سالهاست که میشنویم مدیران ارشد دره سیلیکون یا نویسندگان مشهور برای افزایش تمرکز، خلاقیت و بهبود خلقوخوی خود به مصرف مقادیر بسیار اندک مواد روانگردان یا همان میکرودوزینگ روی آوردهاند. اما تحقیق جدید این باور عمومی و ترند سلامتی را رد میکند. نتایج یک آزمایش بالینی نشان میدهد که تأثیر میکرودوزینگ LSD بر درمان افسردگی، تفاوت معناداری با اثر دارونمایی که با کافئین ایجاد میشود ندارد. درواقع به نظر میرسد یک فنجان قهوه شاید بتواند همان کاری را بکند که میکرودوزینگ انجام میدهد و چه بسا عمده تأثیرات گزارششده، زاییده ذهن مصرفکنندگان باشد.
به گزارش وایرد، شرکت استرالیایی MindBio Therapeutics در یک کارآزمایی بالینی روی ۸۹ بیمار مبتلا به اختلال افسردگی تأثیر دوزهای بسیار پایین LSD را بررسی کرد.
نتایج این تحقیق هنوز در ژورنالهای علمی منتشر نشده است اما «جاستین هانکا»، مدیرعامل این شرکت، با انتشار پستی در لینکدین اعلام کرد گروه دریافتکننده دارونما (که درواقع قرص کافئین مصرف میکردند) نمرات بهتری در مقیاس استاندارد افسردگی (MADRS) نسبت به گروه میکرودوزینگ LSD کسب کردند. جاستین هانکا با صراحت این نتایج را «میخی بر تابوت» استفاده از میکرودوزینگ برای درمان افسردگی توصیف کرد. اگرچه بیماران حس لحظهای خوبی داشتند، اما از نظر بالینی بهبود پایداری در افسردگی آنها مشاهده نشد.
محققان میگویند قدرت ذهن و انتظارات بیمار نقش اصلی را در مصرف روانگردانها بازی میکند. محققانی مانند «جی اولسون» از دانشگاه تورنتو معتقدند که فواید گزارششده میکرودوزینگ بیشتر ناشی از اثر دارونما است تا واکنش شیمیایی دارو.

اولسون در آزمایشی معروف به نام «توهم با هیچ» ثابت کرد که افراد حتی وقتی دارونما مصرف میکنند اما باور دارند که ماده روانگردان خوردهاند، علائم توهم و سرخوشی را گزارش میدهند. این پدیده نشان میدهد که هیاهوی رسانهای و انتظارات فرد از دارو میتواند تجربهای قدرتمند در ذهن خلق کند که واقعیت خارجی ندارد.
البته «جیم فادیمان»، محقق قدیمی و پدر معنوی میکرودوزینگ، به روش انجام این آزمایش نقد جدی دارد. استدلال او این است که محققان از دارونمای فعال یعنی کافئین استفاده کردهاند تا بیماران متوجه نشوند در کدام گروه قرار دارند. از آنجایی که کافئین خود یک محرک قوی است و میتواند خلقخو و انرژی را بهبود بخشد، مقایسه LSD با آن را ناعادلانه میداند. فادیمان معتقد است مطالعات قبلی که در آنها بیماران میدانستند چه مصرف میکنند، نتایج مثبتی داشته است؛ هرچند منتقدان میگویند آن نتایج دقیقاً حاصل اثر تلقین و آگاهی بیمار بوده است.
شکست در اثبات کارایی میکرودوزینگ باعث تغییر مسیر استراتژیک شرکتها شده است. مدیرعامل شرکتی که این تحقیق را انجام داده نیز اکنون از این حوزه ناامید شده است. جاستین هانکا میگوید که اگر شش سال پیش دانش امروز را درباره روانگردانها داشت، هرگز وارد این وادی پرریسک نمیشد و سرمایه خود را صرف آن نمیکرد.