زینب عرفانیان، نویسنده کتاب تقریظشده «مربعهای قرمز»، در آستانه تشییع رهبر شهید انقلاب در گفتوگو با خبرنگار مهر درباره نخستین احساس خود پس از اطلاع از تقریظ این کتاب گفت: از قبل خبرهایی به من رسیده بود؛ برای همین شاید وقتی مطمئن شدم کتابم تقریظ گرفته، آن هیجان شدید را تجربه نکردم. اما با این حال، یک طعم شیرین تا عمق وجودم، تا ته همه سلولهایم پخش شد. حس بسیار خاص و منحصربهفردی بود که هیچوقت فراموشش نمیکنم.
وی درباره یکی از دیدارهایش با رهبر شهید انقلاب گفت: با تعدادی از نویسندهها به دیدار ایشان رفته بودیم. در آن جلسه خطاب به ما فرمودند: «شماها زرگرید؛ طلای خام خاطرات را پرداخت میکنید تا خواندنی شود.» بعد هم به همان شیوه همیشگیشان استکان کمرباریک چای قندپهلو را با یک دست برداشتند. آن تعبیر خیلی به دلم نشست. تا آن روز هیچوقت اینطور به شغلم نگاه نکرده بودم؛ شاید بتوانم بگویم تا آن روز عاشق نویسندگی نشده بودم.
عرفانیان ادامه داد: جلسه که تمام شد، خانمها دور ایشان جمع شدند. من کمی عقبتر ایستاده بودم و فقط نگاهشان میکردم. روی پنجه پا ایستاده بودم تا یکبار دیگر خوب نگاهشان کنم. کمکم حلقه اطراف ایشان باز شد و راه باریکی میان جمعیت شکل گرفت. هنوز هم نمیدانم چه شد که جلو رفتم. انگار نیرویی مرا به سمت ایشان میکشید. لحظهای شانهبهشانه ایشان قرار گرفتم. مکث کردند تا اگر حرفی دارم بزنم، اما نه از قبل چیزی آماده کرده بودم و نه میدانستم چه باید بگویم. فقط گفتم: «شنیدم مربعهای قرمز را خواندهاید، خواستم تشکر کنم.»
وی افزود: ایشان چند درجه به سمت من چرخیدند و پرسیدند: «شما نوشتید؟» گفتم: «بله.» بعد فرمودند: «آفرین، خیلی خوب نوشتید.»
نویسنده «مربعهای قرمز» گفت: همان یک جمله برای من دنیایی ارزش داشت. دلم میخواست همانجا فدایشان شوم. از آن روز آرزویم این شد که باز هم کاری بنویسم که دوباره از ایشان بشنوم: «آفرین، خیلی خوب نوشتید.» این آرزو همیشه با من بود و در سالهای اخیر حتی پررنگتر هم شده بود.
وی با اشاره به شهادت رهبر انقلاب اظهار کرد: خیلیها مثل من در دیدارهایشان با ایشان گفته بودند که تا ما هستیم، خیالتان راحت؛ جوانی و جانمان فدای شما. ما به ایشان، به خودمان و به دنیا قول داده بودیم که فدایشان شویم، اما ناگهان همهچیز برعکس شد؛ این ایشان بودند که فدای ما شدند.
عرفانیان در پایان از مردم برای حضور در مراسم تشییع دعوت کرد و گفت: اینکه ما فدای ایشان نشدیم، یک واقعیت است و اینکه امروز قرار است پیکرشان را روی دستهایمان تا بهشت بدرقه کنیم هم یک واقعیت دیگر. بیاییم کنار پیکر ایشان جمع شویم و دوباره عهد ببندیم که پای میراثشان، یعنی ایران مستقل و قوی، خواهیم ایستاد؛ میراث مردی که فدای فداییانش شد.













