سرویس سیاست مشرق _ "آشوب دِی" در کنار تمام خسارتها و رویدادهای تلخش اما حاوی اتفاقات مثبتی هم بود که از جمله آنها میتوان به برافتادن نقاب از صورت برخی دشمنان پنهانی مردم ایران اشاره کرد.
این حادثه در ابعاد مختلفی رخ داد...
مردم ایران به چشم خود دیدند که عدهای از سیاسیون چطور مبتنی بر تز "اصالت خیابان" از هر هرج و مرجی در خیابانها دفاع میکنند.
آنها دیدند که اپوزسیون خارجی چطور حاضر است حتی از حمله نظامی دشمن به خاک ایران حمله کند و در عین حال "ایران، ایران" هم بگوید!
و جامعه تماشا کرد که بیمهار بودن فضای مجازی چطور میتواند برخی آدمهای ناآگاه را تبدیل به موجوداتی خشن و دچار تنافر کند که در اثر مماشات امنیتی و البته نبود نظارتهای والدین و سواد رسانه؛ میتوانند دست به شریرانهترین رفتارها بزنند.
و البته در همین راستا باید به برافتادن نقاب از صورت برخی سلبریتیهای بیوطن نیز اشاره کرد که چگونه سالها از گرده سیاست و بیتالمال و صداوسیما ارتزاق کرده و فربه شدهاند اما حالا که احساس بینیازی و مشهور شدن دارند ترجیح دادهاند که در سمت تروریستهای آشوب دی قرار بگیرند!
"جشنواره فیلم فجر" نیز البته بهانه خوبی برای برخی از این فربهان متفرعن بود تا به بهانه آشوب دی دست به تحریم آن بزنند یا درباره حضور در آن مخالفخوانی کنند!
در این زمینه میتوان به یک ویدئو از مهران احمدی، بازیگری که تا چند وقت قبل مشتری دائمی سریالهای صداوسیما و برنامههای دورهمی این رسانه بود اشاره کرد که طی آن به یک کارگردان سینما به جرم حضور در جشنواره تاخته و او را بهواسطه ارتزاق از سیستم شماتت کرده است.
فریبرز عربنیا، نفر بعدی است که او هم تقلا کرد طی اظهاراتی تصویری به صداوسیما بتازد و ابراز کند که حاضر نیست تصاویر فیلمهایش از این رسانه پخش شود.
هومن سیدی نفر دیگر این فهرست است. او که فیلم حمایتهای داغش از شیخ حسن روحانی هنوز در شبکههای مجازی دست به دست میشود و فیلمهایش از شبکه خانگی نیز در حال پخش است، طی یادداشتی گفته: هیچ جشنوارهای، هیچ تندیس و هیچ دیدهشدنی، ارزش ایستادن روی سکوت و عبور از جان انسان را ندارد. دیدهشدن، وقتی به قیمت ندیدن انسان تمام میشود، فقط یک معاملهی ارزان است. سینما وقتی کنار انسان میایستد معنا دارد؛ وقتی از روی او رد میشود، دیگر فقط یک تصویر بیارزش است.
او همچنین اظهار میکند: هنر اگر جرأت نداشته باشد «نه» بگوید، فقط تزئین وضع موجود است.
خانم الناز شاکردوست نیز یک بازیگر است که طی متنی در اینستاگرام خود؛ انصراف همیشگیاش از حضور در سینمای ایران را اعلام و اینطور ادعا کرد که قرار بوده سیمرغ بگیرد اما عزادار است و در جشنواره هم شرکت نخواهد کرد.
تعداد دیگری از اینان هم اگرچه هنوز به حدی از دارایی مالی نرسیدهاند که به صورت رسمی از کودتاچیان و تروریسم حمایت کنند و در سمت مخالفت با نظام و مردم قرار بگیرند اما با سکوت و یا با عدم حضور در جشنواره فجر تلاش کردهاند تا کاسبی خود در فضای مجازی را گرم نگه دارند و ذخیرهای برای ممهور شدن پاسپورتهای خارجیشان فراهم کنند. و البته همچنان نیز بتوانند از گرده مردم و بیتالمال و سینمای ایران تغذیه کنند.
کسانی از آنها نیز از ابتدای بروز آشوب در هشتم دیماه با شدت و ضعفهای مختلف اما به سمت حمایت از آشوبگران و کودتاچیان حرکت کردند.

*وظیفه نهادهای متولی در قبال سلبریتیهای معارض
در این بین اگرچه برخی بازیگران، سلبریتیها و چهرههای فرهنگی_سینمایی نیز با عقلانیت و نجابت رفتار کردهاند و به عرصه حمایت از نظام اسلامی، مدافعان کشور و جشنواره فیلم فجر شتافتهاند لکن سؤال اساسی این است که مردم با سلبریتیهایی که پس از عمری خوردن و فربه شدن از جیب مردم و در داخل خاک ایران اما امروز تبدیل به پشتوانههای کودتا و تروریسم خیابانی شدهاند، چه باید بکنند!؟
آیا نهادهای مسئول همینطور باید در سکوت نظارهگر رفتار حامیان آشوب و تروریسم باشند و در مقابل پرچمسوزی علنی اینان چیزی نگویند؟
آیا همچنان قرار است پول و اعتبار ایران در اختیار سلبریتیهای معارض قرار گیرد تا نقش ایستگاه فرهنگی دشمن در داخل خاک ایران را هم در کنار نقشهای سینمایی خود بازی کنند و هیچ برخوردی هم با آنان نشود؟
در کدام کشور دنیا چنین رویهای وجود دارد که سلبریتیها تبدیل به سنگرهای متحرک دشمن خارجی و تروریستهای خیابانی شوند و کسی هم چیزی نگوید!؟
عجیبتر از این سؤالات اما رویه کاملا برعکسی است که در کشورهای دنیا و در ممالک معدود صاحب صنعت سینما وجود دارد... و آن هم حمایت جمعی، اکثریتی و بیعیب و نقص سلبریتیهای این کشورها از امنیت، از ارزشهای جمعی و از سیاستهای کشورشان است.
در کشور ما یک آشوب بزرگ و چیزی شبیه به کودتا رخ داده که البته به فضل الهی و با تقدیم شهدای مظلوم بسیاری سرکوب شد.
اکنون همه ما از شهید و کشته شدن نیروهای امنیتی، مردم عادی و حتی فریب خوردگان، سوگوار و متأسفیم. اما باید خوشحال باشیم که نظام اسلامی بر جای خود استوار مانده و همچنان حافظ امنیت و مردم و دین و ایران است.
چرا برخی از سلبریتیها به جای تبعیت از این عقلانیت و حتی به جای پرچمداری در قبال آن اما در پی جستن گنج از خرابههای آشوب هستند و عملا جنازه تروریستها را بر دوش خود تشییع میکنند؟ آیا آنها میدانند ثمره این بیقاعدگی ناشی از فربهی و تفرعن و این رفتارهای غلط چیزی جز ناامنی مردم ایران و در ادامه آواره شدن همین سلبریتیها در ممالک غربی نیست؟
در واقع باید گفت که سرنوشت تلخ سلبریتیهایی مثل حمید فرخنژاد و احسان کرمی در انتظار یکانیکان آنهایی است که این روزها در قامت سلبریتی و سینمایی اما به دفاع از تروریستهای آشوب دی و پنجه کشیدن به صورت نظام اسلامی مشغولاند.
البته باید تصریح کرد که نه بیخردی آشکار این سلبریتیها در حمایت از تروریسم و نه سرنوشت محتوم آدمهای بیوطن و پرچمسوز هرگز رافع برخورد ضروری با این فربهان متفرعن نیست.
نهاد قضایی و امنیتی باید بهصورت قاطعی با اینان برخورد کند و رفتار آنها را همسنگ رفتار تروریستهای خشن خیابانی بداند. چه اینکه موتور تولید نفرت از نظام و ایران و حمایتگر مخفی شده در پستوهای سینما و تئاتر؛ بسی خطرناکتر از آشوبگر خیابانی و تروریست مسلح است.
انتظار فرهیختگان و مردم مظلوم ایران که صاحبان اصلی ایران و بیتالمال هستند این است که دستگاههای قضایی و امنیتی جلوی این ابتذال ضد امنیتی به بهانه هنر را بگیرند و درسی به این قبیل سلبریتیها بدهند که موجب عبرت سایرین باشد.
امنیت ایران، مردم و نظام جمهوری اسلامی نباید بازیچه دست آدمهایی باشد که فقط به پول فکر میکنند و جز پول هیچ تشخّص دیگری ندارند.












