به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، نشست نقد و بررسی کتاب «فوکو در ایران» با حضور استادان و پژوهشگران علوم اجتماعی و فلسفه، به صحنه گفتوگویی چندوجهی درباره خوانش میشل فوکو از انقلاب اسلامی و تفسیر بهروز قمری تبریزی، نویسنده اثر از این خوانش و نسبت آن با مفاهیمی چون سوژگی، قدرت، مدرنیته، شرقشناسی و روشنگری تبدیل شد.
فوکو، ایران و امکان بازاندیشی سوژگی در نسبت با مدرنیته و سرمایهداری جهانی
رضا نجفزاده، عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی، این کتاب را در امتداد جریان «ایرانشناسی جدید» دانست و تاکید کرد: این اثر صرفاً یک پژوهش تاریخی یا ایرانشناسانه کلاسیک نیست، بلکه با بهرهگیری از رویکردهای فلسفی، انتقادی و مطالعات معاصر، به بازخوانی انقلاب ایران و نسبت آن با اندیشههای میشل فوکو میپردازد. اهمیت کتاب در این است که هم جایگاه ایران را از منظر فوکو بررسی میکند و هم امکان بازاندیشی در مفهوم «سوژگی ایرانی» و نسبت آن با مدرنیته را فراهم میآورد.
او انقلاب ایران را سبک جدیدی از جمهوریخواهی و انقلابی مدرن دانست و اظهار کرد: اندیشه فوکو زمینه طرح پرسشهای تازهای درباره امکان ظهور شکلهای جدید سوژگی و مقاومت را فراهم کرده است.
نجفزاده همچنین با اشاره به مباحث اقتصاد سیاسی و سرمایهداری جهانی، گفت: تحولات ایران را نمیتوان جدا از روندهای جهانی و تحولات سرمایهداری پس از دهه ۱۹۷۰ تحلیل کرد زیرا شکلگیری سوژگی انقلابی ایرانی نیز در متن همین پیوندهای جهانی رخ داده است.
او برای تبیین این موضوع، به نمونههایی مانند پرویز نیکخواه و عباسعلی شهریاری بیان کرد: سرگذشت این کنشگران نشان میدهد که چگونه برخی نیروهای انقلابی، تحت تاثیر شرایط تاریخی و سیاسی، از مواضع رادیکال به حمایت از ساختار قدرت رسیدند. از نظر او، این دگرگونیها را نمیتوان صرفاً با روایتهای سیاسی یا زندگینامهای توضیح داد، بلکه باید آنها را در چارچوب مفاهیم علوم اجتماعی، اقتصاد سیاسی و تحولات جهانی مطالعه کرد.
نجفزاده در ادامه، نقدی نیز به برخی آثار معاصر درباره «مهندسان انقلابی» وارد کرد و گفت: این پژوهشها، به دلیل فاصله گرفتن از دستگاههای مفهومی علوم اجتماعی، نتوانستهاند کنشگری نیروهای انقلابی را در بستر تاریخی و اجتماعی خود تحلیل کنند. به باور او، مطالعه این کنشگران نیازمند رویکردی جامعهشناختی و تاریخی است که بتواند پیچیدگیهای سوژگی سیاسی آنان را آشکار کند.
این استاد دانشگاه شهید بهشتی با تاکید بر قرائت بهروز قمری تبریزی از مقاله «روشنگری چیست؟» و نسبت آن با اندیشه فوکو، اظهار کرد که سوژگی و روشنگری ایرانی در عین تاثیرپذیری از جریانهای جهانی، مسیر و ویژگیهای خاص خود را نیز داشته است. به اعتقاد او، بازخوانی انقلاب ایران و تجربههای پس از آن، از جمله جنگها و تحولات سیاسی دهههای اخیر، تنها با چنین رویکردی امکانپذیر است و کتاب فوکو در ایران گامی ارزشمند در این مسیر به شمار میرود.
نجفزاده همچنین به توجه نویسنده کتاب به مساله زنان و فمینیسم ایرانی اشاره کرد و آن را یکی از وجوه مهم اثر دانست.
او در پایان پیشنهاد کرد که با استفاده از رویکرد تبارشناسانه فوکو، نسبت میان کنشگریهای دهه ۱۳۵۰ و جنبشهای اجتماعی دهه ۱۴۰۰، بهویژه فعالیتهای ایرانیان خارج از کشور، بهصورت تطبیقی بررسی شود؛ رویکردی که به باور او میتواند مطالعات آینده درباره جنبشهای اجتماعی ایران را به آثار پژوهشگرانی چون آصف بیات نزدیکتر کند.
از فوکو تا شرقشناسی وارونه؛ نقد خوانشهای دوگانه از انقلاب ایران
حمیدرضا کلاهی، عضو هیات علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، سخنان خود را با معرفی کتاب فوکو در ایران آغاز کرد و توضیح داد: این اثر که نخستین بار در سال ۲۰۱۶ منتشر شده، به بررسی یادداشتهای میشل فوکو درباره انقلاب اسلامی ایران میپردازد.
به گفته او، فوکو از ماههای پیش از انقلاب تا چند ماه پس از پیروزی آن، مجموعهای از گزارشها و یادداشتها را برای یک نشریه فرانسوی نوشت که بخشی از نوشتههای پیش از انقلاب با عنوان «ایران، روح یک جهان بیروح» به فارسی ترجمه شده است اما یادداشتهای پس از انقلاب در این مجموعه منتشر نشدهاند.
وی با اشاره به واکنشهای گستردهای که نوشتههای فوکو درباره انقلاب ایران برانگیخت، گفت موضع همدلانه این فیلسوف نسبت به انقلاب و نقش اسلام در آن، از همان ابتدا با نقدهای فراوانی مواجه شد. مهمترین این نقدها در کتاب ژانت آفاری و کوین اندرسون مطرح شده و بهروز قمری تبریزی نیز در کتاب خود بخش عمدهای از مباحث را در گفتوگو و نقد این اثر پیش برده است.
به گفته کلاهی، نویسنده تنها به این نقدها اکتفا نکرده و با طیف گستردهای از دیدگاههای انتقادی درباره فوکو نیز وارد گفتوگو شده است.
کلاهی یادآور شد که اهمیت این مباحث پس از حوادث ۱۱ سپتامبر دوچندان شد؛ زیرا با اوجگیری دوباره اسلامگرایی، نگاه فوکو به انقلاب ایران بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفت. او معتقد است که تحولات سالهای اخیر، بهویژه جنگها و تنشهای منطقهای و شکلگیری محورهای مقاومت در غرب آسیا، دوباره این پرسش را پیش روی پژوهشگران قرار داده که آیا میتوان از منظر فوکو، نسبت میان سیاست، دین و مقاومت را بازخوانی کرد.
وی یکی از مهمترین نقاط قوت کتاب را عبور از چارچوبهای کلاسیک تاریخنگاری و فاصله گرفتن از دوگانههایی مانند «سنت/مدرنیته» و «دینی/سکولار» دانست و گفت: قمری تبریزی با الهام از اندیشه فوکو میکوشد روایتهای خطی، غایتگرایانه و شرقشناسانه از تاریخ را کنار بگذارد؛ روایتهایی که جهان را به جوامع «پیشرفته» و «عقبمانده» تقسیم میکنند و تاریخ را مسیری واحد و از پیش تعیینشده میدانند.
کلاهی تاکید کرد: کتاب در این مسیر با چالشهایی نیز روبهرو است. قمری تبریزی در دفاع از فوکو، تقریباً تمامی نقدهای واردشده را رد میکند و بیشتر به نقدهای مدرنیستی، بهویژه اثر آفاری و اندرسون، پاسخ میدهد در حالی که نقدهای عمیقتر و متفاوتی نیز وجود دارد که در کتاب کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
او با اشاره به دیدگاه ابراهیم توفیق در نشست پیشین نقد این اثر، گفت: حتی این پرسش نیز مطرح شده که نویسنده «دشمن ضعیفی» برای گفتوگو انتخاب کرده و از مواجهه با نقدهای بنیادیتر پرهیز کرده است.
به اعتقاد کلاهی، مهمترین مساله کتاب آن است که در تلاش برای فاصله گرفتن از شرقشناسی، ناخواسته به نوعی «شرقشناسی وارونه» نزدیک میشود. او توضیح داد: در این روایت، ایران و تشیع بهعنوان سرچشمه نوعی معنویت اصیل در برابر جهان مدرن تصویر میشوند؛ تصویری که همچنان بر یک دوگانه کلاسیک میان «غرب عقلانی و بیمعنا» و «شرق معنوی» استوار است. از نگاه او، این دوگانه تفاوت چندانی با روایتهای سنتی شرقشناسانه ندارد و تنها ارزشگذاری آن تغییر کرده است.
کلاهی در ادامه برای توضیح این نقد، به آرای ادوارد سعید و صادق جلال العظم اشاره کرد و گفت همانگونه که جلالالعظم در مقاله «شرقشناسی و شرقشناسی وارونه» توضیح میدهد، ستایش اغراقآمیز از معنویت و اصالت شرق نیز میتواند شکلی از شرقشناسی باشد زیرا همچنان شرق را پدیدهای استثنایی، بیرون از تاریخ جهانی و واجد ماهیتی متفاوت از سایر جوامع تصویر میکند. به باور او، کتاب فوکو در ایران نیز در برخی بخشها ناخواسته در همین چارچوب قرار میگیرد و از این رو، همچنان جای بحث و نقد جدی دارد.
فوکو و انقلاب ایران؛ بازخوانی یک مواجهه فلسفی در متن نقد مدرنیته
محمد ملاعباسی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در آغاز سخنان خود به تجربه حضورش در فرایند ترجمه کتاب فوکو در ایران اشاره کرد و گفت که در طول ترجمه، بهروز قمری تبریزی با دقت و حوصله فراوان در بازبینی متن مشارکت داشت و تعامل علمی و حرفهای او، از نقاط قوت این تجربه بود.
وی سپس تاکید کرد که برای ارزیابی هر اثر، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که کتاب برای چه مخاطبی، در چه زمینه تاریخی و در گفتوگو با کدام جریان فکری نوشته شده است. تنها با روشن شدن این زمینهها میتوان انتظار درستی از کتاب داشت و حدود و ظرفیتهای آن را بهدرستی شناخت.
ملاعباسی با اشاره به فضای فکری پس از حوادث ۱۱ سپتامبر گفت: در آن دوره، آثار متفکرانی که درباره اسلام و انقلاب ایران نوشته بودند، بار دیگر مورد توجه قرار گرفتند و نوشتههای فوکو نیز در همین بستر دوباره خوانده شدند. بسیاری از نقدهایی که پس از ۱۱ سپتامبر مطرح شد، در واقع بازتولید همان انتقادهایی بود که در زمان انتشار گزارشهای فوکو درباره انقلاب ایران در فضای روشنفکری فرانسه مطرح شده بود؛ انتقادهایی که او را به خوشبینی بیش از اندازه نسبت به انقلاب اسلامی و نادیده گرفتن پیامدهای آن متهم میکردند.
او توضیح داد: کتاب بهروز قمری تبریزی در چنین فضایی نوشته شده و هدف اصلی آن، دفاع از خوانش فوکو درباره انقلاب ایران و پاسخ به این ادعاست که فوکو پس از انقلاب از مواضع خود عقبنشینی کرده یا از حمایت خود پشیمان شده است.
به باور ملاعباسی، نویسنده میکوشد نشان دهد که تجربه انقلاب ایران تاثیری ماندگار بر اندیشه فوکو گذاشته و این تاثیر تا پایان زندگی او در آثار و پروژههای فکریاش ادامه یافته است.
وی در ادامه بر تفاوت تجربه خوانندگان ایرانی و مخاطبان غربی این کتاب تاکید کرد و گفت: خواننده ایرانی، برخلاف مخاطب اروپایی یا آمریکایی، انقلاب را نه صرفاً بهعنوان موضوعی نظری، بلکه بهعنوان تجربهای زیسته با همه پیامدهای مثبت و منفی آن درک میکند. از اینرو، برداشت او از کتاب ناگزیر با زمینهای متفاوت شکل میگیرد و همین تفاوت در ارزیابی اثر اهمیت اساسی دارد.
ملاعباسی سپس به یکی از محورهای اصلی اندیشه فوکو پرداخت و اظهار کرد که علاقه فوکو به انقلاب ایران بیش از آنکه ناشی از توجه به خود ایران باشد، در امتداد نقد بنیادین او به مدرنیته غربی قرار داشت. فوکو در سراسر آثارش تصویری انتقادی از مدرنیته ارائه میکند و انقلاب ایران را نیز تا حد زیادی بهعنوان نمونهای برای صورتبندی این نقد میبیند. بنابراین، تجربه ایران در اندیشه او بخشی از پروژه گستردهتر نقد مدرنیته است، نه موضوعی مستقل.
با این حال، ملاعباسی هشدار داد: این برداشت میتواند برای مخاطب ایرانی مخاطرهآمیز باشد زیرا ممکن است چنین تصور شود که انقلاب اسلامی را باید صرفاً بهعنوان نقدی فلسفی بر مدرنیته فهمید.
او این رویکرد را نادرست دانست و تاکید کرد که تحلیل انقلاب ایران باید بیش از هر چیز بر تاریخ، جامعه و تجربه ایرانیان متمرکز باشد، نه اینکه صرفاً در چارچوب نقد مدرنیته غربی تفسیر شود.
وی همچنین با تایید بخشی از نقدهای مطرحشده در نشست، اظهار کرد: هم در برخی نوشتههای فوکو و هم در خوانش بهروز قمری تبریزی، میتوان نشانههایی از بازتولید نوعی نگاه شرقشناسانه یا «شرقشناسی وارونه» را مشاهده کرد؛ نگاهی که به جای تمرکز بر واقعیتهای تاریخی و اجتماعی ایران، انقلاب را عمدتاً در نسبت با مدرنیته غربی تعریف میکند.
ملاعباسی در پایان تاکید کرد: فوکو در ایران را نباید پیش از هر چیز کتابی درباره انقلاب ایران دانست، بلکه این اثر بیش از آنکه به تبیین انقلاب بپردازد، شرحی از تحول اندیشههای میشل فوکو و تاثیر تجربه ایران بر مسیر فکری اوست. از اینرو، به باور او، کتاب اثری ارزشمند برای فهم اندیشه فوکو محسوب میشود، اما نباید آن را بهتنهایی بهعنوان روایت یا تبیین جامع انقلاب اسلامی ایران تلقی کرد.
قدرت، مقاومت و سوژه در اندیشه فوکو؛ انقلاب ایران در چارچوب تبارشناسی
سعید صالحیان، دبیر نشست، در جمعبندی مباحث نشست، میشل فوکو را یکی از مهمترین متفکران غیرایرانی دانست که درباره انقلاب اسلامی ایران اندیشیده و نوشته است؛ اندیشمندی که دیدگاههایش طی دهههای گذشته، چه در ایران و چه در خارج از کشور، همواره با سوءبرداشتها و مناقشات فراوانی همراه بوده است. به گفته او، مساله اصلی فوکو صرفاً تحلیل یک انقلاب تاریخی نیست، بلکه انقلاب ایران را بهعنوان فرصتی برای طرح پرسشهای بنیادین درباره قدرت، مقاومت و امکان شکلگیری سوژه در نظر میگیرد.
وی تاکید کرد که خوانش فوکو از انقلاب ایران را باید در امتداد پروژه فکری او، یعنی دیرینهشناسی و تبارشناسی، فهمید.
صالحیان با اشاره به این بحث که برخی این دو را دو دوره مجزا در اندیشه فوکو میدانند و برخی دیگر آنها را مکمل یکدیگر تلقی میکنند، گفت: در هر دو رویکرد، مساله اصلی بررسی رژیمهای گفتمانی، سازوکارهای قدرت و شیوههای شکلگیری سوژه است؛ با این تفاوت که در دوره تبارشناسی، نقش قدرت و مقاومت برجستهتر میشود.
او افزود: از منظر فوکو، هر جا قدرت وجود دارد، امکان مقاومت نیز وجود دارد و به همین دلیل انقلاب ایران برای او صرفاً یک رخداد سیاسی نیست، بلکه نمونهای برای مطالعه شیوههای مقاومت در برابر نظامهای گفتمانی و انضباطی است. به گفته صالحیان، پرسش اصلی فوکو این است که آیا انسان میتواند از محدوده نظامهای قدرت فراتر رود یا نه و شاید تعبیر مشهور او از ایران بهعنوان «روح یک جهان بیروح» نیز ناظر به همین امکان مقاومت باشد.
دبیر نشست در ادامه به نگاه فوکو درباره علوم انسانی اشاره کرد و گفت از دیدگاه او، علوم انسانی مدرن محصول رژیمهای گفتمانی جدید هستند که از قرن هجدهم و بهویژه قرن نوزدهم شکل گرفتهاند؛ دورهای که انسان برای نخستینبار به «ابژه دانش» تبدیل شد و رشتههایی مانند جامعهشناسی، روانشناسی و پزشکی بر پایه همین تحول پدید آمدند. از این منظر، فوکو معتقد بود که این شیوه فهم انسان نیز تاریخی است و همچون دیگر نظامهای دانایی، جاودانه نخواهد بود.
صالحیان اظهار کرد: به همین دلیل، فوکو در مواجهه با انقلاب ایران میکوشد امکانهایی را جستوجو کند که خارج از چارچوبهای متعارف علوم انسانی و روایتهای رایج از مدرنیته قرار میگیرند. او افزود که همین نگاه، زمینه بسیاری از نقدها را نیز فراهم کرده است؛ از جمله نقدهایی که ژانت آفاری و دیگران بر مبنای سنت روشنگری و جهانشمولی عقل مدرن مطرح کردهاند.
وی با اشاره به تحلیل بهروز قمری تبریزی از نسبت فوکو و روشنگری، گفت این کتاب نشان میدهد که برداشت فوکو از روشنگری، با تلقی رایج از آن در قرن هجدهم تفاوت دارد. به گفته صالحیان، فوکو بیش از آنکه بر عقل جهانشمول تأکید کند، به ایده «تیمار خویش» و امکان دگرگونی سوژه توجه دارد و از همین منظر نیز تجربه انقلاب ایران را مینگرد.
صالحیان به یکی از مهمترین انتقادهای واردشده به فوکو پس از انقلاب اشاره کرد و گفت بسیاری از منتقدان از او انتظار داشتند پس از تحولات بعدی، از موضع خود درباره انقلاب ایران اعلام برائت کند اما از نگاه فوکو، تجربه یک انقلاب را نمیتوان صرفاً با پیامدهای بعدی آن سنجید. او نتیجه گرفت که پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: آیا میتوان بیرون از شبکههای قدرت و زیستقدرت، فضایی برای مقاومت و شکلگیری سوژه تصور کرد؟ به اعتقاد وی، پاسخ فوکو این است که هرچند مقاومت هیچگاه بیرون از قدرت تحقق نمییابد، اما قدرت نیز بدون امکان مقاومت قابل تصور نیست.
به گزارش ایرنا، کتاب «فوکو در ایران»، نوشته میشل فوکو، بهروز قمری تبریزی است که با ترجمه سارا زمانی در ۳۶۸ صفحه توسط نشر ترجمان منتشر شده است. در این کتاب به نظریات میشل فوکو بعد از سفرش به ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران پرداخته میشود.













