به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، 48 ساعت از امضای توافق امنیتی دولت لبنان با رژیم صهیونیستی میگذرد؛ توافقی که بهموجب آن، ارتش اسرائیل تا «تضمین خلع سلاح کامل حزبالله» در اراضی اشغالی جنوب لبنان باقی خواهد ماند. از شامگاه پنجشنبه، موج اعتراضات از ضاحیه جنوبی آغاز شد و خیابان حمرا را درنوردید، و صبح دیروز به دیوارهای کاخ نخستوزیری در مرکز بیروت رسید. معترضان یک پرسش را تکرار میکنند: چگونه دولتی که قادر به دفاع از خاک خود نیست، امنیتش را به همان نیرویی میسپارد که هنوز خاکش را اشغال کرده است؟
توافق اخیر، فراتر از یک سند دیپلماتیک، خطایی راهبردی در سیاست خارجی لبنان محسوب میشود. دولتی که در 18 ماه گذشته، همراستا با سیاستهای واشنگتن، موانع متعددی بر سر راه مقاومت حزبالله ایجاد کرده، اکنون رسماً امنیت ملی را به دشمنی گره زده که سابقه پایبندیاش به تعهدات برای همه آشکار شده است. پرسش اما اینجاست: این اعتماد بر چه مبنایی شکل گرفته؟
درس اول: سوریه الجولانی و اشغالگری اسرائیل
کافی است نگاهی به تحولات سالهای اخیر در مرزهای شرقی این کشور بیندازیم. احمد الشرع، رئیس دولت موقت سوریه که تا قبل از به قدرت رسیدن با عنوان ابومحمد الجولانی، رهبر هیئت تحریر الشام شناخته میشد، ماهها تلاش کرد با نشان دادن چهرهای به اصطلاح میانهرو و معتدل، رضایت آمریکا و اسرائیل را جلب کند. نتیجه چه بود؟ تصاویر او در خیابانهای تلآویو در کنار رهبران عربی حاضر در پیمان ابراهیم، بهعنوان «دوستان اسرائیل» نصب شد. اما همزمان، جنگندههای اسرائیلی کاخ ریاستجمهوری دمشق را بمباران کردند. تانکهای اسرائیلی وارد روستاهای جنوب سوریه شدند، شهروندان سوری را بازداشت کردند و با خود بردند.

در این بین حاکم جدید دمشق حتی از انتشار یک بیانیه تند علیه اشغالگری و آدم ربایی صهیونیستها عاجز ماند. او سکوت کرد تا در تصورات خودش «دوست» اسرائیل باقی بماند. نتیجه آن شد که امروز، اسرائیل نهتنها در جولان، بلکه در عمق خاک سوریه هر زمان که بخواهد پیشروی میکند، بیآنکه پاسخی جدی از ناحیه ارتش سوریه دریافت کند.
به نظر میرسد دولت کنونی لبنان دقیقاً همان الگو را تکرار میکند. تصور میکند پذیرش منطقه امنیتی و خلع سلاح مقاومت، برگ برندهای برای جلب اعتماد غرب و اسرائیل است. غافل از اینکه اسرائیل برای «دوست» و «دشمن» یک نسخه دارد: خلع سلاح اولی، اشغال دومی، و تحقیر هر دو.
درس دوم: 1982 و تولد حزبالله
در سپتامبر 1982 ارتش اسرائیل تا قلب بیروت دست به پیشروی زد. کشتار صبرا و شتیلا، با چراغ سبز فرماندهان اسرائیلی و به دست شبهنظامیان فالانژ، بیش از 3000 غیرنظامی از -جمله زنان و کودکان لبنانی و فلسطینی را به خاک و خون کشید.
این کشتار فجیع در حالی رخ داد که تا آن فوریه 1985 حزبالله بهعنوان یک سازمان رسمی، اعلام موجودیت نکرده بود. هستههای اولیه مقاومت اسلامی لبنان در واکنش به همان اشغال 1982 شکل گرفتند، و سازمانی که امروز تهدید نخست امنیت داخلی رژیم صهیونیستی خوانده میشود، مولود مستقیم تجاوزی است که ارتش لبنان در مواجهه با آن صرفا به تماشای اشغال کشور نشست.

این یک رابطه علت و معلولی ساده است: اشغالگری صهیونیستها، مقاومت را آفرید. اما اکنون دولت لبنان میخواهد نیروهای ضداشغالگر را به جای رژیم اشغالگر از صحنه خارج سازد که نتیجه این معادله از الان قابل پیشبینی است: خلأ امنیتی، خلائی که ارتش لبنان با کمک ناچیز 30 میلیون دلاری آمریکا نخواهد توانست آن را پر کند.
طبق قانون تحریم اسرائیل مصوب 1955 لبنان، هرگونه مذاکره، تعامل یا عادیسازی رابطه با «دشمن اسرائیلی» جرم است. توافق اخیر، نه فقط این قانون، که روح حاکمیت ملی را نقض کرده است. اما طنز ماجرا آنجاست که رژیمی که دولت لبنان به آن اعتماد کرده، از زمان توافق آتشبس قبلی هزاران بار این توافق را نقض کرده است ودست به بمباران مناطق مختلف این کشور زده، هرگاه خواسته، در عمق خاک لبنان پیشروی کرده و حال همین رژیم عهدشکن، «ضامن» امنیت لبنان میشود.
در برابر این خوش خدمتی دولت لبنان به صهیونیستها، آمریکا متعهد به اعطای کمک 30 میلیون دلاری به ارتش لبنان شده است؛ رقمی که قرار است بها و ابزار خلع سلاح مقاومتی باشد که دهههاست بهتنهایی از خاک لبنان دفاع کرده است. ارتشی که در این سالها، هرگاه اسرائیل در عمق خاک این کشور دست به پیشروی زده، عقبنشینی کرده، و هرگاه نیروهایش هدف قرار گرفتهاند، سکوت اختیار کرده، حالا با 30 میلیون دلار میخواهد «امنیت» را در مقابل ماشین جنگی ارتش اسرائیل با اتکا به پیشبرد سیاست خلع سلاح حزبالله تأمین کند.
در مجموع می توان گفت آنچه در 48 ساعت گذشته در خیابانهای بیروت رخ داده، صرفا یک اعتراض سیاسی نیست؛ بلکه فریاد یک حافظه تاریخی است، حافظهای که اشغال 1982 را به یاد دارد، خونهای صبرا و شتیلا را فراموش نکرده، و سرنوشت الجولانی در سوریه را با چشمان باز دیده است. این حافظه میداند که رژیم صهیونیستی به هیچ تعهدی پایبند نیست، «دوست» و «دشمن» برایش تفاوتی ندارد، و تنها منطقش پیشروی در خلأ قدرت و مقاومت است.
در چنین شرایطی حزبالله، با هر نگاهی، بخشی از پیکره سیاسی و اجتماعی لبنان قلمداد میشود و تا زمانی که اشغال و تهدید وجود دارد، سلاح در دست مقاومت باقی خواهد ماند. در نتیجه انتظار میرود دولت لبنان بهجای تقابل با این واقعیت، ضمن اصلاح سیاست های سالهای اخیر خود در قبال مقاومت، مسیر همکاری با حزب الله را با هدف احیای مجدد مثلث دولت، ارتش و مقاومت در پیش گیرد، آنگاه شاید، قادر باشد نه با اتکا به وعده و وعیدها و دلارهای آمریکایی و منطقه حائل صهیونیستی، که با اتکا به اراده یک ملت، پایان بخش اشغال سرزمین و بازگشت اسرا به میهن باشد.
نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس مسائل بین الملل
انتهای پیام/