امروز با حافظ: چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او / افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

عصر ایران پنج شنبه 31 اردیبهشت 1405 - 08:11
حافظ، این جادوگر زبان تنها در غزل سرایی یکه و بی همتا نیست، رباعیات اش نیز هوش از سر می برند.

در آرزوی بوس و کنارت مُردم
وز حسرت لعل آبدارت مُردم

قصّه نکنم دراز، کوتاه کنم
بازآ بازآ کز انتظارت مُردم

***

تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست
تا بنده ی تو شده ست تابنده شده ست

زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده ست

***

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست
تا درنگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

***

چشم تو که سحر بابل است استادش
یارب که فسون ها برواد از یادش

آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال
آویزه ی دُر ز نظم حافظ بادش

***

چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن
با لشگر غم چه بایدت کوشیدن

سبز است لبت ساغر از او دور مدار
می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن

***

با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می

چون گرم شود ز باده ما را رگ و پی
منّت نبریم یک جو از حاتم طی

***

گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالَم‌سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی

***

چشمت که فسون و رنگ می‌بارد از او
افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او

بس زود ملول گشتی از هم‌نفَسان
آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او

منبع خبر "عصر ایران" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.