جنگ با ایران؛ شکست راهبردی برای آمریکا و اسرائیل

فرارو یکشنبه 07 تیر 1405 - 14:06
این گزارش استدلال می‌کند که نتیجه جنگ ایران و ائتلاف آمریکا–اسرائیل را نباید صرفاً بر اساس میزان خسارات مادی سنجید، بلکه معیار اصلی، دستیابی یا ناکامی در تحقق اهداف سیاسی و راهبردی است. نویسنده معتقد است واشنگتن و تل‌آویو با هدف مهار یا تغییر رفتار و جایگاه منطقه‌ای ایران وارد جنگ شدند، اما در نهایت نتوانستند ایران را به تسلیم راهبردی وادار کنند و ناچار به پذیرش مذاکرات و عقب‌نشینی از بسیاری از مواضع حداکثری خود شدند.

فرارو- سامی العریان، مدیر مرکز اسلام و امور جهانی در دانشگاه صباح‌الدین زعیم استانبول

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، وقتی رابرت کیگن هشدار داد که رویارویی با ایران ممکن است به یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های راهبردی تاریخ معاصر آمریکا تبدیل شود، بسیاری این ارزیابی را اغراق‌آمیز تلقی کردند. برداشت رایج در غرب این است که ایران متحمل خسارات گسترده‌ای شده؛ زیرساخت‌های نظامی‌اش هدف حمله قرار گرفت، برجسته‌ترین رهبران و فرماندهانش ترور شدند و محور مقاومت نیز در چندین جبهه ضربات سنگینی خورد. در چنین شرایطی، چگونه می‌توان از پیروزی ایران سخن گفت؟

پاسخ به این پرسش به مسئله‌ای بازمی‌گردد که کارشناسان جنگ قرن‌هاست با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند: پیروزی در جنگ را چگونه باید سنجید؟ تاریخ بارها نشان داده که ویرانگری و پیروزی الزاماً یکسان نیستند. آمریکا بخش‌های وسیعی از ویتنام را ویران کرد اما در دستیابی به اهداف خود ناکام ماند. شوروی خسارت‌های عظیمی در افغانستان وارد کرد اما مجبور به عقب‌نشینی شد. در هر دو مورد، قدرت نظامی توانست ویران کند، اما قادر نبود نتایج سیاسی مطلوب را تحمیل کند.

از هفتم اکتبر تا جنگ ایران؛ پایان توهم برتری بلامنازع اسرائیل

این جنگ در اساس، نبردی بر سر آینده موازنه قدرت در غرب آسیا بود. واشنگتن و تل‌آویو در پی تثبیت نظم منطقه‌ای مبتنی بر برتری اسرائیل بودند و می‌خواستند ایران را وادار کنند از سیاست‌هایی که آن را به مهم‌ترین مانع در برابر این پروژه تبدیل کرده بود، دست بکشد. بر اساس این معیار، جنگ نه با تسلیم ایران، بلکه با شکست عمیق پروژه آمریکایی-اسرائیلی به پایان رسید.

در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۳، بنیامین نتانیاهو در برابر مجمع عمومی سازمان ملل چشم‌انداز خود از «خاورمیانه جدید» را ارائه کرد؛ نقشه‌ای که فلسطین را از جغرافیای سیاسی منطقه حذف می‌کرد و آینده‌ای را ترسیم می‌کرد که در آن اسرائیل به قدرت مسلط نظامی، اقتصادی و فناورانه منطقه تبدیل می‌شد. اما حوادث هفتم اکتبر ۲۰۲۳ این چشم‌انداز را در هم شکست. در نهایت، همان نتیجه‌ای که نتانیاهو در پی جلوگیری از آن بود محقق شد؛ فلسطین بار دیگر به کانون سیاست جهانی بازگشت و ایران نیز از حمله‌ای که با هدف درهم شکستنش طراحی شده بود، جان سالم به در برد.

از مطالبه تسلیم تا پذیرش مذاکره؛ چرخش بزرگ در سیاست آمریکا

تضاد میان اهداف آغازین جنگ و واقعیت‌های پس از آن، نمی‌توانست آشکارتر باشد. جنگ با خواسته‌هایی آغاز شد که عملاً چیزی جز تسلیم راهبردی ایران نبود، اما به مذاکراتی ختم شد که بسیاری از مواضع ایران از همان آغاز را پذیرفت.

یادداشت تفاهم اسلام‌آباد ابعاد این عقب‌نشینی را نمایان ساخت:

  • به‌رسمیت شناختن ایران به‌عنوان یک بازیگر مستقل و دارای حاکمیت
  • تعهد به توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان
  • واگذاری نقش محوری به ایران در بازگرداندن امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز
  • چشم‌انداز کاهش تحریم‌ها، ازسرگیری صادرات نفت و دسترسی به دارایی‌های بلوکه‌شده
  • عدم الزام ایران به برچیدن زیرساخت‌های هسته‌ای یا پذیرش «الگوی لیبی»

همچنین گزارش شده این توافق، اعمال تحریم‌های جدید و استقرار نیروهای بیشتر در طول مذاکرات را ممنوع می‌کند؛ موضوعی که توانایی واشنگتن برای تشدید فشار را محدود می‌سازد.

هزینه‌های سنگین جنگ؛ چرا ترامپ راه دیپلماسی را برگزید؟

دونالد ترامپ، نتانیاهو را نه از سر ملاحظات بشردوستانه، بلکه به این دلیل مهار کرد که اهداف نخست‌وزیر اسرائیل با اهداف آمریکا و ثبات اقتصاد جهانی در تضاد قرار گرفته بود:

  • ذخایر موشک‌های رهگیر آمریکا رو به کاهش بود
  • بازارهای انرژی دچار بی‌ثباتی شده بودند
  • تنگه هرمز تهدید تبدیل یک جنگ منطقه‌ای به بحران اقتصادی جهانی را ایجاد کرده بود
  • کشورهای خلیج فارس حدود ۲۳ درصد تجارت جهانی آمونیاک و ۳۴ درصد تجارت جهانی اوره را در اختیار دارند؛ اختلال در تنگه هرمز می‌توانست زنجیره‌های تأمین مواد غذایی در چندین قاره را مختل کند

ایران برای شکست دادن آمریکا به پیروزی نظامی نیاز نداشت؛ کافی بود نشان دهد که تشدید تنش‌ها، هزینه‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی غیرقابل‌قبولی به همراه خواهد داشت. این جنگ همچنین ضعف بنیادین مفهوم «برتری در تشدید تنش» را آشکار کرد؛ دکترینی که دهه‌ها ستون اصلی تفکر نظامی آمریکا بود.

جنگ ایران و افول هژمونی آمریکا؛ نظم جهانی در آستانه تغییر

پیامدهای این رویارویی فراتر از خاورمیانه است. این بحران دو ستون اصلی قدرت جهانی آمریکا را به چالش کشید؛ نظام پترودلار و شبکه پایگاه‌های نظامی در منطقه. اختلال موقت در کشتیرانی از طریق تنگه هرمز نشان داد که آمریکا دیگر نمی‌تواند بدون پرداخت هزینه‌های سنگین، جریان بی‌وقفه انرژی را تضمین کند. این بحران روند دلارزدایی را ایجاد نکرد، اما تصور را تقویت کرد که نظام مالی گره‌خورده به اجبار ژئوپلیتیکی با مخاطرات جدی روبه‌روست.

در نهایت، ایران به دستاوردی بسیار مهم‌تر از یک پیروزی نظامی مستقیم رسید: این کشور توانست آمریکا و اسرائیل را از دستیابی به اهدافی که جنگ برای تحقق آن‌ها آغاز شده بود، بازدارد؛ معیاری که در جنگ‌های نامتقارن، مهم‌ترین شاخص موفقیت به شمار می‌رود.

منبع خبر "فرارو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.