود که در دولت موقت سمت اجرایی نگرفت و بعد از آن وزارت خارجه را هم‌زمان با وزارت اقتصاد پذیرفت ولی چون سودای ریاست جمهوری داشت و دید گره گروگان‌ها کور شده و ارادۀ غالب انتقام از جیمی کارتر و استفادۀ ابزاری از آنهاست وزارت اقتصاد را ترجیح داد و بیشتر برای رد این باور که اهل حرف است تا عمل و طی دو هفته دو طرح بزرگ را به اجرا گذاشت: اولی وام 300 هزار تومانی مسکن با 30 هزار تومان سپرده گذاری در حالی که در آن موقع (آبان 58) قیمت یک متر مربع آپارتمان در میدان ونک تهران 5500 تومان بود! و خیلی‌ها خانه‌دار شدند.سریع و بی درد سر و اگر خانه‌ها را داشته باشند قیمت آنها حالا با همان قدمت 40 ساله سر به چند میلیارد می‌زند.

دوم ادغام بانک‌های خصوصی با صاحبان فراری یا بدهکار و تعیین تکلیف سپرده گذارانِ نگران و ایجاد دو بانک ملت و تجارت به جای داریوش و ایران و ژاپن و ایران و فلان‎های دیگر.

وزیر بعدی صادق قطب‌زاده بود و او هم با سودای ریاست جمهوری که بر سر بازگرداندن شاه، بلندپروازی کرد و دقیقه 90 نقشه او خنثی شد.

دولت رجایی وزیر خارجه نداشت چون بنی‌صدر زیر بار مهندس موسوی نمی‌رفت و وقتی میرحسین موسوی وزیر خارجه شد که بنی‌صدر از ریاست جمهوری برکنار شده بود.  

در آن فاصله سرپرستی با مرحوم رجایی و در واقع با بهزاد نبوی بود. چندان که می‌بینیم در جلسه شورای امنیت سازمان ملل در مهر 59 با اورکت مشکی بالای سر نخست‌وزیر ایستاده است. عکسی که بعد از 88 از کتاب‌های درسی حذف شد چون بهزاد را به زندان انداخته بودند تا هم زندان شاه را تجربه کرده باشد هم زندان حکومتی را که برای تأسیس و برپایی آن رفاه خانۀ پدری با گرایش به رژیم پهلوی را ترک کرده بود.

در تابستان 60 میرحسین موسوی وزیر خارجه شد و چون به سرعت به نخست‌وزیری رسید خیلی‌ها وزارت او را از یاد برده‌اند مگر آنها که بعد 88 دنبال سند سازی علیه او گشته باشند!

وزیر بعدی دکتر ولایتی بود که در دولت موسوی و دولت هاشمی رفسنجانی 16 سال پیاپی بر این مسند نشست و "گرومیکو"ی ایران شد. درست است که مهیج نبود ولی در اوج شعارها رفتار او کاملا دیپلماتیک بود شاید جز علاقۀ بسیار به کت وشلوار سفید که بیشتر مناسب دامادهاست ولی در مجامع رسمی این رنگ را ترجیح می‌داد.

درست است که جانشین او کمال خرازیِ عبوس بود که از حال و هوای نظامت مدرسۀ علوی بیرون نمی‌آمد اما وزیر خاتمی بود و همین کفایت می‌کرد.

احمدی نژاد هم دو وزیر خارجه داشت: یکی منوچهر متکی که چون او را درسنگال و در یک سفر خارجی برکنار کرد سر و صدا شد و دیگری دانشمندی که انتخاب نظام بود و مذاکرات پنهان با آمریکایی‌ها را کلید زد: علی اکبر صالحی.

دوران معجزۀ هزاره سوم که تمام شد حسن روحانی با جواد ظریف -که ذکر خیر او رفت- آس، رو کرد. سراسر هیجان و ابتکار و شهره با برجام و هر قدر مقامات دیگر زبان‌ندان او چیره و مسلط. یک دیپلمات کامل که به جای دشمن می‌گفت رقیب و مدیریت بحران به جای انکار آن و این یکی را البته عباس آقای عراقچی از او یاد گرفته. از یک‌سو به دوستی با سردار سلیمانی می‌بالید و در سوگ او اشک ریخت و از جانب دیگر وقتی بی هماهنگی دستگاه دیپلماسی بشار اسد را به تهران آوردند استعفا کرد و البته بازگشت.

مرحوم رییسی هم دستیار رییس مجلس را وزیر خارجه کرد.  او هم کاملا با نهادهای دیگر هماهنگ و در مواردی مطیع بود ولی چون خود مرحوم رییسی هم این‌گونه بود و ادبیات رسمی را تکرار می‌کرد توی ذوق نمی‌زد. خدایش بیامرزاد که با آن قد و قامت بالا چه فرجام تلخی داشت در آن سقوط ورزقان.

طبعا با روی کار آمدن مسعود پزشکیان انتظار می‌رفت معاون ظریف کمی مانند او باشد ولی هر چه گذشت بیشتر نشان داد که به کدام سو مایل است. نه که ندانیم وزیران دیگر هم از فیلترهای امنیتی می‌گذرند چه رسد به سکان‌دار دستگاه دیپلماسی ولی انگار اصرار داشت یا دارد گاهی درست عکس سخنان رییس جمهور را بر زبان آورد! رییس خودش.

تنها موردی که توجه افکار عمومی را به او جلب می کند 

زندگی خصوصی و حضور همسر او در فضای مجازی است. تازگی هم صاحب فرزند دیگری شده و به خاطر آیندۀ همین نوزاد نباید می‌گفت: تحریم، برکت است! اما گفت و حالا برویم سراغ انگیزۀ این قیاس  و بخوانیم برخی سخنان محمد جواد ظریف در کنگره حزب تازه تأسیس عهد ایران را تا بدانیم چقدر فاصله دارند که البته در جایگاه دانشگاهی ظریف به عنوان استاد واقعی دانشکدۀ مطالعات خارجی هم ریشه دارد:

         -دنیای امروز دیگر دنیای بلوک‌بندی‌های کلاسیک و اتحادهای دائمی نیست. امید بستن به متحدان پایدار، دیگر معنای گذشته را ندارد و اگر کسی در این جهان به دنبال اتحاد ثابت باشد، بیش از آنکه دیگری را سرزنش کند، باید در نگرش خود تجدیدنظر کند. 

    -نگرش مبتنی بر دشمن‌سازی، کنشگران را از بهره‌گیری از همه ظرفیت‌ها محروم می‌کند. این منطق، همان‌قدر که در عرصه جهانی صادق است، در عرصه داخلی نیز صدق می‌کند؛ چراکه حذف در جهان به حذف ایران می‌انجامد و حذف در ایران، به حذف گروه‌ها و بخش‌هایی از جامعه.

       -دنیای امروز نه دنیای هخامنشی است و نه دنیای صفوی. ما بر یک پایه تمدنی عمیق و ریشه‌دار ایستاده‌ایم و باید به آن افتخار کنیم، اما نگاه‌مان باید معطوف به آینده باشد.

      - امید به آینده، محصول تلاش‌ها و تجربه‌های گذشته است. ما نمی‌توانیم برای ۵۰۰ سال آینده، هخامنشی شویم؛ دنیای امروز، دنیای دیگری است.

       -نباید دوباره مانند جنگ دوم ایران و روس، با امید آزادی قفقاز شمالی، سربازان را به میدان آورد و پس از آن به قراردادها متوسل شد و صلحای گذشته را خائن نامید.

       - هیچ‌گاه نباید تصور کنیم که به آخر خط رسیده‌ایم، زیرا پایان خط وجود ندارد. اگر جرأت کنیم از گذشته آزاد شویم و به آینده بیندیشیم، خواهیم توانست آینده‌ای متفاوت بسازیم. تمرکز ما باید بر ساختن آینده باشد؛ آینده‌ای که مبتنی بر آرمان‌گرایی واقع‌گرایانه است. بدون آرمان، زندگی و هدف معنایی نخواهد داشت؛ اما این آرمان‌ها باید با واقعیات سازگار باشند.

      - واقع‌گرایی به ما می‌گوید آرمان داشته باش، اما زمین را هم ببین. با استواری بر واقعیت‌ها حرکت کن.

 -نورولوژیست‌ها می‌گویند وقتی به پدیده‌ای نگاه می‌کنیم، تنها ۱۵ درصد آنچه می‌بینیم از چشم وارد می‌شود و ۸۵ درصد آن در مغز ما شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که من و شما می‌توانیم یک واقعیت واحد را ببینیم، اما برداشت‌های متفاوتی داشته باشیم. پس باید از مطلق‌انگاری فاصله بگیریم و بپذیریم که دیگران نیز ممکن است درست ببینند. می‌توان جور دیگری دید و نگاه تازه‌ای داشت.

و سرانجام این سخن طلایی: مزیت نسبی ایران «با هم کار کردن» و «قرار گرفتن در حلقه وصل» است، نه زیستن در منطق دشمنی و حذف. با این ظرفیت می‌توان حرکت کرد. نگویید اقلیت هستیم؛ اجازه بدهید سخنم را با شعر مولانا به پایان ببرم: «تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید؛ تو یکی نه‌ای، هزاری؛ تو چراغ خود برافروز». (پایان نقل سخنان آقای ظریف)

  این گفتار البته قصد انکار تأثیر منفی رفتارهای ترامپ و جنگ 12 روزه را بر لحن آقای عراقچی ندارد ولی بخشی از وزارت ظریف در دولت روحانی هم با ترامپ دورۀ اول هم‌زمان بود و مشکل با لحن نامتناسب عراقچی با الزامات دیپلماسی است. دیپلماسی تنها بستن یقه تا بالا و مراقبت از دگمۀ کت موقع ایستادن و لبخندهای مصنوعی و جواب‌های مبهم نیست که تازه همین ها را دیپلمات های بعد از انقلاب با صرف هزینه فراوان یاد گرفتند!

 ایده و استراتژی باید داشته باشند و همان قاعدۀ جبر و اختیار و این که در همان محدودۀ جبر هم می‌توان اختیارهایی اعمال کرد و این ادعا که آدم‌ها تأثیری ندارند حرف هویدا در دادگاه بود یا آن که زمان پهلوی گفت "من آلت فعل بودم" چون اگر آدم‌ها تفاوت نداشتند ظریف را در همان معاونت تشریفاتی راهبردی ریاست جمهوری تحمل می‌کردند و  همین که اسم جانشین او را نمی‌دانیم یعنی به قول نیچه "تفاوت است که تفاوت می‌آورد"  یا اگر آدم‌ها تفاوت نداشتند چه نیاز به آمدن همتی به جای فرزین بود؟

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.

بیشتر بخوانید