به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر، رمان «کافه لواسون» اثر مریم مقانی، روایتی مدرن و لایهلایه است که در بستری به ظاهر ساده یک کافه در لواسان رخ میدهد، اما بهتدریج ابعادی فراتر از یک داستان عاشقانه مییابد. این اثر، قصه زنی است که میان گذشته و اکنون، میان وفاداری به خاطرات و وسوسه تجربه دوباره عشق، و میان امنیت تنهایی و خطر صمیمیت، در رفتوآمد است.
در دل همین فضای ظاهراً امن، ورود شخصیتی تازه همهچیز را به هم میزند: مردی مرموز به نام شروین. حضور او در کافه و در زندگی لیلی، نقطه عطف داستان است؛ نهتنها بهدلیل روابط عاطفی پیچیدهای که شکل میگیرد، بلکه بهخاطر پرسشهای اخلاقی، فلسفی و روانشناختی که به میان میآید. شروین نماینده جهان دیگری است: جهان واقعیتهای زمخت، معاملهها، قدرت و حتی فریب. در مقابل، جهان لیلی شاعرانه، خیالپردازانه و پر از رمز و رنگ است.
اما رمان «کافه لواسون» تنها به روایت رابطه میان یک زن و یک مرد محدود نمیشود. حضور پررنگ بردیا، عشقی قدیمی و از دست رفته در زندگی لیلی، لایهای دیگر به داستان میبخشد. بردیا نه صرفاً یک شخصیت از گذشته، بلکه همچون سایهای است که همواره بر تصمیمها و احساسات لیلی سنگینی میکند. خاطرات مشترک، نوشتهها، موسیقیها و حتی اشیاء روزمره همه بهانهای میشوند برای زندهماندن ردپای او. این حضور شبحگونه باعث میشود که خواننده بهتدریج پی ببرد لیلی درگیر نبردی درونی میان دو عشق است.
اما رمان «کافه لواسون» تنها به روایت رابطه میان یک زن و یک مرد محدود نمیشود. حضور پررنگ بردیا، عشقی قدیمی و از دست رفته در زندگی لیلی، لایهای دیگر به داستان میبخشد. بردیا نه صرفاً یک شخصیت از گذشته، بلکه همچون سایهای است که همواره بر تصمیمها و احساسات لیلی سنگینی میکند. خاطرات مشترک، نوشتهها، موسیقیها و حتی اشیاء روزمره همه بهانهای میشوند برای زندهماندن ردپای او. این حضور شبحگونه باعث میشود که خواننده بهتدریج پی ببرد لیلی درگیر نبردی درونی میان دو عشق است.
از نظر ساختاری، رمان بر پایه بازی با حافظه و زمان پیش میرود. گذشته و حال درهمتنیدهاند؛ بوئیدن عطری ساده، شنیدن موسیقیای در کافه یا دیدن یک شیء قدیمی، راوی را به گذشته میبرد و فصل تازهای از داستان را میگشاید. این رفتوآمد زمانی، هم تعلیق میسازد و هم امکان میدهد خواننده لایهبهلایه به شناخت شخصیتها برسد.
۲۴۲۲۴۳













