اشتباهات ارزی دولت به روایت خاندوزی
احسان خاندوزی، وزیر اقتصاد دولت سیزدهم گفت و گویی را با روزنامه خراسان درباره اقدامات ارزی اخیر دولت و حذف ارز ترجیحی و آزادسازی آن انجام داده که بخشهایی از اظهارات وی به شرح زیر است:
* دولت تقریباً همزمان دو سیاست سنگین ارزی را اجرا کرد: حذف ارز ترجیحی و یکپارچهسازی تالارهای ارزی. هر دو سیاست در ذات خود اصلاحی بودند، اما اجرای همزمان آنها در مقطعی که بازار ارز به طور سنتی در ماههای پایانی سال تحت فشار قرار میگیرد، شوک مضاعفی به اقتصاد وارد کرد. تجربه سالهای گذشته نشان داده که بازار ارز در دورههایی خاص حساستر میشود و اجرای اصلاحات بزرگ در این مقاطع، انتظارات تورمی را تشدید میکند. سیاستهای اصلاحی باید با بستههای مکمل همراه باشد تا فشار بر بازار و معیشت مردم کاهش یابد.
* بخشی از التهاب اخیر بازار ارز ناشی از اجرای همزمان تصمیمهایی بوده که هرکدام در جای خود قابل دفاعاند اما بدون هماهنگی کافی اجرا شدند و اثر تجمیعی آنها فشار مضاعفی بر بازار وارد کرد. سیاستهایی مانند اجازه ورود کالای اساسی از استانهای مرزی بدون انتظار تخصیص ارز بانک مرکزی و مسائل قیمتگذاری سایر کالاها مانند خودرو در این راستا تعریف میشود.
* مسئله اصلی بازار ارز صرفاً اختلاف نرخها نیست، بلکه ریشه بحران در نحوه تسویه تجارت خارجی کشور قرار دارد. فعالان اقتصادی زمانی ارز خود را به کشور بازمیگردانند که نسبت به آینده دسترسی ایران به منابع ارزی اطمینان داشته باشند. در شرایطی که تجربه تحریمها نشان داده مسیرهای مالی میتواند ناگهان مسدود شود، بخشی از صادرکنندگان ترجیح میدهند ارز خود را خارج از کشور نگه دارند یا سرمایه را از اقتصاد خارج کنند. همین رفتارها، حتی در صورت وجود منابع ارزی کافی، موجب فشار بر بازار آزاد میشود.
* یکی از راهکارهای رفع چالشهای ارزی، انتقال بخش مهمی از تسویههای تجاری ایران به مسیر چین است؛ مدلی که در ادبیات اقتصادی با عنوان پترو-یوآن شناخته میشود. در این مدل، درآمدهای نفتی و صادراتی ایران میتواند از طریق شبکه بانکی چین و سامانه تسویه CIPS به واردات کالا و خدمات تبدیل شود. بر این اساس می توان نیمی از ارزهای صادرات نفتی و غیرنفتی ایران را از مبدأ چین و به صورت واردات به کشور برگرداند.
******
تروریستها بیکار ننشستهاند
روزنامه جوان نوشت:
در ایام اخیر، میهن عزیزمان شاهد وقوع حوادث تلخ و اقدامات تروریستی ناپاکی بود که موجب شهادت جمعی از هموطنان بیگناه و مدافعان سختکوش امنیت این سرزمین و جانباختن تعدادی دیگر شد. لیکن در کنار این تروریسم آشکار که در هجدهم و نوزدهم دیماه به وقوع پیوست، باید از جریان خطرناکتر و پیچیدهتری نیز یاد کرد: تروریسم رسانهای و مجازی که دامنه تأثیرات مخرب آن بههیچروی کمتر از تروریسم مرسوم نیست.
بهطور مشخص، شاهد فعالیت گسترده لشکر سایبری هستیم که عمدتاً به شبکههای موساد پیوند خورده و در ظاهر با نقاب هواداران سلطنتطلبان عمل میکند، اما در پشتصحنه، هدایت آن بر عهده یگان ۸۲۰۰ ارتش رژیم غاصب صهیونیستی است. این جریان پلید، در گام نخست با هتک حرمت و فحاشی نسبت به ارزشهای مقدس اسلامی، پرچم پرافتخار ایران و همه نمادهای مورداحترام جامعه، در پی قداستزدایی از این مفاهیم متعالی است. اگرچه این توطئه پیشینه طولانی دارد، در روزهای اخیر ابعاد آن گستردهتر و آشکارتر شده است.
در ادامه، این سناریو با «کشتهسازی مجازی» پی گرفته میشود؛ با عددسازی دروغین و نمادپردازیهای جعلی از جانباختگان حادثه، ارائه اسامی و تصاویر غیرواقعی و ایجاد تشویش در اذهان مردم ایران و حتی جهانیان نسبت به حقایق جنگ تروریستی اخیر. هدف، تحریک عواطف و احساسات از طریق بزرگنمایی دهها برابری آمار تلفات است. حسابهای کاربری این لشکر سایبری با پمپاژ مداوم خشم و غم سعی در فریب افکار عمومی دارد تا در صورت امکان، ادامه کار تروریستهای خیابانی با پوشش «انتقامجویی داغداران» دنبال شود.
ضلع سوم این تروریسم رسانهای، تشدید فشار اقتصادی بر آحاد ملت است. با هجمههای سنگین سایبری به صاحبان کسبوکارهایی که در فضای مجازی فعالیت تبلیغاتی و تجاری دارند، سعی میشود آنان را وادار به توقف یا لااقل اعلام تعلیق فعالیتهای خود کنند. حالآنکه همگان میدانند کسبوکارها در فضای واقعی به کار خویش مشغولاند و تنها در فضای مجازی تحتفشار برای «عدم عادیسازی» قرار میگیرند. مقصود نهایی، رساندن صاحبان مشاغل به بنبست اقتصادی، ایجاد اختلال در چرخه اقتصاد ملی و وارد آوردن آسیب اساسی به پیکره اقتصاد کشور است.
پس باید هشیار بود که تروریسم رسانهای و مجازی، چهبسا زیانبارتر از تروریسم خیابانی باشد. اگر تروریسم خیابانی جان جمعی از عزیزان را گرفت، تروریسم مجازی در پی آسیب زدن به بنیانهای فکری، اقتصادی و اجتماعی کلیت جامعه است و هیچکس از گزند آن در امان نیست. بنابراین، مقابلهای منطقی، اصولی و تدبیرشده با این پدیده شوم، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
******
آنها دنبال تسلیم کامل هستند
روزنامه کیهان نوشت:
عدهای این روزها بیانیههای آشوب و درگیری جدید مینویسند و خود را «اصلاحطلب» میخوانند! در یکی از بیانیههای آنان خطاب به نظامی که سالها بر کرسی ریاست و وزارت و وکالت آن تکیه زده و دائر مدار اموال و نیروی انسانی و فرصتهای آن بودهاند نوشتهاند «فرصت کمی باقیمانده» و دعوت که نه فرمان میدهند «همهچیز به طور اساسی باید تغییر کند»! و البته این ادبیات تازهای نیست. مخالفان اسلام و استقلال ایران، اواسط اسفند 57 که هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و زمزمه تاسیس جمهوری اسلامی در میان مردم مطرح بود، بیانیه و مقاله علیه هر آنچه در اندیشه امام و مردم بود، نوشتند حالا بعد از 47 سال باز همان حرفها با چاشنی به آتشکشیدن اموال و کشتن هزاران انسان تکرار میشود؛ کسانی که سرجمع 24 سال از این 47 سال مستقیما بهعنوان نخستوزیر و رئیسجمهور و 23 سال دیگر بهعنوان «کارگردان» در همهچیز این مملکت دخیل و سهیم بودهاند.
در همه این مدت آنان البته در عین تکیه بر کرسیها و دست در اموال، «معترض نظام» هم بودهاند که چرا راه دیگرگونهای در جهانی که جنایتکاران و اشغالگران کمترین حقی برای ذیحقان قائل نیستند، در پیش گرفته است و ما را چه به آنکه نامی جدا و نشانی سوا از این جنایتکاران داشته باشیم! اگر مجموعه بیانیههایی که این روزها این طیف صادر کرده و یا اظهارنظرهایی که از سوی آنها بیانشده و یا مقالاتی که در رسانهها از آنان منتشر گردیده را خلاصه کنیم، خلاصه آن در این وانفسایی که آمریکا این کشور را به حمله مستقیم نظامی تهدید میکند- که البته غلط میکند- و در زمانهای که مردم مجروح فتنه عظیم دیماه هنوز از بیمارستانها مرخص نشدهاند و داغها تازه است، دوکلمه بیشتر نیست؛ «استقلال را کنار بگذارید» و « اسلام باید برود».
بیانیههای موسوی، خاتمی، کروبی، روحانی، برخی از مدعیان اصلاحات و... جز این نمیگویند، کلمات را نگاه کنید وقتی صحبت از ضرورت توافق جامع با آمریکا میکنند، آمریکایی که در همین سهروز پیش تسلیم همه داراییهای ایران(هستهای، نظامی، منطقهای و حتی صلاحیتهای قضایی) را به عنوان پیششرط توافق طلب کرد، چیزی غیر از تسلیم کامل استقلال ایران نیست و توافق جامع یعنی تسلیم کامل ایران.
******
شطرنج آیتالله خامنهای در برابر قمار ضدایرانی
روزنامه فرهیختگان نوشت:
راهبرد سیاست خارجی دولت دوم دونالد ترامپ در واشنگتن، مبتنی بر تصویرسازی است؛ یعنی اقدامات نمایشی رئیسجمهور آمریکا - از دعوا با رئیسجمهور اوکراین در کاخ سفید تا انتشار علنی پیامک خصوصی رئیسجمهور فرانسه به او درباره گرینلند - زمینه را برای ایجاد نوعی از «تصویر وحشت» در طرف مقابل فراهم میکند تا به دنبال تأمین خواسته طرف آمریکایی قبل از تحقق «آن اتفاق وحشتناک» باشد و نهایتاً کاخ سفید بتواند با کمترین هزینه به اهداف خود دست پیدا کند. این راهبرد تاکنون و در مدت حدود یک سال حضور مجدد ترامپ در واشنگتن، بارها مورد استفاده قرار گرفته و با توجه به ضعف طرفهای مقابل - به طور ویژه، کشورهای اروپایی - همواره موفق بوده است.
در چنین شرایطی، اکثر تحلیلگران روابط بینالملل معتقدند که لشکرکشی میدانی و رسانهای ایالات متحده در منطقه غرب آسیا و تأکید بر بالابودن احتمال جنگ با ایران هم یکی دیگر از قطعات این پازل در راهبرد سیاست خارجی کاخ سفید است. در واقع، ترامپ به دنبال ایجاد یک تصویر وحشتناک از احتمال مداخله نظامی آمریکا در ایران است تا بتواند ضمن بهرخکشیدن برتری نظامی این کشور در میان سیاستمداران جهان، خواستههای خود را نیز به تهران دیکته کند؛ راهبردی که به نظر میرسد حالا یک اتفاق جهانی بر سر ناکامی آن در قبال ایران وجود دارد. هفته گذشته، نشریه مطرح «والاستریت ژورنال» در گزارشی تحلیلی نوشت که ترامپ که تاکنون با استفاده از این راهبرد توانسته بود دستاوردهای مهمی در سیاست خارجی کسب کند، حالا در برابر ایران با یک برزخ مواجه شده است؛ برزخی میان «درگیر شدن با یک جنگ بزرگ و نامحدود» و «ازدسترفتن حیثیت سیاسی» که هر کدام از این مسئلهها میتواند به قیمت پایان عمر سیاسی او حتی پیش از پایان دوران ریاستجمهوریاش تمام شود. این نشریه آمریکایی تأکید کرد که ترامپ از مشاورانش خواسته تا طرحی را برای برخورد محدود و برقآسا با ایران آماده کنند که او بتواند ضمن اجتناب از درگیری گسترده با تهران، «تصویر پیروزی» برای خود رقم بزند؛ درخواستی که به یک چالش جدی در کاخ سفید بدل شده و تاکنون راهحلی برای آن ارائه نشده است.
سخنان روز گذشته رهبر انقلاب را میتوان باطلالسحر راهبرد تصویرسازی ایالات متحده دانست؛ سخنانی که در برابر «تصویر وحشت» رئیسجمهور آمریکا، یک «تابلوی وحشت» ترسیم کرد: «اگر این بار جنگی راه بیندازند، جنگی منطقهای خواهد شد.» در ادبیات آکادمیک روابط بینالملل، آن چیزی که جلوی وقوع جنگ را میگیرد، «آمادگی برای جنگ» است؛ یعنی برخلاف روایت عمومی در فضای سیاسی داخل کشور که «دیپلماسی» را مسیر جلوگیری از وقوع جنگ معرفی میکند، این میدان و بالابردن ریسک طرف مقابل است که پیشرو در تحقق صلح است. در همین راستا و با بررسی اخبار روزهای اخیر در زمینه تنش میان ایالاتمتحده و ایران، مشخص شد آن چیزی که فعلاً رئیسجمهور آمریکا را از اقدام نظامی - حتی بهصورت محدود - علیه ایران منصرف کرده، اعلام رسمی تهران مبنی بر مقابله واقعی و حتی پیشدستانه با آن بوده است.
در همین زمینه باید تأکید کرد که هر اقدامی که منجر به شل شدن راهبرد «دست به ماشه علیه منافع آمریکا در منطقه» که از سوی رهبر انقلاب طراحی و اجرایی شده، شود کمک به شکلگیری جنگ دوم علیه ایران خواهد بود. در این زمینه، هشیاری کامل دستگاه دیپلماسی بهمنظور دوری از تلههایی مانند پیامهای پشت پرده طرف آمریکایی را نیز باید یادآوری کرد. «جنگ» همچنان باید با «آمادگی برای جنگ» پاسخ داده شود.
******
فقر، عامل اعتراضات دیماه نبوده است!
علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیسجمهور در روزنامه اعتماد نوشت:
رخداد ۱۴۰۴ را باید امتداد ۱۴۰۱، اما با تفاوتی تعیینكننده در تركیب كنشگران آن دانست. در ۱۴۰۱ سهم كنشگران سبك زندگی و منزلت پررنگتر بود و در واقع اعتراضی علیه تحمیل و فاصله گرفتن سیاست از برآیند واقعی جامعه بود. در ۱۴۰۴، تركیب به هم ریخت و چند تجربه اعتراضی شامل كنشگران شهرهای كوچك كمبرخوردار (دی ۹۶)، بخشی از حاشیهنشینهای شهری (دی ۹۸) و بخشی از معترضان ۱۴۰۱ در كنار هم قرار گرفتند. این همافزایی اعتراضی پیام مهمی از اینكه گسلها روی هم افتادهاند و نارضایتی از شكل موضعی به شكل شبكهای درآمده، دارد.
من معتقدم اگر دی ۱۴۰۴ را فقط رخداد ببینیم، فهم آن را از دست میدهیم. یك سندرم برای سادهانگاری، ندیدن ریشهها و تغییرات صورت گرفته در چند دهه اخیر را شاهد بودهایم. به خصوص وقتی بنا بر خاصیت حركتهای اعتراضی و جنبشی با كاهش دستاورد و هم آگاهی از ادراك وضعیت نامناسب (تخریبها و شدت خشونت) حركات اجتماعی فروكش پیدا میكنند، سیستمهای تصمیمگیر به سرعت با علتیابیهای غالبا تكراری از قبیل منازعات داخلی و ارجاعات نادرست به داخل و خارج، ریشهیابی صحیح به فراموشی سپرده میشود. از طرفی رخدادها معمولا در سطح دیده میشوند؛ اما ریشهها در زیر پوست جامعه كار میكنند. آنچه در دی ۱۴۰۴ رخ داد، بیش از هر چیز نشانه انباشت یك وضعیت از تشدید ناامیدی اجتماعی از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ و تبدیل شدن از دست رفتن افق به موتور خشم جمعی بود.
همین جا باید با صراحت گفت مساله فقط فقر نیست؛ مساله بسته شدن مسیرهاست. فقر میتواند آزاردهنده باشد، اما وقتی به بیافقی گره میخورد، به خشم بدل میشود؛ چون فرد نه فقط امروز دشوار، بلكه فردای بسته را تجربه میكند. در چنین وضعیتی، خشم به جای آنكه صرفا واكنش به یك فشار باشد، به زبان یك نسل برای گفتن دیگر تمام ماجرا تبدیل میشود. بنابراین تصویر اصلی دی 1404 را در خیابان شلوغ و قاب خبری نباید تفسیر كرد، بلكه فرسایش افق در ذهن و زندگی مردم ریشه آن است. جامعهای كه نتواند برای فردای خود رویا بسازد، دیر یا زود انرژی اجتماعیاش را از دست میدهد.
******
هشدار راهبردی؛ تکرار یک خطای پرهزینه در زمین طراحیشده آمریکا
سایت بولتننیوز نوشت:
قرار گرفتن نلم علی لاریجانی در فهرست تحریمهای SDN دولت ترامپ، آن هم در بحبوحه اغتشاشات تهران، یک اقدام صرفاً نمادین یا تاکتیکی نبود؛ بلکه نشانهای روشن از طراحی قبلی آمریکا برای مهندسی مسیر مذاکرات آینده و حذف چهرههایی بود که امکان بازیخوانی و اخلال در سناریوی مطلوب واشنگتن را دارند. در همین چارچوب، تمرکز دولت ترامپ بر مذاکره با آقای عراقچی، کاملاً قابل پیشبینی است.
ایالات متحده نهتنها شخصیت، نگاه سیاسی و برداشت ایدئولوژیک ایشان را بهدقت میشناسد، بلکه تیمهای مذاکرهکننده آمریکایی از دوران برجام، الگوهای رفتاری، خطوط انعطاف، و نقاط آسیبپذیر او را بهطور کامل آنالیز کردهاند. این شناخت عمیق، ابزار اصلی آمریکا برای شکلدهی به یک مذاکره یکسویه و از پیش مهندسیشده است.
تجربه مذاکرات اخیر – از جمله نقشآفرینی استیو ویتکاف در فرآیندی که طی کمتر از دو ماه به تقابل مستقیم و حمله آمریکا به ایران منجر شد – نشان داد که تهدیدات علنی، اظهارات نسنجیده و ضعف تشکیلاتی در مدیریت مذاکره، عملاً ابتکار عمل را بهطور کامل در اختیار طرف آمریکایی قرار داد و نتیجهای جز ورود به یک بازی از پیش باخته نداشت. اکنون، شواهد جدی وجود دارد که دولت ترامپ قصد دارد همین الگوی شکستخورده را بار دیگر، اینبار با محوریت آقای عراقچی، تکرار کند؛ الگویی که اساس آن بر بهرهبرداری حداکثری از سادهانگاری سیاسی و خوشبینی دیپلماتیک استوار است.
بر همین اساس، اگر قرار است مذاکرهای صورت گیرد، بدیهی است که چهرهای که در فهرست تحریمهای مستقیم آمریکا قرار دارد، باید خود در جایگاه پیشبرنده مذاکرات قرار گیرد؛ نه آنکه با کنار گذاشتن او، عملاً پیام ضعف، عقبنشینی و پذیرش زمین بازی طرف مقابل ارسال شود. این اقدام باید در همان گام نخست انجامپذیر باشد، نه بهعنوان امتیازی تأخیری. بیتوجهی به این واقعیتها، بهمعنای پذیرش آگاهانه تکرار یک خطای راهبردی و تحمیل هزینهای جدید بر منافع ملی خواهد بود.
******
به مردم نیاز دارید
روزنامه جمهوریاسلامی نوشت:
آنچه در هفته سوم دیماه اتفاق افتاد، ابتدا یک اعتراض مسالمتآمیز بود که مسئولان نیز آن را به رسمیت شناختند و درصدد رفع مشکلات موجود از طریق گفتگو با معترضین برآمدند. رئیس جمهور آمریکا و سران رژیم صهیونیستی با سوار شدن بر موج به وجود آمده از اعتراضات و با اعزام مهرههای تعلیم دیده خود به صحنه، به مردم خیانت کردند و مانع حل مسالمتآمیز ماجرا شدند. اما آنچه در 18 و 19 دیماه در تهران و بسیاری از شهرها رخ داد، حتی اغتشاش هم نبود، یک شورش بود که مباشران و مسببان آن به هیچ چیز و هیچکس رحم نکردند و با به راه انداختن یک جنگ شهری درصدد تسخیر ایران و فراهم ساختن مقدمات تجزیه آن برآمدند. بریدن سر افراد، آتش زدن مساجد و اماکن عمومی و منازل مردم، تخریب اموال عمومی و شلیک به هرکس که در تیررس باشد، نه اعتراض است و نه اغتشاش بلکه یک شورش کامل است که تمام ویژگیهای یک توطئه برنامهریزی شده را در خود دارد و جامعه را به یک جنگ شهری میکشاند.
این تحلیل کاملاً واقعبینانه است که این شورش و جنگ شهری ادامه جنگ 12روزهای بود که رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا به ایران تحمیل کرد و چون به هدفش نرسید به این ترفند متوسل شد. طبع شورش این اقتضا را دارد که جوانان و نوجوانان با شور و هیجان وارد صحنه شده و ناخواسته قربانی میشوند. جنگ شهری که بهطور طبیعی ورود مدافعان امنیت را میطلبد، عوارض منفی ناخواسته زیادی دارد که قربانی شدن معترضین ازجمله آنهاست کمااینکه قربانی شدن خود مدافعین امنیت نیز بخش دیگر این ماجراست و آنچه مایه تأسف شدید و عارضه بسیار تلخ چنین واقعهای است قربانی شدن همین دو دسته است.
در مورد حوادث دیماه، به جای پرسیدن درباره اینکه چه کسی کشته، باید پرسید جمهوری اسلامی چرا به اینجا رسیده که اینهمه کشته روی دستش بماند؟ مسئولانی که زمین و آسمان را به هم میدوزند تا طرح جوانی جمعیت موفق شود، چرا کاری کردند که سیاستهایشان به کشته شدن هزاران جوان و نوجوان منجر شود؟ درست است که جنگ 12 روزه و شورش دیماه نشان دادند جمهوری اسلامی با دخالت خارجی از بین نمیرود، ولی نباید سیاستهایش بگونهای باشد که خودش باعث زوال خودش شود. برای اینکه به این نقطه نرسد، باید خود درصدد اصلاح سیاستهایش برآید. مسئولان باید بدانند اگر خودشان با قید فوریت درصدد تصحیح سیاستها برنیایند دیگران بیکار نمینشینند.
قویترین سد برای خنثیسازی توطئه دشمن، همراه داشتن مردم است. با پشتوانه مردمی در برابر تمام توطئهها میتوان ایستاد و پیروز شد. با تغییر سیاستها، به مردم نزدیک شوید، جبران مافات کنید و زخمها را التیام دهید تا پشتوانه مردمی را داشته باشید. آرامش فعلی را به معنای پایان ماجرا ندانید. برای مقابله با طوفانهای بعدی به مردم نیاز دارید. اگر مردم را داشته باشید اصولاً طوفانی نخواهد بود. پشتوانه مردمی قویترین بازدارنده است. آینده را با مردم میتوان ساخت.
*****
چرخش از جنگ به سمت مذاکره؟
خبرگزاری آنا نوشت:
شنیدهها از مقامات آگاه حاکی است که علیرغم تداوم تهدیدهای لفظی و نظامی از سوی واشنگتن، آمریکا همزمان از مسیر واسطهها پیگیر فعال نگهداشتن کانال مذاکره با ایران بوده است؛ رویکردی که از آن بهعنوان یکی از شیوههای شناختهشده دونالد ترامپ یاد میشود؛ ترکیب «فشار حداکثری» با «دیپلماسی مشروط».
در همین چارچوب، توییت اخیر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان، عملاً گزینه مذاکره را پررنگتر از قبل کرد. لاریجانی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «برخلاف فضاسازی جنگ رسانهای تصنعی، شکلگیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است.» این موضعگیری در شرایطی مطرح شد که بخش قابل توجهی از رسانههای منطقهای و بینالمللی طی روزهای گذشته، از عدم پذیرش خواستههای ترامپ از سوی ایران، شکست مسیرهای میانجیگری بین تهران و واشنگتن و حتی افزایش احتمال درگیری نظامی سخن میگفتند.
در سوی دیگر معادله، اظهارات دونالد ترامپ بار دیگر بر دوگانگی راهبرد آمریکا مهر تأیید زد. رئیسجمهور ایالات متحده مدعی شده است که ایران «بهطور جدی» در حال گفتوگو با واشنگتن است و ابراز امیدواری کرده که این گفتوگوها به توافقی «قابل قبول» منجر شود. با این حال، او همزمان با اشاره به حرکت «کشتیهای بزرگ و قدرتمند» به سمت ایران، بار دیگر بر روی میز بودن گزینه نظامی تأکید کرده است؛ همزمانیای که نشان میدهد واشنگتن همچنان سیاست فشار و مذاکره را بهصورت توأمان دنبال میکند.
ترامپ همچنین تصریح کرده است اگر بتوان به توافقی دست یافت که مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، چنین توافقی مطلوب است؛ اما در عین حال اذعان کرده که نمیداند آیا مذاکرات به نتیجه خواهد رسید یا نه. تحلیلگران معتقدند این اظهارات، بیش از آنکه نشاندهنده تصمیم نهایی کاخ سفید باشد، تلاشی برای افزایش اهرم فشار روانی و سیاسی در آستانه هرگونه گفتوگوی احتمالی است.
همچنین با اعلام برخی منابع آگاه در ایران درباره احتمال آغاز مذاکره ایران و آمریکا در روزهای آتی، پیگیریها نشان میدهد که پس از شکل گرفتن ساختار کلی این مذاکرات، مراحل بعدی و جزئیات بیشتر در حال نهاییشدن است. مجموع این تحولات نشان میدهد که برخلاف فضاسازیهای رسانهای درباره بنبست یا تقابل قریبالوقوع، مسیر دیپلماسی همچنان – هرچند در سایه تهدید و فشار – باز مانده و طرف آمریکایی نیز، علیرغم لفاظیهای تند، بهدنبال آزمودن دوباره گزینه مذاکره است و از جنگ هراس دارد و نسبت به پیامدهای آن نگران است.
******
اورانیوم غنیشده ایران به هیچ کشوری منتقل نمیشود
معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تصریح کرد: «مسئولان ایرانی بنایی بر انتقال مواد غنی شده هستهای به هیچ کشوری ندارند».
علی باقری، معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی در واکنش به برخی اخبار و گمانهزنیها در خصوص انتقال اورانیومهای غنیشده به خارج از ایران اظهار داشت: «مسئولان ایرانی بنایی بر انتقال مواد غنی شده هستهای به هیچ کشوری ندارند و مذاکرات اصلا حول چنین امری نیست».
گفتنی است، دیمیتری پسکوف، سخنگوی ریاستجمهوری روسیه، امروز با تاکید بر این که مسکو همچنان آماده کمک به کاهش تنشها درباره ایران است، گفت: «روسیه خارج کردن مازاد اورانیوم غنیشده از ایران را به عنوان یک گزینه ممکن برای کاهش عوامل تنشزا پیشنهاد داده است».
همچنین اخیرا در برخی گزارشهای رسانههای بینالمللی، ادعاهایی درباره انتقال این مواد به ترکیه مطرح شده بود.