تا حالا تلاش کسی را برای رسیدن به یک ایده خلاقانه تماشا کردهاید؟ لیوان چای روی میز، پشت لپتاپ و چهرهای جدی که با اخم به مانیتور خیره شده است. اگر ایدهای نیاید، آه و نالهای میکند و یا چایش را سر میکشد. اما واقعیت این است که خلاقیت به ندرت در این شرایط شکوفا میشود. همه ما داستانهایی شنیدهایم که بهترین ایدهها زیر دوش، هنگام پیادهروی یا حتی شستن ظرفها به ذهن میرسند؛ نکته مهم اینجاست که این اتفاقی تصادفی نیست. تحرک فیزیکی به پرورش خلاقیت کمک میکند زیرا بدن را درگیر الگویی تکراری میکند که نیاز به پردازش ذهنی زیادی ندارد و همین امر دسترسی به بینشهای تازه را بازمیگرداند.
زمانی که افراد بهجای رسیدن به خلاقیت، ادای آن را درمیآورند، توجهشان روی مشکل قفل میشود و این فشار ادراک را محدود میکند. اگر فردی در یافتن راهحلهای خلاقانه مشکل دارد، از او نخواهید بیشتر تلاش کند چون تلاش بیشتر، او را در تنگنا قرار میدهد؛ در عوض، او را به حرکت وادارید.

در ادامه سه موقعیت مهم را بررسی میکنیم که در آنها بلندشدن و دورشدن از میز کار، منجر به تصمیمات هوشمندانهتر میشود.
موقعیتهای «چراغ قرمز» زمانی رخ میدهند که فرد در حالت «جنگ یا گریز» قرار دارد و تخیلش به سمت ویرانگری میرود؛ مثلاً میخواهد کل پروژه را دور بریزد یا یک ایمیل غیرحرفهای بفرستد و از محل کارش بیرون بزند. در این لحظات، ادراک محدود میشود و صبر تحلیل میرود. راهکار مؤثر در این شرایط، انجام حرکات کوتاه اما شدید است تا پاسخ استرسی بدن تخلیه شود.
یک دور تند دویدن دور ساختمان، بالا و پایینرفتن از پلهها یا تکاندادن دستها میتواند آدرنالین را بسوزاند و فرد را از حالت اضطراری خارج کند. هدف این است که ذهن از حالت دفاعی بیرون بیاید و دوباره بتواند با تمرکز خلاقانه به حل مسائل بپردازد. حتی اگر فضای تیم اجازه میدهد، انجام حرکات پروانه با کمی چاشنی طنز میتواند انرژی مخرب را تخلیه کند.
لحظات «چراغ زرد» روزهایی هستند که ساعتها به یک مسئله لاینحل خیره شدهاید و هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. ذهن روی یک ایده تکراری قفل کرده و نگرانی از نتیجه کار، مانع شکوفایی تخیل میشود. در این شرایط، باید حرکات کوچک و ریتمیک را عادیسازی کنید که به ذهن اجازه پرسهزدن میدهند.
دست از کار بکشید به یک پیادهروی آرام ۱۰ دقیقهای در بیرون بروید، گاهی ورودیهای حسی (مانند دیدن ماشینها یا شنیدن صداها) معجزه میکند. هدف این است که با تکرار یک حرکت ساده، مغز آرام بگیرد و انرژی ذهنی از بنبست خارج و به سمت گزینههای جدید هدایت شود. افراد بهسرعت یاد میگیرند که این کار تنبلی نیست، بلکه روشی عملی برای بازگرداندن تمرکز خلاقانه است تا کارها سریعتر پیش برود.
لحظات «چراغ سبز» زمانی هستند که میخواهید ایدههای نو خلق کنید اما مخزن خالی از انرژی است و افراد خستهاند. اینجا جایی است که طوفانهای فکری درحال حرکت میدرخشند، زیرا حرکت ملایم احساس گشایش ایجاد میکند و باعث تولید ایده میشوند.
برای مثال بهجای حبس شدن در اتاق کنفرانس، مدیران میتوانند سؤالات مربوط به محصول، فرهنگ سازمانی یا آینده تیم را در حین یک پیادهروی آرام مطرح کنند. برای جلسات طولانیتر یا روزهای تنظیم استراتژی، هدیه دادن دفترچههای کوچک برای یادداشتبرداری در حین راهرفتن یا ایستاده فکرکردن، میتواند راهگشا باشد.

وقتی کارکنان ایدهای ندارند، به ندرت به دلیل فقدان خلاقیت است؛ معمولاً به این دلیل است که سعی دارند در بدترین شرایط به آن دسترسی پیدا کنند. مؤثرترین حرکت مدیریتی، فرصتدادن به افراد برای دورشدن از میز و اعتماد به این اصل است که بهترین تفکر اغلب در آزادانه حرکتکردن رخ میدهد. البته لحظات چراغ سبز فقط محدود به محیط کار نیست، حتی اعضای یک خانواده یا جمع دوستان نیز میتوانند در حین حرکت باهم همفکری کنند.