در جریان هر جنگی که در هر گوشهای از دنیا رخ میدهد، اولین نگرانی افراد، از دست رفتن جان افراد بیگناه و غیرنظامی است. در شرایطی که طراحی و تولید سلاحها در دنیای مدرن، پیشرفت زیادی داشته و ابزارهای کشنده هرسال ویرانگرتر و ترسناکتر میشوند، همه انتظار دارند که دستکم افراد غیرنظامی در امان باشند.
به گزارش خبرآنلاین، البته در این میان سازمانهای بینالمللی و بشردوستانه هم قوانین و قواعدی برای استفاده از تسلیحات اعلام کردهاند که هدف اصلی آن ایجاد توازن بین ضرورت نظامی و الزامات انسانی است و در این راستا، محدودیتهای سختگیرانهای برای انتخاب ابزارهای جنگی وضع شده است. ریشه این ممنوعیتها به دو اصل مهم برمیگردد:
ممنوعیت تسلیحاتی که باعث رنج غیرضروری میشوند و تسلیحاتی که کور و بیرویه هستند.
ریشههای مدرن این محدودیتها به نیمه دوم قرن نوزدهم برمیگردد و نقطه عطف تاریخی آن، بیانیه سال ۱۸۶۸ سنپترزبورگ بود. در این بیانیه اعلام شد که هدف مشروع جنگ فقط تضعیف نیروهای نظامی دشمن است.
این اصول در کنوانسیونهای ۱۸۹۹ و ۱۹۰۷ لاهه تکمیل شد که در آنها استفاده از سم و سلاحهای سمی و گلولههای منبسط شونده که در بدن انسان بهراحتی پهنشده و جراحات مرگباری ایجاد میکنند، ممنوع شد.
در این مقاله قصد داریم تا به تسلیحات ممنوعه در جنگها اشارهکنیم:
آثار مخرب و غیرقابلکنترل تسلیحات شیمیایی، بیولوژیک و هستهای باعث شده تا نام این تسلیحات در صدر لیست سیاه قرار بگیرند:
سلاحهای شیمیایی بر پایه واکنشهای بیوشیمیایی عمل میکنند. کشندهترین نوع آنها عوامل اعصاب هستند که شامل ترکیبات فسفره میشوند. این مواد آنزیم استیلکولیناستراز را در بدن بلوکه میکنند و درنتیجه سیگنالی بهصورت مداوم به ماهیچهها ارسال میشود که درنهایت به تشنج، ایست تنفسی و مرگ افراد در چند دقیقه میانجامد. هدف اصلی این سلاحها، سیستم عصبی انسان و از پای درآوردن نیروی انسانی در فضاهای باز یا پناهگاهها بدون تخریب ساختمانهاست.
قدرت این سلاح از عنصر اورانیوم-۲۳۵ یا پلوتونیوم-۲۳۹ و با استفاده از فرآیند «شکافت هستهای» که در آن هستهاتم متلاشیشده و مقدار عظیمی انرژی طبق فرمول E=mc2 آزاد میشود، منشأ میگیرد. عناصر کلیدی در این سلاح، اورانیوم غنیشده یا هیدروژن (در بمبهای حرارتی) است و هدف تخریب آن، یک منطقه جغرافیایی وسیع است. این سلاح از چهار طریق نابود میکند: موج انفجار (تخریب فیزیکی)، تابش حرارتی (تبخیر اجسام)، تشعشعات اولیه و نهایتاً باران رادیواکتیو که خاک و آب را برای دهها سال سمی و غیرقابلسکونت میکند.

بعد از پایان هر جنگ، این تسلیحات به دلیل نرخ بالای «عمل نکردن»، به مینهای غیررسمی تبدیل میشوند.
بدنه ریزمهماتها معمولاً از فولاد سختکاری شده یا ترکیبات تنگستن ساخته میشوند و درون هریک، مواد منفجرهای مثل ترکیبی از RDX و TNT که چگالی بالایی دارند قرار دارد. این سلاحها، با ایجاد فشار بیشازحد و ترکشزایی متقارن مرگبار میشوند.

در لحظه انفجار، بدنه فلزی به هزاران تکه با لبههای تیز تبدیل میشود که با سرعت مافوق صوت پرتابشده و هر بافت زنده یا زره سبکی را در شعاع تخریبش متلاشی میکند. هدف اصلی این سلاح، اهداف نرم و پراکنده مثل پیادهنظامها، ستونهای خودرویی و باندهای فرودگاه در مساحتهای بزرگ است. بزرگترین چالش علمی این سلاح، نقص در فیوزهای تماسی است که باعث میشود حدود ۵ تا ۴۰ درصد ریزمهماتها در لحظه برخورد منفجر نشوند و به مینهای زمینی حساس تبدیل شوند که تا دههها در محیط باقی خواهند ماند.
فسفر سفید مادهای شیمیایی است که بهعنوان یک آلوتروپ خیلی فعال از عنصر فسفر شناخته میشود و به خاطر ساختار مولکولی چهاراتمی (P4)، پایداری خیلی پایینی دارد. این ماده برخلاف تسلیحات انفجاری کلاسیک، از طریق واکنش شیمیایی خودبهخودی عمل کرده و بهسرعت با اکسیژن هوا واکنش نشان میدهد.
طبق پروتکل سوم کنوانسیون CCW و ازنظر نظامی، از فسفر سفید برای نشانهگذاری یا ایجاد پرده دود برای پنهان کردن تحرکات نیروها استفاده میشود ولی در صورت استفاده در مناطق پرجمعیت، هدف آن ایجاد رعب و وحشت و نابودی کامل نیروی انسانی در محیطهای غیرنظامی است. برخی کشورها مثل اسرائیل با استفاده از این «خلأ قانونی»، از فسفر سفید در مناطق پرجمعیت غزه و جنوب لبنان استفاده کردهاند که به خاطر مصرف بیرویه، ازنظر نهادهای حقوق بشری، جنایت جنگی تلقی میشود.

فسفر سفید، بهمحض تماس با اکسیژن هوا دچار واکنش اکسیداسیون سریع میشود که بهشدت گرمازاست. عامل اصلی تخریب این سلاح، خاصیت چربیدوستی آن است. فسفر سفید در چربی بدن انسان حلشده و سوختگی شیمیایی و حرارتی ایجاد میکند و تا زمانی که ماده بهطور کامل مصرف نشود یا اکسیژن به آن نرسد، به سوختن با دمایی در حدود ۸۱۵ درجه سانتیگراد، در عمق بافتها و حتی استخوان ادامه میدهد. علاوه بر سوختگی، جذب این ماده از طریق پوست منجر به نارسایی حاد کبد، کلیه و قلب میشود.
این سلاحها با پخش ابر سوختی و انفجار آن، اکسیژن موجود در محیط را مکیده و موج فشار ویرانگری ایجاد میکنند. گرچه معاهده خاصی برای ممنوعیت آنها وجود ندارد، اما استفاده از آن در محیطهای شهری اوکراین و شبکههای تونلی غزه، به خاطر نقض اصل تناسب و رنج غیرضروری، بهشدت محکوم شد.
بمب ترموباریک که به بمب خلأ یا گرمافشاری هم معروف است، جزو پیچیدهترین تسلیحات غیرهستهای است که برخلاف بمبهای معمولی که حاوی مخلوطی از سوخت و اکسیدکننده هستند، تقریباً ۱۰۰٪ از سوخت خالص تشکیلشده و برای انفجار از اکسیژن محیط استفاده کرده و در دو مرحله عمل میکند. ابتدا یک خرج کوچک، ابری از سوخت (معمولاً به شکل پودر فلزات مانند آلومینیوم یا منیزیم و یا مایعات هیدروکربنی) را در محیط پخش میکند. در مرحله دوم، این ابر مشتعل شده و یک گوی آتشین عظیم ایجاد میکند.

عامل مرگبار این بمبها، ایجاد یک موج فشار مثبت طولانی و سپس یک موج مکش (خلأ) شدید است که طی آن تمام اکسیژن محیط سوخته و موج فشار حاصل از آن به درون سنگرها و تونلها نفوذ میکند. فشار وارده باعث از هم پاشیدن بافتهای نرم بدن، مثل ریهها و اندامهای داخلی شده و در اثر خلأ ایجادشده، سیستم تنفسی قربانیان از هم میپاشد.
این سلاحها معمولاً برای نابودی نیروهایی که در فضاهای بسته و مستحکمی مثل غارها، شبکههای تونلی و ساختمانهای بتنی شهری سنگر گرفتهاند مورداستفاده قرار میگیرند و به دلیل تخریب گسترده، استفاده از آن در مناطق مسکونی بحثبرانگیز است.
ظهور «رباتهای قاتل» که بدون مداخله مستقیم انسان تصمیم به شلیک میگیرند، سومین انقلاب در جنگافزارهاست. این نسل از جنگافزارها، برخلاف سلاحهای قبلی که بر پایه واکنشهای شیمیایی یا فیزیکی ساده بودند، بر پایه هوش مصنوعی (AI) و بینایی ماشین (Computer Vision) عمل میکنند؛ یعنی ماده منفجره، فقط یک ابزار است و «مغز الکترونیکی» عامل اصلی نابودگری است.
این پهپادها ترکیبی از یک بدنه کامپوزیتی سبک، موتورهای الکتریکی یا بنزینی و یک واحد پردازنده مرکزی (CPU/GPU) هستند. عنصر کلیدی در مدلهای خودمختار، الگوریتمهای یادگیری عمیق است؛ یعنی پهپاد بدون دستور انسان، هدف را شناسایی کرده و به آن حمله میکند. پهپادهای انتحاری، مجهز به سر جنگی با مواد منفجره قوی هستند. این سلاحها قادرند تا از لایههای پدافندی عبور کرده و به شکل دقیقی به نقاط حساسی مثل باک سوخت تانک یا پنجره یک اتاق خاص اصابت میکنند.
در حالت خودمختار، پهپاد با تحلیل پیکسلهای دوربین، انسان را از اشیاء تشخیص داده و براساس الگوریتم «شلیک و فراموش»، هدف را منهدم میکند. از این ابزارها برای از بین بردن افراد خاص، ادوات زرهی گرانقیمت و زیرساختهای استراتژیک با کمترین استفاده میشود. پهپادهای گروهی با اشباع کردن پدافند دشمن، عملاً هرگونه دفاعی را غیرممکن ساخته و هدف اصلی در استفاده از آنها پیروزی در جنگهای فرسایشی با تکیه بر تعداد زیاد و هزینه کم است.
ماده اصلی این سلاح، اورانیوم-۲۳۸ است. اورانیوم فلزی است که حدود ۱.۷ برابر چگالتر از سرب و سختتر از فولاد است. این چگالی بالا باعث میشود که پرتابه (که معمولاً به شکل یک میله بلند و باریک است) انرژی جنبشی بالایی را در یک نقطه بسیار کوچک متمرکز کند. اورانیوم ضعیفشده خاصیت «تیزشوندگی آدیاباتیک» دارد؛ یعنی هنگام برخورد، لبههایش در اثر حرارت خرد شده و نوک پیکان تیزتر میماند تا به عمق نفوذ کند. عامل اصلی نابودگری پس از نفوذ، خاصیت آتشزایی خودبهخودی آن است؛ یعنی ذرات اورانیوم در اثر اصطکاک شدید با زره، در دمای بالا مشتعل شده و فضای داخلی تانک را به جهنمی از آتش و گازهای سمی تبدیل میکنند.
هدف اصلی استفاده از این مهمات، انهدام تانکهای سنگین و سنگرهای بتنی است. البته فاجعه اصلی بعد از انفجار رخ میدهد؛ ذرات اکسید اورانیوم به شکل غبار در محیط پخش میشوند که این غبار علاوه بر سمیت شیمیایی برای کلیهها، دارای پرتوزایی آلفا است که در صورت استنشاق یا بلع، منجر به سرطان ریه، خون و تولد نوزادان ناقص در مناطق جنگی میشود.
در جنگهای نوین شاهد پدیدهای به نام «جنگ ترافرمینگ» (تغییر اجباری چهره زمین) هستیم؛ یعنی تخریب سیستماتیک و بلندمدت اکوسیستمها ازجمله خاک، منابع آب و زیرساختهای زیستمحیطی که فراتر از تلفات انسانی، منطقه را برای نسلها غیرقابلسکونت میکند.
در سال ۲۰۲۵، تلاشهای زیادی برای گنجاندن «اکوساید» بهعنوان یک جنایت جنگی در اساسنامه رم انجام شد.
اینجا، سلاح تنها یک بمب نیست، بلکه مواد شیمیایی پایداری مثل عامل نارنجی یا علفکشهای صنعتی، فلزات سنگین ناشی از مهمات (مثل سرب و جیوه) و تخریب زیرساختهای حیاتی (مثل سدها و تصفیهخانهها) هستند. درعینحال رهاسازی آلایندههای نفتی در منابع آبی یا سوزاندن عامدانه جنگلها در این دسته قرار میگیرند.
عامل اصلی نابودگری در اکوساید، «قطع زنجیره حیات» است. مواد شیمیایی وارد چرخه غذایی شده و از طریق خاک به گیاهان و سپس انسان منتقل میشوند. مثلاً تخریب سدها منجر به نابودی لایه حاصلخیز خاک و شوری آبهای زیرزمینی شده و عملاً منطقه را برای چندین نسل غیرقابلسکونت میکند. این نوع جنگ نه برای کشتن آنی، بلکه برای بایر کردن جغرافیایی است که طی آن توان بازسازی ملی از دست خواهد رفت.
هدف اصلی این نوع حمله، زمینگیر کردن تمدنی یک کشور از طریق نابودی امنیت غذایی و آبی است. مناطق کشاورزی غزه، رودخانههای اوکراین و جنگلهای استراتژیک، نمونههایی از جغرافیای هدف این پدیده هستند.
منابع: ohchr ، brusselstimes ، icrc ، westpoint، jordantimes