تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم (فرصت شیرازی)

بیتوته پنج شنبه 01 دی 1401 - 19:31


اشعار زیبای فرصت شیرازی

 

 

تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم

یک روز و دو شب زحمت این کار کشیدم

اول شدم آشفته زلفش سر زلفش

آخر به پریشانی بسیار کشیدم

آغوش و کنارم همه شد غیرت تاتار

تا تاری از آن طره طرار کشیدم

آشوب قیامت همه شد در نظرم راست

چون قامت آن دلبر عیار کشیدم

اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ

اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم

سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش

گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم

نوک مژه اش را به یکی خامه دلدوز

خون ریزتر از خنجر خونخوار کشیدم

نقش خد نارسته هنوزش خط مشکین

گوئی دو طبق گل همه بی خار کشیدم

فرصت شیرازی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

منبع خبر "بیتوته" است و موتور جستجوگر خبر تیترآنلاین در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. (ادامه)
با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت تیترآنلاین مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هرگونه محتوای خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.