به گزارش خبرآنلاین، کتاب «تغییر نظام: ریاستجمهوری امپراتورگونه دونالد ترامپ از درون» (Regime Change: Inside the Imperial Presidency of Donald Trump) اثری افشاگرانه و حاصل بیش از ۱۰۰۰ مصاحبه و سه سال گزارشنویسی مگی هابرمن و جاناتان سوآن، خبرنگاران برجسته روزنامه نیویورک تایمز است. این کتاب که تنها ۱۷ ماه پس از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ منتشر شده و در همان روز اول فروش، رکورد بیسابقه ۱۵۰ هزار نسخه را ثبت کرده است، تصویر تکاندهنده و بیپردهای از نحوه تحول ساختار قدرت در کاخ سفید و حرکت آن به سمت یک «ریاستجمهوری امپراتوری» و بدون محدودیت ارائه میدهد.
عنوان کتاب («تغییر نظام») اشاره به این واقعیت دارد که آنچه در واشنگتن رخ داده، یک جابهجایی عادی قدرت میان دو حزب نیست، بلکه نوعی دگرگونی بنیادین در ماهیت تفکیک قوا و ساختار سیاسی ایالات متحده استانتشار این کتاب با واکنش تند دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مواجه شد که محتوای آن را «دروغبافی و اتهامزنی محض» توصیف کرد.
موضوع اصلی کتاب، کالبدشکافی ساختار قدرت در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ است؛ دورهای که به باور نویسندگان، هیچ شباهتی به دوره نخست ریاست جمهوری او ندارد و کاملاً غیرقابل شناسایی است. نویسندگان کتاب، مگی هابرمن و جاناتان سوآن، از باسابقهترین خبرنگاران حوزه کاخ سفید هستند. آنها توضیح میدهند که ترامپ در این دوره، خود را از بند تمام محدودیتهای پیشین (نظیر بازخواستهای کنگره، تحقیقات بازرسان ویژه و رهبران سنتی حزب جمهوریخواه) رها کرده و بر اساس غریزه محض و حس مصونیت مطلق عمل میکند.
عنوان کتاب («تغییر نظام») اشاره به این واقعیت دارد که آنچه در واشنگتن رخ داده، یک جابهجایی عادی قدرت میان دو حزب نیست، بلکه نوعی دگرگونی بنیادین در ماهیت تفکیک قوا و ساختار سیاسی ایالات متحده است. ترامپ در این دوره حباب اطلاعاتی بسیار بستهای ایجاد کرده که در آن اخبار منفی به او رسانده نمیشود و تیمی از وفاداران مطلق، منویات او را اجرا میکنند. در این میان، شاخصه اصلی برای ورود به این حلقه، موضع افراد درباره حوادث ۶ ژانویه بوده است.
کوبیدن بر طبل جنگ بر اساس «غریزه محض»
جان راتکلیف، رئیس آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (CIA) و مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی رئیس جمهور، صراحتاً به ترامپ هشدار داده بودند که سناریوهای نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران «چرند و مضحک» استبخش بسیار مهمی از کتاب به تشریح پشتصحنه تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران اختصاص دارد. هابرمن و سوآن در هفدهمین روز جنگ آمریکا با ایران، مستقیماً در دفتر بیضی شکل با ترامپ گفتگو کردهاند؛ زمانی که تا آن لحظه ۱۳ نظامی آمریکایی و هزاران ایرانی جان باخته بودند.
بر اساس روایت این کتاب رویکرد جنگطلبانه ترامپ فراتر از اثر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بر تصمیمگیریهای کاخ سفید و مشاورههای غلط بود. او شخصا به دنبال فرصتی برای مواجهه نظامی با ایران بود. برخلاف تصور عمومی که ترامپ را فردی ضد جنگ میدانست، کتاب فاش میکند که او در قبال ایران بسیار تندروتر و جنگطلبتر از اکثر مقامات دولت خود بوده است. او به شدت تحت تأثیر ترور سردار سلیمانی در سال ۲۰۲۰، ادعای هک شدن کارزار انتخاباتیاش توسط ایران و گزارشهای مربوط به توطئههای ترورش با حمایت تهران قرار داشت.
نویسندگان کتاب معتقدند که بنیامین نتانیاهو فرصتطلبانه از این تصورات ترامپ برای عملی کردن رویای جنگ با ایران بهرهبرد. بنیامین نتانیاهو و نزدیکانش دریافته بودند که ترامپ در مسئله ایران کاملاً با آنها همعقیده است. نتانیاهو سناریوهایی را برای «تغییر رژیم» در ایران به ترامپ ارائه میداد که از نظر بدنه اطلاعاتی آمریکا مضحک بود.
این کتاب فاش میکند که چگونه نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا نسبت به اقدام نظامی علیه ایران هشدار دادهبودند. جان راتکلیف، رئیس آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (CIA) و مارکو روبیو، وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی رئیس جمهور، صراحتاً به ترامپ هشدار داده بودند که سناریوهای نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران «چرند و مضحک» است. اما ترامپ بر اساس غریزه خود معتقد بود که حکومت ایران بسیار سریع فرو خواهد پاشید و جنگ کوتاهمدت خواهد بود.
بر اساس افشاگریهای این کتاب ترامپ بدون هرگونه مجوز نظامی از سوی کنگره یا حتی مشورت با آنها دست به اقدام نظامی زد. جالب اینجاست که به دلیل ترس از درز اطلاعات، حتی وزرای انرژی و خزانهداری آمریکا (که موظف بودند بحران سوخت ناشی از جنگ را مدیریت کنند) ابتدا از جلسات تصمیمگیری جبهه جنگ حذف شده بودند!
نویسندگان کتاب در عین حال بیخیالی عجیب ترامپ در اوج بحرانهای ناشی از جنگ ایران مینویسند. نویسندگان روایت میکنند در روز هفدهم جنگ، ترامپ روی میز کار خود عکس درختان افرا را پهن کرده بود و درباره سفارش درخت برای کاخ سفید حرف میزد و با هیجان آمار بازدید ۳۳۹ میلیاردی ویدیوهای تیکتاکش را پس از آغاز عملیات نظامی به رخ خبرنگاران میکشید!

افشاگریهای مهم در حوزههای دیگر
۱. کانال پنهانی با روسیه از طریق فرستاده خاورمیانه
یکی از افشاگریهای بزرگ کتاب، ایجاد یک کانال دیپلماتیک پنهان و موازی با روسیه است. ترامپ، استیو ویتکاف، سرمایهدار املاک که فرستاده ویژه ترامپ در خاورمیانه بود را مأمور مذاکره پنهانی با روسیه درباره جنگ اوکراین کرد و صراحتاً به ژنرال کیت کلاگ (فرستاده رسمی اوکراین) دستور داد که حق ندارد با روسها حرف بزند.
ویتکاف از طریق ارتباط با کیریل دمیتریف (رئیس صندوق ثروت ملی روسیه) و با میانجیگری و تأیید محمد بن سلمان (ولیعهد عربستان)، کانال مستقیمی به پوتین زد. پوتین حتی به عنوان هدیه، پرترهای از ترامپ با صورت خونی و مشت گرهکرده در حادثه ترور باتلر را به ویتکاف داد تا برای ترامپ بیاورد.
۲. تبدیل اتاق موقعیت (Situation Room) به ستاد بحران پرونده اپستین
اتاق موقعیت کاخ سفید که معمولاً امنترین نقطه برای تصمیمگیریهای حساس نظامی و ملی است، در تابستان سال گذشته عملاً به مرکز مدیریت بحران روابط عمومی برای پرونده جفری اپستین (قاچاقچی جنسی) تبدیل شد.
جیدی ونس، معاون رئیس جمهور و سوزی وایلز، رئیس دفتر او در این اتاق جلساتی محرمانه برگزار کردند تا مانع از آسیب به ترامپ شوند. دولت وبسایتی را در وزارت دادگستری برای انتشار اسناد آماده کرده بود، اما پس از جستجوی نام ترامپ و یافتن موارد آرشیویِ مایه شرمساری، مقامات ارشد در این اتاق فوقامنیتی نشستند تا تعیین کنند چه بخشهایی از اسناد اپستین افشا شود و چه بخشهایی پنهان بماند.
۳. پایان امپراتوری ایلان ماسک با یک ایمیل
کتاب به شکاف عمیق میان ایلان ماسک، که در ابتدای دولت مسئول پاکسازی و بهبود بهرهوری دولت شدهبود با کاخ سفید میپردازد. ماسک بدون هماهنگی با مقامهای ارشد کاخ سفید، ایمیلی به صدها هزار کارمند فدرال فرستاد و از آنها خواست در ۴۸ ساعت، ۵ دستاورد هفته گذشته خود را بنویسند، وگرنه اخراجند.
این اقدام خودسرانه باعث خشم شدید سوزی وایلز (رئیس دفتر ترامپ) و اعضای کابینه شد و مگی هابرمن این اتفاق را «آغاز پایان سلطنت ماسک» در دولت ترامپ توصیف میکند.
۴. شکنجه روانی جروم پاول و فانتزی تخریب ساختمان فدرال رزرو
ترامپ که در ترم اول نتوانسته بود جروم پاول (رئیس بانک مرکزی/فدرال رزرو) را به خاطر بالا نگه داشتن نرخ بهره اخراج کند، در دور دوم ریاست جمهوری راهبرد خود را تغییر داد؛ یکی از مشاوران به نویسندگان گفته است: «ترامپ تصمیم گرفت پاول را اخراج نکند، بلکه فقط او را شکنجه کند.»
ترامپ در جلسهای در دفتر بیضی با عصبانیت از پاول گلایه کرده و گفته بود: «آن ساختمان لعنتی [فدرال رزرو] چیست؟ میتوانیم جلویش را بگیریم؟ میتوانیم ساختوسازش را متوقف کنیم؟ فقط میخواهم روی اعصابش راه بروم.»
۵. پابوسی غولهای فناوری و شیفتگی ترامپ به هوش مصنوعی
کتاب توضیح میدهد که چگونه مدیران ارشد متا، اپل، گوگل، ایکس و تیکتاک همگی در برابر ترامپ «زانو زدند». برای مثال، تیم کوک (مدیرعامل اپل) لوحی با پایه طلای ۲۴ عیار به ترامپ هدیه داد.
همچنین ترامپ که تا سال ۲۰۲۲ حتی پیامک هم نمیفرستاد، پس از مشاهده نمونهای از کار چتجیپیتی که یک دستور اجرایی رئیس جمهور را به صورت شعر درآورد، شیفته هوش مصنوعی شد. این شیفتگی پس از شام پنهانی با جنسن هوانگ (مدیرعامل انویدیا) به یک توافق کامل تبدیل شد؛ به طوری که ترامپ آزادی عمل مطلقی به صنعت هوش مصنوعی داد و مقامات کاخ سفید از نفوذ بیحدومرز هوانگ روی رئیسجمهور شگفتزده شده بودند.
۶. وسواس ترامپ درباره «ظاهر سینمایی» مقامات و فانتزی تصاحب غزه
ترامپ در انتخاب مهرههایش به شدت به ظاهرِ مناسب برای تلویزیون اهمیت میدهد. او جان راتکلیف را چون شبیه «کری گرانت» بود برای سیآیای پسندید و استیون چونگ (مدیر ارتباطات کاخ سفید) را به خاطر ظاهر خشنش مثل «لوکا براسی» (آدمکش فیلم پدرخوانده) یا «نسخه خشونتآمیز کیم جونگ اون» توصیف میکرد. مل گیبسون نیز در یک مسابقه UFC به چونگ گفته بود: «پسر، عجب ظاهری داری؛ دقیقاً شبیه شرورهای فیلم مکس دیوانه هستی!»
در یک نمونه دیگر از فضای سوررئال کاخ سفید، ترامپ پیشنهاد میکند که آمریکا مالکیت غزه را در دست بگیرد و وقتی از استیون چونگ نظر میخواهد، او میگوید: «حرکت قدرتمندانهای است!» این در حالی است که مشاوران ترامپ در خفا این ایده را «رسماً روانیوار اما کاملاً همسو با برند ترامپ» میدانستند.
روانشناسی ترامپ در کلام نویسندگان
جاناتان سوآن در تحلیل نهایی خود از ترامپ میگوید او دچار یک «مخاطره اخلاقی عمیق» (Moral Hazard) شده است؛ او کسی است که از ۴ کیفرخواست، محکومیتهای دادگاه، دو ترور نافرجام و بحرانهای سیاسی جان سالم به در برده و اطرافیانش نگاهی شبهمقدس و سرنوشتساز به او دارند.
ترامپ در مصاحبهاش با نویسندگان کتاب، نامهای از یک گلفباز (که ترامپ او را تاریخنگار معرفی میکرد) با افتخار نشان داده که در آن، قدرت ترامپ فراتر از ناپلئون، استالین، هیتلر و اسکندر مقدونی توصیف شده بود.
ترامپ از این مقایسه که صرفاً بر پایه «قدرت عریان» و بدون متر و معیار اخلاقی بود، به شدت لذت میبرد؛ چرا که او اکنون خود را نه یک رئیسجمهور، بلکه یکی از مردان بزرگ و تاثیرگذار تاریخ میبیند که جهان را آنطور که میخواهد بازنویسی میکند.
۴۲/۴۲









