چگونه کل مسیر زندگی خود را در یک روز اصلاح کنیم؟

دیجیاتو چهارشنبه 22 بهمن 1404 - 03:19
در این مقاله یاد می‌گیرید که چگونه به‌صورت اصولی و از ریشه زندگی خود را اصلاح کنید تا بتوانید به اهدافی که می‌خواهید برسید. The post چگونه کل مسیر زندگی خود را در یک روز اصلاح کنیم؟ appeared first on دیجیاتو.

برخی از افراد بر این باورند که تصمیماتی که ابتدای سال نو می‌گیریم، اغلب بی‌نتیجه و حتی احمقانه‌اند. دلیل این نگرش آن است که اکثر مردم مسیر تغییر زندگی را کاملاً اشتباه طی می‌کنند. علت برخی از تصمیماتی که می‌گیرند صرفاً این است که دیگران هم چنین می‌کنند و معنایی سطحی از این امر دارند؛ غافل از اینکه تغییر واقعی الزامات عمیقی دارد و به‌راحتی نمی‌توانید خودتان را به داشتن نظم یا بهره‌وری متقاعد کنید.

اگر شما هم جزو این دسته هستید که تصمیم‌هایتان اغلب به ثمری نمی‌رسند، هدف این مقاله انتقاد نیست؛ چرا که آمارها نشان می‌دهد تعداد اهداف رهاشده همیشه بیشتر از اهداف محقق‌شده است. اما واقعیت این است که تلاش برای تغییر و شکست‌های پی‌درپی، حقایقی هرچند تلخ برای ما آشکار می‌کند. شاید تأمل بر زندگی‌ای که از آن رضایت نداریم، بهترین کار برای جهش به سوی وضعیتی بهتر باشد.

چه بخواهید کسب‌وکاری راه بیندازید، بدن خود را بسازید یا زندگی‌تان را از بی‌معنایی نجات دهید، در اینجا ۷ ایده اساسی درباره تغییر رفتار، روانشناسی و بهره‌وری مطرح می‌شود که احتمالاً پیش‌ازاین نشنیده‌اید. توجه کنید در اینجا نگاهی گذرا به این موضوع نخواهیم داشت؛ بلکه نقشه‌ای جامع ارائه می‌شود که پیشنهاد می‌کنیم آن را ذخیره یا بوکمارک کنید و برای اجرای پروتکل پایانی آن (که یک روز کامل زمان می‌برد) وقت بگذارید.

۱. چرا هنوز به جایگاه مطلوب خود نرسیده‌اید؟

پاسخ ساده است: زیرا شما هنوز تبدیل به کسی نشده‌اید که باید در آن جایگاه باشد. وقتی نوبت به تعیین اهداف بزرگ می‌رسد، افراد معمولاً روی یکی از دو نگرش موفقیت تمرکز می‌کنند:

  • تغییر اقدامات (درجه دوم و کم‌اهمیت‌تر): تلاش برای تغییر رفتار ظاهری.
  • تغییر هویت (درجه اول و مهم): تغییر «کسی که هستید» تا رفتار به‌طور طبیعی اصلاح شود.

اکثر افراد هدفی سطحی تعیین می‌کنند و با هیجان اولیه چند هفته‌ای منضبط می‌مانند، اما چون فونداسیون شخصیتی آنها تغییر نکرده، به‌سرعت به روش‌های قدیمی بازمی‌گردند. برای درک بهتر، به یک بدنساز حرفه‌ای یا یک مدیرعامل موفق فکر کنید. آیا بدنساز برای غذای سالم‌خوردن جان می‌کَند؟ خیر. برای او، غذای ناسالم‌خوردن سخت است. یک مدیرعامل موفق نمی‌تواند دیر از خواب بیدار شود، زیرا هویت او با سحرخیزی و تلاش گره خورده است.

قانون طلایی: اگر نتیجه خاصی در زندگی می‌خواهید، باید سبک زندگی‌ای که آن نتیجه را خلق می‌کند، خیلی پیش از رسیدن به آن نتیجه داشته باشید.

تغییر زندگی

نمی‌توان گفت «صبر می‌کنم تا وزنم کم شود و بعد زندگی کنم». اگر سبک زندگی‌ای را که منجر به کاهش وزن می‌شود اتخاذ نکنید، به نقطه اول بازخواهید گشت. درکل وقتی هویت تغییر کند، عادات قدیمی منزجرکننده به نظر می‌رسند.

۲. آیا واقعاً می‌خواهید موقعیت فعلی را ترک کنید؟

بسیاری از افراد در جایی که هستند می‌مانند، زیرا در ناخودآگاه خود «نمی‌خواهند» آنجا را ترک کنند. «آلفرد آدلر»، روان‌کاو مشهور، می‌گوید:

«تنها به حرکت اعتماد کنید. زندگی در سطح رویدادها اتفاق می‌افتد، نه کلمات.»

برای درک ذهن، باید دانست که تمام رفتارها «هدف‌گرا» هستند. حتی خاراندن بینی هدفی دارد (رفع خارش). اما اغلب اهداف ناخودآگاه هستند. وقتی کسی وسط روز وقت‌کشی می‌کند، هدف ناخودآگاهش «سوزاندن زمان تا مسئولیت بعدی» است.

در سطحی پیچیده‌تر، افراد اهدافی را دنبال می‌کنند که به خودشان آسیب می‌زند اما توجیهی اجتماعی دارد. مثلاً کسی که کارش را به تعویق می‌اندازد و می‌گوید «انضباط ندارم»، در واقع هدفش «محافظت از خود در برابر قضاوت دیگران پس از اتمام کار» است. ماندن در یک بن‌بست شغلی اغلب نه از سرِ بیچارگی، بلکه برای رسیدن به هدف «امنیت» و «فرار از ریسک شکست» است.

درس اینجا این است که تغییر واقعی نیازمند تغییر اهداف شماست. منظور این است که تعیین یک هدف عملی سطحی نیست، زیرا عمل انجام آن کار، خود در خدمت یک هدف ناخودآگاه است که در واقع دارد به شما آسیب می‌زند. به عبارت دیگر باید زاویه دید شما تغییر کند. زیرا هدف همین است. یک هدف، تصویری در آینده است که به عنوان لنز ادراک عمل می‌کند و به شما اجازه می‌دهد اطلاعات، ایده‌ها و منابعی را که به شما در رسیدن به آن هدف کمک می‌کنند، متوجه شوید.

۳. شما در جایی که می‌خواهید نیستید، زیرا می‌ترسید آنجا باشید

ترس از تغییر ریشه در مکانیسم دفاعی هویت دارد؛ جایی که ذهن هر تهدیدی علیه باورهایش را مانند یک تهدید جانی می‌بیند. درواقع مهم نیست باورهای فعلی شما از کجا (از خودتان، معلمان‌تان، والدین‌تان، دوستان، تبلیغات، یا هر منبع دیگری) آمده است، مهم این است که ذهن شما آنها را باور کرده. دراین‌باره «ماکسول مالتز»، نویسنده آمریکایی، می‌گوید:

«اگر ایده‌ای را پذیرفته‌اید و کاملاً متقاعد شده‌اید که حقیقت دارد، آن ایده همان قدرتی را بر شما دارد که کلمات هیپنوتیزم‌کننده بر سوژه دارد.»

اصلاح مسیر زندگی

اینجاست که می‌فهمیم چگونه به کسی که امروز هستید تبدیل شده‌اید، و چگونه به کسی که فردا خواهید بود تبدیل می‌شوید. این آناتومی هویت است:

  1. شما می‌خواهید به هدفی برسید.
  2. واقعیت را از طریق لنز آن هدف درک می‌کنید.
  3. فقط اطلاعات و ایده‌های «مهم» را که به شما اجازه رسیدن به آن هدف را می‌دهند، متوجه می‌شوید (یادگیری).
  4. برای رسیدن به آن هدف دست به عمل می‌زنید و بازخورد می‌گیرید که درحال پیشرفت به سمت آن هستید یا خیر.
  5. آن رفتار را تکرار می‌کنید تا زمانی که خودکار و ناخودآگاه شود (شرطی‌سازی).
  6. آن رفتار بخشی از کسی می‌شود که فکر می‌کنید هستید («من از آن دسته آدم‌هایی هستم که...»).
  7. از هویت خود دفاع می‌کنید تا ثبات روانی داشته باشید.
  8. هویت شما اهداف جدیدی را شکل می‌دهد، چرخه را دوباره شروع می‌کند، و اگر آن هویت برای یک زندگی خوب مناسب نباشد، وضعیت شما خیلی سریع بد و بدتر می‌شود.

این چرخه از کودکی برای بقا شکل گرفته است. اما خطر آنجاست که بسیاری از افراد با باورهای شرطی‌شده والدین یا فرهنگ خود زندگی می‌کنند (مثلاً تعصب روی ایدئولوژی‌های سیاسی یا مذهبی). وقتی کسی یا چیزی این هویت را تهدید کند، فرد استرس شدیدی می‌گیرد. شکستن این چرخه بین مرحله ۶ و ۷، کلید تغییر است.

۴. زندگی ایده‌آل شما در کدام سطح ذهنی قرار دارد؟

ذهن انسان در طول زمان از مراحل قابل پیش‌بینی عبور می‌کند و هر سطح، کیفیت زندگی متفاوتی را رقم می‌زند. مدل‌های مختلف روانشناسی (مانند سلسله‌مراتب مازلو یا رشد ایگو) تکامل ذهن را نشان می‌دهند. در اینجا خلاصه‌ای از ۹ مرحله رشد ایگو آورده شده است:

  1. تکانشی (Impulsive): هیچ فاصله‌ای بین احساس و عمل وجود ندارد. تفکر صفر و یکی. مثال: کودک نوپایی که وقتی عصبانی می‌شود، کتک می‌زند؛ چون احساس و رفتار برایش یکی هستند.
  2. خود-محافظ (Self-Protective): جهان خطرناک به نظر می‌رسد و فرد یاد می‌گیرد مراقب خودش باشد. مثال: کودکی که یاد می‌گیرد کارنامه‌اش را پنهان کند، درباره انجام‌ندادن کارهایش دروغ بگوید و حدس بزند بزرگ‌ترها دوست دارند چه بشنوند.
  3. هم‌رنگ جماعت (Conformist): تو همان گروهت هستی و قواعد آن مثل خود واقعیت به نظر می‌رسند. مثال: کسی که واقعاً نمی‌تواند درک کند چرا باید کسی به غیر از نظر خانواده یا گروهش اعتنایی کند.
  4. خودآگاه (Self-Aware): متوجه می‌شوی دنیای درونی‌ات با ظاهر بیرونی‌ات یکی نیست. مثال: نشستن در یک مکان مذهبی و فهمیدن اینکه مطمئن نیستی به چیزهایی که اطرافیانت ظاهراً باور دارند، ایمان داری یا نه؛ اما هنوز نمی‌دانی با این حس چه‌کار کنی.
  5. وجدان‌مند (Conscientious): نظام ارزشی خودت را می‌سازی و خودت را نسبت به آن پاسخ‌گو می‌دانی. مثال: ترک مذهب خانوادگی پس از مطالعه دقیق و پذیرفتن یک فلسفه شخصی که بتوانی از آن دفاع کنی؛ یا طراحی یک مسیر شغلی با نقاط عطف روشن چون باور داری تلاش درست به نتیجه درست می‌رسد.
  6. فردگرا (Individualist): می‌بینی اصولت چقدر تحت تأثیر شرایط شکل گرفته‌اند و شروع می‌کنی که آنها را انعطاف‌پذیرتر ببینی. مثال: فهمیدن اینکه دیدگاه‌های سیاسی‌ات بیشتر به محل رشدت ربط دارند تا حقیقت مطلق؛ یا اینکه متوجه شوی جاه‌طلبی‌های شغلی‌ات در اصل برای جلب تأیید پدرت بوده‌اند.
  7. استراتژیست (Strategist): با سیستم‌ها کار می‌کنی و هم‌زمان از نقش و درگیری خودت در آنها آگاهی داری. مثال: اداره یک سازمان درحالی‌که دائماً نسبت به نقاط ضعف خودت کنجکاو هستی؛ یا ورود به سیاست با این آگاهی که نگاهت جزئی است و از سوگیری‌هایی شکل گرفته که کاملاً هم نمی‌توانی آنها را ببینی.
  8. آگاه به برساخت (Construct-Aware): همه چارچوب‌ها، حتی هویت خودت را داستان‌هایی مفید می‌بینی. مثال: باورهای معنوی‌ات را استعاری در نظر می‌گیری نه لفظی، با این آگاهی که «نقشه خود سرزمین نیست»؛ یا تماشای خویش در نقش «بنیان‌گذار» یا «رهبر فکری».
  9. وحدت‌گرا (Unitive): جدایی میان «خود» و «زندگی» از میان می‌رود. مثال: کار، استراحت و بازی یکی به نظر می‌رسند. دیگر کسی نیست که لازم باشد به چیزی تبدیل شود؛ فقط حضوری هست که به آنچه پیش می‌آید پاسخ می‌دهد.

اکثر افرادی که به دنبال تغییر هستند، بین مراحل ۴ تا ۸ قرار دارند. حرکت به سطوح بالاتر، نیازمند آگاهی از این الگوهاست. احتمالاً کسانی که به ۸ نزدیک‌ترند، مشغول خواندن این مقاله هستند تا یا چیزی یاد بگیرند یا زمان خود را مضر نگذرانند. کسانی نیز که به ۴ نزدیک‌ترند واقعاً به دنبال تغییر هستند. احساس می‌کنند برای چیز بیشتری ساخته شده‌اند، اما هنوز نمی‌توانند از همه چیز سر در بیاورند.

خبر خوب این است که واقعاً مهم نیست در چه مرحله‌ای هستید، زیرا حرکت از هر مبدأیی از همین الگو پیروی می‌کند.

۵. تعریف واقعی هوش چیست؟

«ناوال راویکانت»، سرمایه‌گذار هندی‌آمریکایی، می‌گوید: «هوش یعنی توانایی به دست آوردن آن چیزی که از زندگی می‌خواهید.»

فرمول موفقیت شامل سه جزء است: اولی عاملیت، دومی فرصت و سومی هوش است. درباره عاملیت و اراده‌ورزی پیش‌تر صحبت شد، اما درباره فرصت. شاید نتوان به راحتی گفت که مکان خود را تغییر دهید تا فرصت‌های بیشتری به‌دست آوردید، بسیاری از افراد چنین امکانی ندارند، اما همچنان نباید از فرصت‌های دیجیتال امروزی غافل شد؛ درواقع بسیاری از اوقات مسئله نبودن فرصت نیست، بلکه مشکل به دیدگاه ما برمی‌گردد.

برای درک این مفاهیم، بهتر است با کلمه سایبرنتیک (Cybernetics) آشنا شوید. سایبرنتیک از کلمه یونانی kybernetikos می‌آید که به معنای «فرمان‌راندن» یا «ماهر در فرمان‌راندن» است؛ همچنین از این کلمه برای «هنر به دست آوردن آنچه می‌خواهید» استفاده می‌شود. بنابراین، اگر تعریف ناوال از هوش را قبول کنیم، درک سایبرنتیک به شما کمک می‌کند بسیار سریع‌تر به هدف برسید.

سیستم سایبرنتیک (فرد باهوش) مراحل زیر را طی می‌کند:

  1. داشتن هدف.
  2. اقدام به سمت هدف.
  3. سنجش موقعیت فعلی.
  4. مقایسه موقعیت با هدف.
  5. اقدام مجدد براساس بازخورد.

شما می‌توانید میزان هوش را براساس توانایی سیستم در تکرار و پافشاری با آزمون و خطا قضاوت کنید. یک قایق که از مسیر منحرف شده و به سمت مقصدش اصلاح مسیر می‌کند؛ یا یک ترموستات که تغییر گرما را حس می‌کند و روشن می‌شود؛ یا حتی پانکراس که پس از افزایش قند خون انسولین ترشح می‌کند، سیستم‌های باهوشی هستند.

اصلاح مسیر زندگی

اما این چه ربطی به کسب آنچه از زندگی می‌خواهیم دارد؟

افراد با هوش پایین روی مشکل گیر می‌کنند و جا می‌زنند. آنها وقتی به یک مانع برخورد می‌کنند، تسلیم می‌شوند. مثل نویسنده‌ای که موفق به جذب خوانندگان نمی‌شود و کنار می‌کشد. در طرف دیگر، هوش بالا یعنی درک اینکه هر مشکلی در مقیاس زمانی به اندازه کافی بزرگ، قابل حل است. واقعیت این است که شما می‌توانید به هر هدفی که ذهن‌تان را روی آن می‌گذارید برسید.

وقتی درباره اهداف صحبت می‌کنم، باید از لنز غایت‌شناسی (Teleology) یا «کاسموس» در یونانی به آن نگاه کرد: که همه چیز در خدمت یک هدف است. که همه چیز بخشی از یک کل بزرگتر است. اهداف تعیین می‌کنند که شما دنیا را چگونه می‌بینید. اهداف تعیین می‌کنند که شما چه چیزی را «موفقیت» یا «شکست» در نظر می‌گیرید.

برای اکثر مردم اهدافی در نظر گرفته شده است: برو مدرسه. کار کن. غصه بخور. نقش قربانی را بازی کن و در ۶۵ سالگی بازنشسته شو.

برای باهوش‌تر‌شدن، باید:

  1. مسیر شناخته‌شده را کنار بگذارید.
  2. به دل ناشناخته‌ها شیرجه بزنید.
  3. اهداف جدید و بالاتری تعیین کنید تا دامنه ذهن‌تان را گسترش دهید.
  4. آشوب را در آغوش بگیرید و اجازه رشد دهید.
  5. اصول کلی و بنیادین طبیعت را مطالعه کنید.
  6. به یک همه‌چیزدان عمیق تبدیل شوید.

۶. پروتکل یک روزه: چگونه زندگی جدیدی شروع کنیم؟

وقتی الگوهای افرادی را که با موفقیت هویت خود را تغییر می‌دهند مشاهده می‌کنیم، متوجه می‌شویم این اتفاق پس از تلنبارشدن تنش‌ها رخ می‌دهد. به‌طور خاص، افراد تمایل دارند از ۳ فاز عبور کنند:

۱. ناهمخوانی: آنها احساس می‌کنند به زندگی فعلی‌شان تعلق ندارند و به اندازه کافی از عدم پیشرفت‌شان کلافه می‌شوند.

۲. عدم‌قطعیت: نمی‌دانند چه چیزی در پیش است، بنابراین یا چیزهای مختلف را تست می‌کنند، یا گم می‌شوند و احساس بدتری پیدا می‌کنند.

۳. کشف: کشف می‌کنند چه چیزی را می‌خواهند دنبال کنند.

تغییر زندگی

بنابراین، هدف ما با این پروتکل این است که به شما کمک کنیم به نقطه ناهمخوانی برسید، از میان عدم قطعیت عبور کنید، و کشف کنید واقعاً چه چیزی را می‌خواهید به دست آورید، آن‌قدر زیاد که شفافیت آن طاقت‌فرسا باشد و حواس‌پرتی‌ها دیگر وزنی نداشته باشند.

این پروتکل شامل سه بخش (صبح، ظهر، شب) است که باعث می‌شود فرد به اکتشاف برسد. برای اجرای آن یک روز کامل زمان بگذارید و حتماً از قلم و کاغذ استفاده کنید.

بخش اول: صبح

در این مرحله باید انگیزه‌های پنهان کشف شوند. ۱۵ تا ۳۰ دقیقه وقت بگذارید و به تک‌تک سؤالات زیر پاسخ دهید:

  • نارضایتی ادامه‌داری که یاد گرفته‌اید با آن زندگی کنید چیست؟ (چیزی که از آن متنفر نیستید، بلکه تحملش می‌کنید).
  • سه شکایتی که در سال گذشته مدام تکرار کرده‌اید اما اقدامی برای تغییر آن انجام نداده‌اید کدام‌اند؟
  • برای هر شکایت: ناظر بیرونی با دیدن رفتار شما (نه شنیدن حرف‌هایتان) چه نتیجه‌ای درباره خواسته‌های واقعی‌تان می‌گیرد؟
  • چه حقیقتی درباره زندگی فعلی‌تان وجود دارد که اعتراف به آن نزد کسی که برایش احترام قائلی، غیرقابل تحمل است؟

سؤالاتی برای خلق چشم‌اندازی که نمی‌خواهید به آن برسید:

  • اگر ۵ سال آینده هیچ تغییری نکنید، یک سه‌شنبه معمولی را توصیف کنید: کجا بیدار می‌شوید؟ بدن‌تان چه حسی دارد؟ اولین فکرتان چیست؟ چه کسانی اطرافتان هستند؟ ساعت ۱۰ شب چه حسی دارید؟
  • حالا همین را برای ۱۰ سال بعد تصور کنید: چه فرصت‌هایی را از دست دادید؟ چه کسانی از شما قطع امید کردند؟ وقتی در اتاق نیستید مردم درباره شما چه می‌گویند؟
  • تصور کنید در پایان زندگی هستید و نسخه «امن» را زندگی کرده‌اید. هزینه این کار چه بود؟ چه چیزی را هرگز به خودتان اجازه ندادید حس کنید یا به آن تبدیل شوید؟
  • چه کسی در زندگی شما اکنون دارد این آینده (نسخه ۵ یا ۱۰ سال بعد شما) را زندگی می‌کند؟ وقتی به جایگاه او فکر می‌کنید چه حسی دارید؟
  • چه هویتی («من آدمِ ... هستم») را باید رها کنید تا واقعاً تغییر کنید؟ هزینه اجتماعی این تغییر چیست؟
  • خجالت‌آورترین دلیلی که تغییر نکرده‌اید چیست؟ (دلیلی که شما را ضعیف یا تنبل نشان می‌دهد، نه منطقی).
  • اگر رفتار فعلی‌تان نوعی «محافظت از خود» است، دقیقاً از چه چیزی محافظت می‌کنید؟

سؤالاتی برای خلق چشم‌اندازی که می‌خواهید به آن برسید:

  • اگر می‌توانستید بشکن بزنید و ۳ سال بعد زندگی متفاوتی داشته باشید (بدون در نظر گرفتن واقع‌بینی) واقعاً چه می‌خواستید؟ یک سه‌شنبه معمولی را با جزئیات توصیف کنید.
  • چه باوری باید درباره خودتان داشته باشید تا آن زندگی حس طبیعی داشته باشد؟ (جمله هویت جدید خود را بنویسید).
  • اگر همین الان آن آدم بودید، همین هفته چه کاری انجام می‌دادید؟
تغییر زندگی در یک روز

بخش دوم: در طول روز

در طول روز، روی هر چیزی که در بخش اول نوشتید تأمل کنید. شما با انجام‌دادن همان کارهای تکراری، تا آخر عمرتان تغییر نخواهید کرد. باید آگاهانه الگوی قدیمی را بشکنید. آلارم یا ریمایندرهایی در گوشی تنظیم کنید تا در ساعات مختلف روز این سؤالات را از خود بپرسید:

  • ۱۱:۰۰: الان با انجام این کار، از چه چیزی دارم اجتناب می‌کنم؟
  • ۱:۳۰ ظهر : اگر کسی فیلم دو ساعت گذشته مرا می‌دید، نتیجه می‌گرفت از زندگی چه می‌خواهم؟
  • ۳:۱۵ ظهر: آیا دارم به سمت زندگی‌ای که از آن متنفرم حرکت می‌کنم یا زندگی‌ای که می‌خواهم؟
  • ۵:۰۰ عصر: مهم‌ترین چیزی که وانمود می‌کنم اهمیت ندارد چیست؟
  • ۷:۳۰ عصر: کدام کار امروزم برای محافظت از هویتم بود نه میل قلبی؟
  • ۹:۰۰ شب: امروز کِی بیشتر از همه احساس سرزندگی کردم و کِی احساس مردگی؟

بخش سوم: شب

در پایان روز، اگر مراحل قبلی را درست انجام داده باشید، مسلماً بینش‌ها و حقایقی از خودتان به دست آورده‌اید؛ حالا روی این پرسش‌ها درنگ کنید:

  • بعد از امروز، چه چیزی درباره دلیل گیر کردن‌تان در نقطه فعلی واقعی‌تر به نظر می‌رسد؟
  • دشمن واقعی چیست؟ (نامش را بنویسید؛ نه شرایط بیرونی، بلکه الگو یا باور درونی).
  • یک جمله بنویسید که آنچه را «نمی‌خواهید» زندگی‌تان به آن تبدیل شود، کاملاً مجسم کند.
  • یک جمله بنویسید که آنچه را «می‌خواهید» بسازید، کاملاً مجسم کند.
پروتکل تغییر یک روزه مسیر زندگی

تعیین اهداف:

  • لنز یک‌ساله: چه چیزی باید در یک سال آینده حقیقت داشته باشد تا بدانید الگوی قدیمی را شکسته‌اید؟ (یک واقعیت ملموس).
  • لنز یک‌ماهه: چه چیزی باید در یک ماه آینده حقیقت داشته باشد تا هدف یک‌ساله ممکن باقی بماند؟
  • لنز روزانه: ۲ تا ۳ اقدامی که می‌توانید فردا انجام دهید و «شخصیت جدیدتان» آنها را به‌سادگی انجام می‌داد، چیست؟

۷. چگونه زندگی را به یک بازی تبدیل کنیم؟

با سازماندهی بینش‌ها در ۶ جز، زندگی تبدیل به بازی‌ای می‌شود که معتاد آن خواهید شد. برای ایجاد این «بازی زندگی»، ۶ مؤلفه زیر را روی کاغذ بیاورید تا دنیای کوچک خودتان را خلق کنید:

  1. ضد-چشم‌انداز (Anti-Vision): بلای جان شما چیست؟ زندگی‌ای که هرگز نمی‌خواهید دوباره تجربه کنید (اگر ببازید، چه چیزی نابود می‌شود؟).
  2. چشم‌انداز (Vision): زندگی ایده‌آلی که «برنده شدن» در بازی است.
  3. هدف ۱ ساله: مأموریت اصلی که اولویت مطلق زندگی شماست.
  4. پروژه ۱ ماهه: مبارزه با غول مرحله آخر؛ چه مهارتی باید کسب کنید یا چه چیزی بسازید تا امتیاز بگیرید؟
  5. اهرم‌های روزانه: مأموریت‌ها یا کوئست‌ها؛ کارهای اولویت‌داری که فرصت‌های جدیدی به روی شما باز می‌کنند.
  6. محدودیت‌ها: قوانین و چهارچوب‌هایی که باعث خلاقیت شما می‌شوند.

این ساختار مانند یک میدان نیرو است که ذهن را از حواس‌پرتی در امان نگه می‌دارد و فرد را در مسیر وسواس‌گونه‌ای به سمت موفقیت قرار می‌دهد. هرچه بیشتر بازی کنید، این نیرو قوی‌تر و تبدیل به هویت جدید شما می‌شود.

منبع خبر "دیجیاتو" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.