سنتکام، پیام ایران را شنید
روزنامه فرهیختگان نوشت:
آمریکا با اعزام ناوگان دریایی، جنگنده و سوخترسان تلاش کرد موازنه تهدیدی علیه ایران بسازد، اما با تمهیدات صورت گرفته، ماجرا معکوس شده است. فرماندهی مرکزی آمریکا در منطقه موسوم به «سنتکام»، روز گذشته در بیانیهای منفعلانه درباره رزمایش دریایی گسترده سپاه پاسداران که در آینده نزدیک در آبهای جنوب برگزار خواهد شد، درخواست کرد سپاه در جریان اجرای رزمایش «خویشتنداری» کند. آمریکا تا چند روز قبل صحبت از سرنگونی رژیم و تغییر در تهران میکرد و حالا در آبهای بینالمللی جنوب درخواست کرده تا ناوگان دریایی سپاه بیش از اندازه به ناوگان دریایی این کشور نزدیک نشود. در این خصوص مواردی وجود دارد:
۱- آمریکا در جریان اغتشاشات گامهایی برای حمله ناگهانی به مراکز امنیت داخلی برداشت، اما فروکش سریع آشوبها و نبود فرصت مورد نیاز برای ارسال تجهیزات به میزان کافی، این طرح را به محاق برد. این یک طرح با هدف حداکثری سرنگونی و تجزیه کشور بود. واشنگتن با ناکامی در این طرح، قصد داشت سناریو پیشین خود که راهاندازی زنجیرهای از «زد و خورد دریایی» با هدف اعمال «محاصره» بود را کلید بزند. در این صورت آمریکا در یک معادله نظامی، با زیانی اندک، هزینههای هنگفتی به ایران تحمیل میکرد. با انتخاب محیط دریا که به آبهای بینالمللی مرتبط بود، به جغرافیا و یا خاک ایران حملهای نمیشد تا تهران متقابلاً به رژیم صهیونیستی و پایگاههای آمریکا حمله کرده و بار دیگر جنگی درگیرد که واشنگتن و تلآویو از روز دوازدهم آن درخواست آتشبس کنند.
۲- ایران با اعلام معادله جدید که در آن زد و خورد محدود جایی نداشت و هر اقدامی به سرعت منتهی به جنگ فراگیر میشد، دوراهی آمریکا را خنثی کرد، اما به اعلام سیاسی اکتفا نکرده و مهرههای خود در میدان را هم به حرکت درآورد. ایران میگوید قصد دارد رزمایش بزرگی را در آبهای جنوب برگزار کند. در پی انتشار این خبر، سنتکام با انتشار بیانیهای که از روی ضعف ارزیابی میشود، درخواست کرده تا در این رزمایش اصول حرفهای رعایت گردد. ویژگیهای رزمایش که باعث شد آمریکا از آن احساس نگرانی کند، نزدیکی جغرافیای برگزاری به برخی تجهیزات دریایی آمریکا و استفاده از مهمات جنگی طی این برنامه است. از آنجا که تهران پیش از این علاوه بر اعلام معادله جنگ فراگیر در برابر هر اقدام، سیاست حمله پیشدستانه را مطرح کرده بود، این نگرانی در واشنگتن وجود دارد که ایران با ارزیابی درباره جدیت آمریکا در حرکت به سمت زد و خورد پیشدستانه، از رزمایش به عنوان پوششی برای نزدیک شدن به ناوگانش بهره برده و سپس به آنها حمله کند. آنچه این احتمال را برای آمریکا افزایش داده، آمادگی تسلیحاتی بالا برای اجرای این رزمایش است.
۳- کلید دیگر در خنثیسازی نقشه آمریکا، تهدید رژیم صهیونیستی است. در جریان جنگ ۱۲ روزه تلآویو عامل میدانی حمله بود که ضربات وارده به آن باعث از دور خارج شدنش شد. بر این اساس علاوه بر آنکه احتمال حماقت مجدد رژیم وجود داشت، غرب تصمیم گرفت در قالب ناتو وارد ماجرا شود تا سرزمینهای اشغالی از آسیب در امان بماند. تهران اما به صراحت عنوان کرد در جنگ فراگیر، سرزمینهای اشغالی سالم نخواهد ماند و به قلب شهر تلآویو شلیک خواهد کرد. این سیاست باعث شد تا رژیم صهیونیستی که یکی از عوامل مهم سوق دادن آمریکا به جنگ مستقیم بود، محتاط شده و ناتو دریابد ورودش به درگیری میتواند هزینههای سنگینی برای نقطه اتکایش در منطقه داشته باشد.
******
ادعای مرعشی در خصوص توافق ایران و آمریکا
حسین مرعشی، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی، گفت و گویی را با سایت خبرآنلاین درباره تنشهای اخیر میان ایران و آمریکا و همچنین توافق احتمالی طرفین انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* برداشت من این است که آمریکاییها علاقهمند به حلوفصل مسائلشان با ایران هستند و اولویت اول آنان جنگ نیست. دلایل این موضوع متفاوت است. اولاً کسی که بخواهد جنگی را شروع کند، به اندازه نیاز تجهیزات را به صحنه میآورد. قدرتنماییای که آمریکاییها انجام دادند، با اعزام ناوهای متعدد و چند صد هواپیما، نشان میدهد که آنان به دنبال مانور قدرت هستند تا در ذیل این مانور قدرت بتوانند با ایران به یک تفاهم برسند. وگرنه کسی که بخواهد بجنگد، رجز نمیخواند. مانند دفعه قبل.
* اسرائیلیها و شاید برخی از کشورهای عربی علاقهمند هستند که با بودن ترامپ، بین ایران و آمریکا یک جنگ خونین در بگیرد. برداشت آنها این است که اگر ایران بتواند از سد ترامپ عبور کند، ایران و جمهوری اسلامی به یک ثبات سیاسی میرسد؛ به همین دلیل، کارشکنی میکنند. یعنی ما تا آخرین لحظهای که بخواهیم با آمریکاییها توافقی را امضا کنیم، این خطر وجود دارد که اسرائیلیها شیطنت کنند. این نکتهای است که همه سیاستمداران ایران و سیاستمداران جهان باید به آن توجه داشته باشند. ما الان نباید هیچ کاری انجام دهیم که اسرائیلیها علیه ما تحریک شوند. من با این موضوع موافقم و حتی مشکلی نمیبینم که اگر زمانی لازم شد، ما با اسرائیلیها ترک مخاصمه بدهیم، الا درباره فلسطین. درباره فلسطین هم موضع ما روشن است و اینگونه خواهد بود که از هر توافقی که فلسطینیها انجام دهند، حمایت خواهیم کرد.
* در سیاست، همهچیز هم ممکن است و هم غیرممکن. در حال حاضر، طرف آمریکایی، طرف ایرانی و واسطههایی مثل ترکیه که اکنون نقش خوبی ایفا میکند ــ و باید از آقای اردوغان و دولتش هم تشکر کنیم ــ هر سه علاقهمند هستند که راهحلی پیدا شود. وقتی هر سه طرف علاقه دارند که راهحل پیدا شود، راهحل همیشه وجود دارد.
* حتماً اگر ضرورت داشته باشد که دو رئیسجمهور ایران و آمریکا یکدیگر را ببینند، این کار انجام خواهد شد و بستگی به پیشرفت مذاکرات و رسیدن به یک توافق عادلانه برای ایران دارد.
*****
مواضع متضاد و متناقض روحانی
روزنامه جوان نوشت:
در اوج التهابات حاکم بر روابط ایران و امریکا، حسن روحانی در یک اظهارنظر وحدتشکن و انسجامسوز، باز دیگر به میز وعظ و خطابه نشست و برای ناوهای کدخدا به خوش رقصی پرداخت.
روحانی در افاضات خود، حمله دوازده روزه به جمهوری اسلامی ایران را نقطهای حساس دانسته و با رد این نگاه که چنین حملاتی صرفاً ناشی از رفتارهای غیرعقلانی طرف مقابل بوده، ادعا کرده است: «تجربه چهار سال نخست ریاستجمهوری ترامپ نشان داد که حتی در اوج تخاصم نیز میتوان تنشها را مدیریت کرد.» اشاره او به مدیریت تخاصم، به ماجرای ساقط شدن پهپاد مهاجم امریکا به دست نیروهای مسلح باز میگردد که به زعم او به طریق تدبیر سیاسی و مدیریت تخاصم مانع از گسترش درگیری شده است! اما به این نکته توجه نمیکند که پهپاد امریکایی به مرز هوایی ایران تجاوز کرده و با اقدام قاطع و بموقع نیروهای مسلح، ساقط شد. حتی پس از آن حادثه، خویشتنداری نیروهای مسلح در ساقط نکردن هواپیمایی که حامل چند سرنشین بود، پیام تشکر ترامپ از جمهوری اسلامی ایران را به همراه داشت، اما اکنون روحانی آن اقتدار ایران و التماس ترامپ را به نام خود سند میزند.
مواضع متضاد و متناقض روحانی به این موارد خلاصه نشده و او برخلاف مشی همه سالهای حضور در مدیریتهای کلان کشور که به عنوان یک شخصیت متکبر شناخته میشد و کمترین ارتباطی با مردم و حتی مدیران خود داشت، در اظهارات جدیدش حاکمیت را به شنیدن اعتراضات مردم توصیه کرده که «صدای اعتراض مردم باید پیش از خیابان شنیده شود.»، اما گویی فراموش کرده است که اولاً بسیاری از اعتراضات و مطالبات انباشته امروز مردم، ناشی از سوء مدیریت او در دهه رکود ۹۰ است که تمام زندگی مردم را معطل نگاه به بیگانه معطوف کرد و شد برجامی که به اعتراف رئیس وقت بانک مرکزی نتیجهای جز «تقریباَ هیچ» برای مردم نداشت و آخر هم با یک امضای ترامپ به خاطره پیوست؛ هرچند آثار و عوارض آن همچنان جریان دارد.
ثالثاً او که اکنون حاکمیت را به شنیدن اعتراض مردم پیش از خیابان توصیه میکند، حوادث بنزینی سال ۹۸ را فراموش کرده است که چه خساراتی به کشور وارد کرد و چه خونهایی که به خاطر سوء مدیریت او به زمین ریخته شد. اما آن روزها بلد نبود از این موعظهها بکند، بلکه با اظهار بیاطلاعی از آنچه اتفاق افتاده است، از پذیرش مسئولیت این ناکارآمدی شانه خالی کرد.
خیر آقای رئیسجمهور رؤیا فروش! برخلاف توییت آن مشاور امنیتیات، این مواضع دردمندانه، اندرز و هشدار نیست، نفرتافکنی، تفرقه و نیشتر زدن به زخم مردم و بازی در زمین دشمن است. آن هم در هنگامهای که دشمن وحشی پس از سیلی خوردن از حضور انسجام بخش مردم در جنگ ۱۲ روزه و ۲۲ دیماه، به صرافت افتاده است که با تخریب انسجام و اتحاد ملی زمینه را برای تجاوز بعدی فراهم کند. وقتی آنچه را که خودت عامل آن نبودی- چه در جلبنظر مردم، چه درباره ناآرامیها - حالا از دیگران مطالبهگر باشی، مصداق «کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون» میشوی که بالاترین خشم خدا از کسانی است که چیزی را که عمل نمیکنند به زبان بیاورند.
******
پشت پرده پیام مذاکراتی لاریجانی
روزنامه ایران نوشت:
دبیر شورای عالی امنیت ملی، روز گذشته با انتشار یک متن یک جملهای در شبکه اجتماعی «ایکس»، گمانهزنیها درباره وقوع جنگ را یک «فضاسازی رسانهای تصنعی» توصیف کرد و از شکلگیری ساختاری برای مذاکرات خبر داد. علی لاریجانی نوشت: «برخلاف فضاسازی جنگ رسانهای تصنعی، شکلگیری ساختاری برای مذاکرات درحال پیشرفت است.»
به نظر میرسد این اعلان دبیر شورای عالی امنیت ملی را باید نقطه پایانی یا نقطه به نتیجه رسیدن ماراتن نفسگیر و سنگین از مذاکرات منطقهای و فرامنطقهای توصیف کرد. مهمترین این مذاکرات که در سطوح مختلف، دنبال میشود، سفر وزیر امور خارجه کشورمان به ترکیه و دیدار و گفتوگو با وزیر خارجه و رئیس جمهوری این کشور بود. همچنین سفر غیرمنتظره علی لاریجانی به مسکو و دیدار و گفتوگو با ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه را نیز باید در چهارچوب همین مذاکرات مهم ارزیابی کرد. این درحالی است که همزمان با مذاکرات و سفرهای لاریجانی و سیدعباس عراقچی، رئیس جمهوری نیز در روزهای گذشته تماسهای تلفنی متعددی با سران کشورهای مختلف منطقه داشته است.
در کنار همه اینها، به نظر میرسد یک عنصر یا تحول تعیین کننده، سفر محرمانه و اعلام نشده روز گذشته وزیر امور خارجه قطر به تهران بوده باشد. اظهارنظر دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان در شبکه «ایکس» در پایان عصر روز حضور این مقام قطری در تهران صورت گرفت. به هر رو، این تحولات که نقطه پایانی آن، چیزی است که علی لاریجانی اعلام کرد، بیانگر این واقعیت است که جمهوری اسلامی ایران از هیچ تلاشی برای حل مسائل، بویژه مسائل ادعایی غرب و آمریکا از طریق مذاکره ابایی ندارد.
اما آنچه در نهایت نتیجه این رفت و آمدها، تحولات و فراز و فرودها را به چنین نقطهای رسانده است، ایستادگی جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ یک ایستادگی چندوجهی یا چند ضلعی که از اقدامات و ایستادگی دولت، مقاومت ملت و پایداری نیروهای مسلح کشورمان را شامل میشود. و درکنار همه اینها، تلاشهای کشورهای منطقه را نیز باید لحاظ کرد که نسبت به بروز هرگونه درگیری منطقهای فراگیر از طریق تجاوز آمریکایی هشدار داده بودند.
باوجود همه اینها، همچون همه مذاکرات و تحولات گذشته، آنچه لاریجانی اعلام کرد، یک قدم مهم، البته قدم راهبردی و تعیین کننده است و اینکه گامهای بعد چگونه برداشته خواهد شد، به اقدامات و نیتهای سایر بازیگران نیز بستگی دارد.
******
نئولیبرالها با شوکهای ارزی، مسئول تورم هستند
روزنامه کیهان با انتقاد از حضور اقتصادانان نئولیبرال و بازارگرا در دولت و نسخههای بحرانزای آنان نوشت:
«هر بار که رویکرد موسوم به اقتصاد بازار در فضای سیاستگذاری کشور بر سر کار آمده، شوکهای ارزی، جهشهای تورمی، کاهش قدرت خرید مردم و بحرانهای اجتماعی را با خود به ارمغان آورده است. این بار هم تیمی متشکل از پورمحمدی در سازمان برنامه، مدنیزاده در وزارت اقتصاد و عبدالناصر همتی ابتدا در وزارت اقتصاد و سپس در بانک مرکزی در دولت چهاردهم جمع شدند و نظریات بارها آزموده شده در اقتصاد ایران را بار دیگر به کشور تحمیل کردند. سیاست ارز تکنرخی که به صورت ناگهانی و در زمانی نامناسب اجرا شد، نه تنها رکورد تورم را شکست که قدرت خرید مردم را به شدت کاهش داده است.
بنا بر اعتقاد برخی از صاحبنظران اقتصادی، از جمله افرادی نظیر فرشاد مومنی و حسن سبحانی، بخش بزرگی از آسیبهایی که به معیشت مردم و آینده کشور وارد شده، ریشه در «جهل غیرعادی، نسبت به واقعیتهای موجود» دارد. در شرایطی که بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور برای بقا نیازمند پشتیبانی معیشتی هستند، برخی مسئولان با اطمینان دادن صرف درباره وفور کالاهای اساسی، عملاً از ناتوانی مردم در اعمال «تقاضای مؤثر» غفلت میکنند؛ رفتاری که حتی اگر از سر حسن نیت باشد، مانند نمک پاشیدن بر زخمهای عمیق اجتماعی عمل میکند.
شواهد علمی و تجربی نشان میدهد هیچ عاملی به اندازه شوک نرخ ارز در دامن زدن به تورم در ایران مؤثر نیست و این سیاستها کشور را در معرض تهدیدهای امنیتی و اجتماعی قرار میدهد. آنچه در ایران از آن به عنوان «بازار ارز» یا «بازار آزاد ارز» یاد میشود، فاقد مختصات نهادی بازار است و اساساً نمیتوان آن را بازار نامید که مورد استناد مراجع رسمی و سیاستگذاران قرار میگیرد. این نابازار نهتنها مورد حمایت قانون نیست، بلکه بسیاری از کارکردهای آن از جمله قاچاق و خروج سرمایه، خلاف قانون محسوب میشود اما با این حال در یک اقتصاد بههمریخته، بهطور عملی کارکرد پیدا کرده است.
کسانی که ارزهای عمده در اختیار دارند، چه در بخش دولتی و چه غیردولتی، از بازیگران اصلی این نابازار هستند و همزمان هم نرخ جعلی را تعیین میکنند و هم دولت را تحت فشار قرار میدهند تا به بهانه تکنرخی شدن ارز، به همان نرخ تن دهد و متعاقب آن تورم در زندگی مردم پدیدار میشود. به رسمیت شناختن قیمتی که توسط یک اقلیت انحصاری تعیین میشود، به فقیرتر شدن عموم مردم منجر شده و حتی قیمت کالاهای روزمره نیز به نرخ ارز گره خورده است».
******
راه جلوگیری از جنگ، تغییر محاسبات آمریکاییهاست
روزنامه صبحنو نوشت:
فواد ایزدی، کارشناس و تحلیلگر مسائل بینالملل، گفتوگویی را با روزنامه صبحنو درباره تنشهای اخیر میان ایران و آمریکا انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* نتانیاهو طراح اصلی اقدامات علیه ایران نیست. اینکه گفته میشود ایران نتانیاهو را مجبور کرده یا به سمتی هدایت کرده که دست به طراحی یک برنامه مشخص بزند، چندان تحلیل دقیقی نیست. من فکر نمیکنم ماجرا به این شکل باشد. در واقع یک تیم مشخص در پشت این اقدامات وجود دارد؛ موضوعی که خودشان هم صراحتا به آن اشاره کردهاند و گفتهاند که تصمیمات به صورت تیمی اتخاذ میشود. نتانیاهو اساسا تخصص خاصی در این نوع مباحث پیچیده و حتی بعضا بیپایه ندارد و بیشتر نقش مجری را بازی میکند. به همین دلیل هم کار به او سپرده شده است.
* تنها دغدغه جدی که آمریکاییها در این میان دارند، این است که اقدامات نتانیاهو نباید برای ایالات متحده هزینه انسانی به دنبال داشته باشد. یعنی اگر طراحیها و اقداماتی که انجام میشود، منجر به تلفات جدی انسانی برای نیروهای آمریکایی نشود، واشنگتن مخالفتی با پیشبرد این سناریوها نخواهد داشت.
* اگر نتانیاهو این خط قرمز را رعایت کند و اقداماتی که طراحی و اجرا میکند فاقد تبعات انسانی جدی برای آمریکا باشد، عملا دستش برای ادامه مسیر باز خواهد بود و میتواند برنامههای خود را جلو ببرد.
* این احتمال وجود دارد که انتشار اسناد پرونده جفری اپستین با هدف تحت فشار قرار دادن ترامپ برای سوق دادن او به سمت گزینه حمله نظامی صورت گرفته باشد. از سوی دیگر، ممکن است این اقدام صرفا به دلیل پروندهسازی علیه ایران انجام شده باشد. اینکه چرا چنین کاری انجام شده، دلایل مختلفی میتواند داشته باشد. برخی گمانهزنیها حتی به نقش داماد ترامپ یا مسائل مالی اشاره میکنند. همه اینها میتواند جزو انگیزههای احتمالی باشد و نمیتوان یک عامل مشخص را بهتنهایی تعیینکننده دانست.
* اگر آمریکاییها به این جمعبندی برسند که همانند دفعه قبل، حمله به ایران هزینه جانی جدی برای سربازان آمریکایی نخواهد داشت، احتمال حرکت به سمت جنگ افزایش پیدا میکند، اما اگر احساس کنند که اینبار محاسبات مقامات ایرانی تغییر کرده و ایران قصد دارد هزینه انسانی قابلتوجهی به آمریکا تحمیل کند، احتمال جنگ کاهش مییابد.
* در حال حاضر، گزینه نظامی روی میز ترامپ قرار دارد. اما اگر برآورد نهایی واشنگتن این باشد که حمله به ایران هزینه جانی بالایی برای نیروهای آمریکایی دارد، آنوقت این گزینه عملا از روی میز برداشته خواهد شد. راهبرد اصلی ایران نیز باید دقیقا معطوف به ایجاد همین برآورد در ذهن تصمیمگیران آمریکایی باشد.
******
تضعیف حاکمیت ملی، امروز مخالف منافع ملی است
بیژن عبدالکریمی، پژوهشگر و استاد فلسفه گفت و گویی را با خبرگزاری ایمنا درباره بیانیههایی که این روزها توسط برخی چهرههای سیاسی صادر شده و در آن بر لزوم رفراندوم تاکید شده است، انجام داده که بخشهایی از آن به شرح زیر است:
* برخی از افرادی که در مقاطعی در جمهوری اسلامی مسئولیت و نقش داشتهاند، امروز در قالب نسخهپیچیهایی همچون برگزاری رفراندوم قانون اساسی سخن میگویند.
* تمام نیروهای اجتماعی و منتقدانی که در شرایط فعلی از رفراندوم، تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر قانون اساسی سخن میگویند، مرتکب خیانت میشوند، چراکه هیچ کشوری در شرایط جنگی به تضعیف حاکمیت ملی خود اقدام نمیکند.
* با وجود انتقادات گستردهای که به حاکمیت در حوزههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و رسانهای دارم، اما تضعیف حاکمیت ملی را در شرایطی که کشور از سوی دو قدرت اتمی جهان تهدید میشود و در وضعیت جنگی قرار دارد، بههیچوجه به صلاح کشور و منافع ملی نمیدانم.
* تغییر قوانین بهتنهایی منجر به تغییر در زندگی مردم نمیشود، چراکه قانون تنها متنی نیست که روی کاغذ و در مجلس مؤسسان نوشته شود، بلکه قانونی واقعی است که در زیست روزمره مردم جریان دارد.
* جمهوری اسلامی ایران یکی از پرتحولترین کشورها از نظر تجربه تغییرات سیاسی بوده است؛ انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام سلطنتی را سرنگون و نظامی جدید با قانون اساسی تازه تأسیس کرد، اما مناسبات طبقاتی و اجتماعی تغییر نکرد. دلیل این اتفاق این است که تحول واقعی نه با تغییر قانون اساسی، بلکه با تحول در ساختارها محقق میشود، چراکه حتی بهترین قوانین اساسی نیز بدون وجود شرایط تحقق، محکوم به شکست هستند و در مقابل، قوانین ضعیفتر نیز اگر در بستر مناسب اجرا شوند، میتوانند نتایج قابل قبولی به همراه داشته باشند.
******
درخواست آمریکاییها از سپاه و عیان شدن یک ناتوانی بزرگ
سایت نورنیوز نوشت:
درخواست اخیر فرماندهی مرکزی نیروهای نظامی آمریکا در منطقه (سنتکام) از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای «حرفهای عمل کردن» در جریان یک مانور دریایی، در نگاه نخست شاید شبیه یک توصیه فنی یا هشدار معمول نظامی به نظر برسد؛ اما با اندکی دقت، روشن میشود که این درخواست واجد یک تناقض عمیق رفتاری، کلامی و مفهومی است که نهتنها به سپاه یا ایران محدود نمیشود، بلکه پرده از بحران ساختاری در گفتمان امنیتی غرب برمیدارد.
سنتکام، بهعنوان بازوی نظامی آمریکا در غرب آسیا، از نیرویی مطالبه «حرفهایگری» میکند که دولت متبوعش آن را رسماً در فهرست «سازمانهای تروریستی» قرار داده است. این همزمانیِ مطالبه و برچسبگذاری، صرفاً یک لغزش لفظی یا تناقض اتفاقی نیست؛ بلکه نشانهای روشن از ناتوانی غرب در هماهنگکردن واقعیتهای میدانی با روایتهای ایدئولوژیک خودساخته است.
در منطق کلاسیک حقوق و روابط بینالملل، «تروریست» بازیگری نامشروع است؛ طرف مذاکره نیست، از حقوق عرفی جنگ برخوردار نمیشود و اساساً خارج از نظم شناختهشده امنیتی تعریف میشود. حال آنکه سنتکام، دقیقاً خلاف این منطق عمل میکند: با سپاه سخن میگوید، به او پیام میفرستد، از آن انتظار رفتار حرفهای دارد، قواعد نانوشته تعامل نظامی را یادآوری میکند و مهمتر از همه، بهطور ضمنی حق انجام رزمایش نظامی سپاه درمنطقه را به رسمیت میشناسد. این یعنی پذیرش عملی آنچه در سطح سیاسی انکار میشود.
پرسش بنیادین اینجاست: چگونه نیرویی که هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین خود، در سواحل ایران و پیرامون تنگه هرمز مستقر شده، به خود حق میدهد درباره نحوه مانور نیروهای مسلح ایران در قلمرو حاکمیتیاش اظهار نظر کند؟ این وضعیت، صرفاً یک اختلاف سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه وارونگی آشکار مفهوم حاکمیت در نظم ادعایی حقوق بینالمللی است. نظمی که قرار بود بر اصل احترام به مرزها، استقلال دولتها و عدم مداخله بنا شود، اکنون بهگونهای عمل میکند که حضور نظامی فرامنطقهای را «طبیعی» و رزمایش یک نیروی بومی را «نیازمند تذکر» جلوه میدهد.
تناقض زمانی ژرفتر میشود که بدانیم این رویکرد، تنها مختص ایالات متحده نیست. دولتهای اروپایی نیز که همواره داعیه عقلانیت، چندجانبهگرایی و حقوق بینالملل داشتهاند عملاً همین مسیر را برگزیدهاند. از یک سو، همراهی فعال یا منفعل با برچسبگذاری سیاسی علیه سپاه پاسداران؛ و از سوی دیگر، پذیرش ضمنی نقش آن بهعنوان بازیگر اصلی امنیت در خلیج فارس. اروپا در این معادله، نه توان تولید روایت مستقل دارد و نه اراده عبور از استانداردهای دوگانهای که خود به اسارت آن درآمده است.
اما آنچه این تناقض را ناگزیر کرده، واقعیت سخت میدان است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، چه در محاسبات واشنگتن خوشایند باشد و چه نباشد، طی دههها بهعنوان یک نیروی مقتدر منطقهای تثبیت شده است؛ نیرویی که توان بازدارندگی خود را نه در بیانیهها، بلکه در میدان عمل، از مقابله با گروههای تروریستی تکفیری تا ایستادگی در برابر تجاوزهای مستقیم و نیابتی، به اثبات رسانده است. همین واقعیت است که سنتکام را وادار میکند بهجای انکار کامل، به ادبیات «مدیریت رفتار» و «انتظار حرفهایگری» پناه ببرد.