حدیث زلف جانان (شیخ محمود شبستری)

بیتوته پنج شنبه 01 دی 1401 - 19:26


اشعار زیبا و خواندنی شیخ محمود شبستری

 

 

حدیث زلف جانان بس دراز است

چه می‌پرسی از او کان جای راز است

مپرس از من حدیث زلف پرچین

مجنبانید زنجیر مجانین

ز قدش راستی گفتم سخن دوش

سر زلفش مرا گفتا فروپوش

کژی بر راستی زو گشت غالب

وز او در پیچش آمد راه طالب

همه دلها از او گشته مسلسل

همه جانها از او بوده مقلقل

معلق صد هزاران دل ز هر سو

نشد یک دل برون از حلقهٔ او

گر او زلفین مشکین برفشاند

به عالم در یکی کافر نماند

وگر بگذاردش پیوسته ساکن

نماند در جهان یک نفس مؤمن

چو دام فتنه می‌شد چنبر او

به شوخی باز کرد از تن سر او

اگر ببریده شد زلفش چه غم بود

که گر شب کم شد اندر روز افزود

چو او بر کاروان عقل ره زد

به دست خویشتن بر وی گره زد

نیابد زلف او یک لحظه آرام

گهی بام آورد گاهی کند شام

ز روی و زلف خود صد روز و شب کرد

بسی بازیچه‌های بوالعجب کرد

گل آدم در آن دم شد مخمر

که دادش بوی آن زلف معطر

دل ما دارد از زلفش نشانی

که خود ساکن نمی‌گردد زمانی

از او هر لحظه کار از سر گرفتم

ز جان خویشتن دل برگرفتم

از آن گردد دل از زلفش مشوش

که از رویش دلی دارد بر آتش

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

منبع خبر "بیتوته" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.