به گزارش ایرنا از گروه بینالمللی هندایران، جمعه شب ۱۲ تیر 1405 و همزمان با اولین شب بدرقه تاریخی امام شهید، یادواره ادبی «رستاخیز بدرقه»، با حضور جمعی از اهالی ادب و فرهنگ کشورهای ایران، ترکیه، پاکستان، هند و افغاستان، با اجرا و دبیری سید مسعود علوی تبار با مبزبانی گروه بین المللی هندیران برگزار شد.
اصغر مسعودی مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور به عنوان اولین سخنران این مراسم اظهار کرد: امام شهید در طول سالهای رهبری پر افتخار، انقلاب اسلامی را از آزمونهای دشوار داخلی و خارجی عبور داده و بر حفظ استقلال، وحدت ملی، عدالت، پیشرفت علمی و عزت امت اسلامی تأکید کردهاند. مدیریت همراه با بصیرت، صبر، شجاعت در تصمیمگیری و اعتماد به ظرفیتهای مردم، از ویژگیهای برجسته رهبری ایشان به شمار میرود.
وی افزود: مکتب فکری و عملی رهبر شهید، ادامه مکتب عاشورا است؛ مکتبی که ایثار، حقطلبی، عدالتخواهی و حقیقت طلبی را سرلوحه خود قرار میدهد. همانگونه که حضرت سیدالشهدا(ع) برای احیای دین و مقابله با ظلم قیام کردند، ایشان نیز همواره بر حفظ ارزشهای اسلامی، دفاع از کرامت انسان و ایستادگی در برابر ستم تأکید کردهاند و خون ایشان وحدت و انسجام امت اسلامی را در سراسر دنیا تحکیم بخشید.
مسئول خانه فرهنگ ایران در لاهور ادامه داد: رهبر شهید علاقه خاصی به مردم پاکستان و لاهور داشتند و بعد از شهادت ایشان مردم پاکستان نشان دادند پیوند امام و امت انقلابی پاکستان، ناگسستنی است.
در سراسر پاکستان نیز شاهد برگزاری مجالس تعزیت، یادبود و بزرگداشت قائد شهید بودیم. حضور علما، دانشگاهیان، شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و اقشار مختلف مردم در این مجالس، بیانگر آن است که اندیشه مقاومت در دل ملت پاکستان جایگاهی عمیق دارد و خون این شهید، دلهای مسلمانان را بیش از گذشته به یکدیگر نزدیک ساخته است.
وی بیان کرد: یکی از جلوههای باشکوه این پیوند را در مراسم تعزیت و بزرگداشت در سراسر پاکستان بود که اوج این مراسم در ۱۳ ژوئن در مناره پاکستان بود که با حضور هزاران نفری مردم ،حماسه ای بی نظیر خلق کردند و نشان دادند که محبت به راه شهیدان و دفاع از آرمانهای اسلام، مرز جغرافیایی نمیشناسد.
سید مسعود علوی تبار شاعر، پژوهشگر و کارشناس تاریخ تمدن ملل اسلامی دیگر سخنران این مراسم گفت: هرچند در طول تاریخ اسلام، تشییع و خاکسپاری بسیاری از ائمه اطهار(ع) و بزرگان دین، در فضایی آمیخته با مظلومیت و محدودیت انجام میشد، اما در عصر انقلاب اسلامی، حضور گسترده و آگاهانه مردم در بدرقه رهبران و شخصیتهای برجسته دینی و انقلابی، جلوهای متفاوت از پیوند امت با ولایت را به نمایش گذاشته است.
سید محمد رضا موسوی شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه از کارگل هندوستان در بخشی از سخنان خود گفت: بسیاری تصور میکردند ایران بیش از چند روز یا چند هفته توان مقاومت نخواهد داشت. فشارها سنگین بود و تبلیغات نیز همین تصویر را القا میکرد. اما آنچه رخ داد، بسیاری را شگفتزده کرد. مقاومت ایران، انسجام جامعه و استمرار ایستادگی، تصویری متفاوت از آنچه پیشبینی میشد به نمایش گذاشت. این مقاومت، برای بسیاری از ملتهایی که سالها از زورگویی قدرتهای بزرگ خسته شده بودند، الهامبخش بود.
موسوی صابری ادامه داد؛ تأثیر شهادت امام خامنه ای عزیز در کشور هند به اشکال گسترده ای مشاهده شد. از کارگل، لداخ تا کشمیر، از لکهنو تا حیدرآباد، از دهلی تا بمبئی و دیگر شهرهای هند، موجی از اندوه، همدلی و احساس مسئولیت به وجود آمد. سالها بود که بسیاری از بزرگان، چنین وحدتی را در میان مسلمانان هند ندیده بودند. شیعه و سنی، عالم و دانشجو، پیر و جوان، همه در کنار یکدیگر ایستادند. این وحدت، خود یکی از برکات خون این شهید بزرگوار بود.
در این محفل شاعرانی چون علیرضا قزوه، رضا اسماعیلی، مهدی باقرخان، سید مسعود علوی تبار، شعبان کرمدخت، سید حکیم بینش، نغمه مستشار نظامی، پروانه نجاتی، سیده کبری حسینی بلخی، میترا ملک محمدی، نجمه پور ملکی، زهرا پرویزی و فرزانه قربانی حضور داشتند
در قسمت دیگری از برنامه شاعران اشعار خود را به رهبر شهیدشان تقدیم کردند:
علیرضا قزوه
ای آنکه چون تو مرد یکی در جهان نبود/ در این دو قرن همچو تو صاحبقِران نبود
ما غرقه ایم در غم و او هیچ لحظهای/ چون لحظهی شهادت خود شادمان نبود
گشتیم در زمانه و گشتیم در زمین/ کس مثل یار یکدل ما یک زبان نبود
یک عمر فکر روز و شبش مرگ سرخ بود/ شوق شهادت آمد و او فکر جان نبود
نام تو هم ردیف خمینی بزرگ بود/ یک تن شهید چون تو در این کاروان نبود
چونان تو کس فدایی دین و وطن نگشت/ جانی به جانفداییِ آن جان جان نبود
تو سیدالشهیدی و در دودمان رود/ آیینه ای به جلوت این دودمان نبود
دنیا تو را به جز به بزرگی نمی شناخت/ سرّ بزرگی تو به دنیا نهان نبود
هرجا که جمع و انجمنی از بهار داشت/ جز وصف شان و عزت تو بر زبان نبود
مثل تو در دیار عرب نکتهبین کجاست/ چونان تو در تمام عجم پهلوان نبود
برج بلند عزت اسلام را یکی/ چون چشم نکته بین شما دیده بان نبود
هر سلسله که آمد شهری ز دست داد/ ایران ما بدون شما در امان نبود
بسیار کس به نام و به نان فکر می کنند/ در خلوت تو صحبتی از نام و نان نبود
دنیای بی پناه دل از دست داده بود/ یک روز اگر محبت این خاندان نبود
مانندت ای عزیز یکی نکته دان کجاست/ چونان تو ای بزرگ کس آداب دان نبود
آن شعله ها که بر جگرت زخم می زدند/ کمتر ز ضرب نیزه و تیغ و سنان نبود
جز نام آفتابی ات امروز هیچ نام/ چون باد و چون نسیم به عالم روان نبود
گشتم میان آن همه داغ جگر گداز/ چون داغ سینه سوز تو داغی گران نبود
چون تو کسی شبیه حسین(ع) شهید نیست/ چون تو یکی مرید امام زمان نبود
از شدت عزای تو از دست می شدیم/ ما را اگر دعای فرج بر زبان نبود
جاوید باد نام تو ای رهبر شهید/ در این زمانه چون تو کسی جاودان نبود
دردی چنان که درد تو جان مرا نسوخت/ داغی چنان که داغ تو بر ما گران نبود
می سوخت خاک از غم تو باد صبحگاه/ بر جسم چاک چاکت اگر نوحه خوان نبود
بعد از تو با چه روی نفس می کشیم ما/ «ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»
محمد مهدی عبداللهی
سوختم از داغت امّا ناگهان برخاستم/ داغت آتش زد به جان، آتشفشان برخاستم
ماه من در خاکِ کشوردوست در خون می تپید/ ای فلک، دیدی چگونه ناتوان برخاستم؟!
مقتل مولای ما شد کربلای دیگری/ روضه سنگین است با قدّ کمان برخاستم
همنوا با ملّت مبعوث در میدان عشق/ با سرود «با نوای کاروان» برخاستم
یالثاراتَ الإمام از هر طرف آید به گوش/ بهر خونخواهی ات ای جانِ جهان برخاستم
این من و این آخرین دیدار و فرصت اندک است/ از قم و تهران و مشهد، بی امان برخاستم
نه فراموشت نخواهم کرد آقای شهید/ صبح دیدار امین با شاعران برخاستم
«در لگدکوب حوادث، جان دیگر یافتم»/ با دعایت ای همیشه مهربان! برخاستم
مشت هایم را گره کردم در امواج بلا/ با مدد از حضرت صاحب زمان برخاستم
علی اصغر الحیدری( هند)
قبله عشق و ولایت، ای شهید باصفا/ نام تو در سینه ها تا حشر می ماند به جا
رفتی و بعد تو، بغضِ شهر سنگینتر شدهست/ کوچهها دارند با چشمانِ نم، حرف تو را
مردِ میدان! از تو غیرت، جانِ تازه میگرفت/ نام تو یعنی قیام و پرچم سرخ وفا
خون سرخت آیهٔ بیداری فردای ماست/ میدمد از خون پاکت در جهان، صبح صفا
غرقِ خون شد پیکرش هرگز ولی بیعت نکرد/ بود از جنس شهادت وز تبار کربلا
دست او محکم گره کرده، شکوه عزم بود/ ملت بیضای ایران را بوّد آن رهنما
چهره نورانی اش روشن تر از مهتاب بود/ قلب او سرشار از قرآن و عرفان و ولا
در مسیر حق گذشتی از سر و از جان خویش/ ذکر تو جاریست اکنون بر لبِ اهل رضا
هر شب از داغ تو این دل اشک میبارد هنوز/ گوئیا تازه شده در یاد تو دشتِ بلا
زنده ماندن در جهان بیتو نمیارزد مرا/ بعدِ تو این زندگی جز رنج و غم نبوّد مرا
نجمه پورملکی
رهبرا مبعوث کن ما را که ما برخاستیم/«در لگدکوب حوادث» جانفدا برخاستیم
زانوان خم کرده بودیم از غم سنگین تو/ یاعلی گفتیم اما یکصدا برخاستیم
تا جهان را باخبر سازیم از خون خدا/ بی تعلل از همان صبح عزا برخاستیم
عشق، تاریخی ترین داغی که بر دلها نشست/ عشق پرچم شد به دست مجتبی برخاستیم
مثل شور اربعینی در وداع پیکرت/ بار دیگر از نجف تا کربلا برخاستیم
هیچ فریادی برای انتقامت برنخاست/ ما به خونخواهی تو در شهرها برخاستیم
خواب دیدم با شعار یالثارات الحسین/ رهبر آمد در حسینیه ز جا برخاستیم












